Google


normal_post - داشتن حال خوب در شرایط مختلف زندگی - متا نویسنده موضوع: داشتن حال خوب در شرایط مختلف زندگی  (دفعات بازدید: 807 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

آفلاین محتشمی

  • سـرپـرسـت بـخـش
  • *
  • تعداد ارسال: 19
  • متا امتیاز 950 تومان
  • لیست کدهای من
  • تشکر و اهداء امتیاز به محتشمی
  • رای برای مدیریت : 0
  • تخصص: پژوهشگر مستقل در حوزه جرم شناسی، روان شناسی و جامعه شناسی - کارشناس ارشد از دانشگاه شهید بهشتی
  • استان / شهر: تهران
  • سپاس شده از ایشان: 2
  • سپاس کرده از دیگران: 0
xx - داشتن حال خوب در شرایط مختلف زندگی - متا
داشتن حال خوب در شرایط مختلف زندگی
« : ۱۱ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۰:۰۹ »
برای همه ما پیش میاد که در طول زندگیمون با انواع و اقسام اتفاقات خوب و بد روبرو بشیم. اتفاقات خوب که خوبن. اما چند نفر از ما قدرت مدیریت خودمونو تو شرایط ناخوشایند داریم؟ چند نفر از ما خوبی و بدی و داشته و نداشته رو در کنار هم می بینیم و سعی می کنیم از مجموعه زندگیمون لذت ببریم و فقط روی بدی ها متمرکز نشیم؟ این کار یک مهارته که نیازمند یادگیری و تمرین مستمره.
من می تونم یاد بگیرم که توی امور تحت کنترل خودم نهایت تلاشم رو بکنم، از مسیر تلاش لذت ببرم، فقط روی نتیجه زوم نکنم و نتیجه رو با اعتماد و توکل حقیقی به خداوند فقط و فقط به خودش واگذار کنم. از طرف دیگه هم بپذیرم همه چیز تحت اراده و اختیار من نیست. پس توی این امور با اطمینان به رحمت و حکمت خداوند هر اون چیزی رو که برام رقم زد، با آغوش باز بپذیرم و ته قلبم بدونم که وقتی با خودش پیش می رم، هر مسئله ای در راستای رشد، تکامل و خالص شدن هرچه بیشتر منه نه اذیت کردن و آزار دادن من.
مسائل مختلف برای افراد مختلف اتفاق می افتن. اما در بسیاری از موارد میزان بزرگی و شدت اونا رو واکنشی تعیین می کنه که هر شخصی نسبت به اون موضوع از خودش نشون می ده. اینم تا حد زیادی بستگی به نوع نگرش، جهان بینی و مهارت هایی داره که هرکسی تو خودش ایجاد کرده. مثلاً عزیز یه نفر فوت می کنه. فرد الف گریه می کنه، شیون می کنه، قفل می شه، افسرده می شه، پرخاشگر می شه، خودشو از زندگی محروم می کنه و حتی چه بسا تا آخر عمرش به خودش نیاد و توی غم و رنج عمیق فقط صبح رو به شب برسونه. اما فرد ب از اون جا که اونم آدمه و دارای احساسات، چندین روز یا حتی هفته از این جدایی ناراحته، گریه می کنه و ... .   اما بعد تمام قواشو جمع می کنه تا به خودش بیاد، خودشو فلج نکنه و با ایمان به خدا، پذیرش واقعیت مرگ برای هر انسانی و یقین به تولد دوباره عزیزش نزد پروردگار، زندگیشو از سر بگیره.
حقیقت اینه که ما بین تأثیرپذیری از بیرون یا تأثیرگذاری از درون مختاریم. حالا خودمون هستیم که باید ببینیم آرامش جسمی و روانیمون و مصالح بلندمدتمون توی انتخاب کدوم راهه. هیچ کس نمی تونه بگه که من یه راهی رو انتخاب کردم و بعد مجبور شدم که تا آخر عمر ادامش بدم؛ چرا که ما با رسیدن به سن تشخیص، قدرت انتخاب خوب و بد، درستی و نادرستی، خوشحالی یا افسردگی، حرکت یا ایستادن و ... رو پیدا می کنیم و می تونیم خودمون مسیر زندگیمونو بسازیم. نمی گم راحته. هیچ کاری تو این دنیا راحت نیست. برای رفتن توی راه درست و مورد علاقه حتماً موانع و سختی هایی وجود داره. قطعاً نیاز به صرف زمان، انرژی و هزینه هست. باید از یه سری چیزا گذشت و نباید واداد. اما وقتی که نهایت تلاشمو می کنم تا دنیامو خودم بسازم نه این که هر کسی بنا به میل خودش به اون جهت بده، حالم با خودم و زندگیم خیلی بهتره و رضایت قلبی عمیق تری رو در درونم حس می کنم. زمانی که خودم در هر زمینه ای از همه جوانب بررسی های لازم رو می کنم، مزایا و معایب هر انتخابی رو می سنجم، با متخصصین مربوطه مشورت می کنم و با عقل خودم و تجزیه و تحلیل اطلاعات کسب شده راهی رو می رم که بهترین می دونم، حالم نسبت به خودم، به دیگران و کلاً به زندگیم بهتره؛ چون خودمو مؤثر می دونم نه منفعل. حالا این راه می تونه موندن توی کشورم یا مهاجرت به کشوری دیگه باشه، انتخاب فلان شغل یا رشته تحصیلی باشه، ازدواج با فرد الف یا ب باشه، ادامه زندگی یا جدایی از همسرم باشه و ... . هرکدومو که انتخاب کردم، چون همه چیزو توش سنجیدم، آرامش دارم، به انتخابم احترام می ذارم، مسئولیتشو می پذیرم و خوبی ها و بدی ها و سختی ها و آسونیهاش رو به عنوان یک مجموعه می پذیرم و پیش می رم.
فردی که حالش با زندگیش خوبه و مهارت های زندگی رو تو خودش ایجاد کرده، می دونه که یا نباید یه کاری رو انجام بده یا اگه انجام داد، مسائل پیرامونی اون رو هم می پذیره. مثلاً یا ماشین نمی خره یا وقتی خرید، هرچند نهایت تلاش خودشو در حفظ و مراقبت از اون می کنه، اما احتمال تصادف، دزدی و ... رو هم از نظرش دور نمی داره. پس اگه این اتفاق افتاد، حالش خراب نمی شه، غر نمی زنه، خودخوری نمی کنه و قفل نمی شه یا اگرم ناراحت بشه، خودشو تا مدت ها توی این وضعیت نگه نمی داره. بلکه، اول این اتفاقو به عنوان یک واقعیت می پذیره، بعد علت های احتمالی اونو بررسی می کنه، بعد راه حل های منطقی موجود رو می سنجه و در آخر بهترین راهکار رو  برای حل و مدیریت صحیح مسئله انتخاب می کنه. این یک مثاله از تمام شرایط و اتفاقات زندگی.
پس چنین شخصی نه به صورت غیر واقعی مثبت نگره و نه به صورت افراطی منفی باف. بلکه واقعیت گراست.
قرن، قرن بیست و یکه و توی عصر انفجار اطلاعات دیگه کسی نمی تونه بهانه بیاره که من درست زندگی کردنو بلد نیستم. انواع و اقسام منابع و اشخاص آماده اند تا مهارت های زندگی ما رو تقویت کنن. حالا خودمون هستیم که از اونا استقبال و استفاده می کنیم یا ترجیح می دیم به سبک زندگی قبلیمون ادامه بدیم.
نظر شما در مورد میزان نقش ما در جهت دهی به اتفاقات و مسائل زندگی چیه؟ منتظر همکاریتون در این بحث هستم.

Linkback: https://irmeta.com/meta/b396/t20178/


اشتراک گذاری از طریق facebook اشتراک گذاری از طریق linkedin اشتراک گذاری از طریق twitter

xx
چه قدر می تونم اجازه بدم زندگی نزدیکانم زندگی منو تحت تأثیر قرار بده؟

نویسنده محتشمی

0 پاسخ ها
814 مشاهده
آخرين ارسال ۲۲ فروردین ۱۳۹۵ - ۱۳:۵۲:۱۹
توسط محتشمی
xx
چرا افسرده ام و حسی به زندگی ندارم؟

نویسنده محتشمی

0 پاسخ ها
819 مشاهده
آخرين ارسال ۱۶ اسفند ۱۳۹۴ - ۲۰:۱۳:۳۳
توسط محتشمی
xx
راه جایگزین قهر و پرخاشگری در زندگی مشترک

نویسنده محتشمی

0 پاسخ ها
406 مشاهده
آخرين ارسال ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۱۸:۲۳:۵۵
توسط محتشمی
xx
چرا لازمه در یک زندگی مشترک با تفاوت های روانشناختی بین زن و مرد آشنا باشیم؟

نویسنده محتشمی

0 پاسخ ها
499 مشاهده
آخرين ارسال ۶ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۸:۰۲:۵۴
توسط محتشمی
xx
هنگام بروز اختلاف در زندگی مشترک، مراجعه به متخصص سازنده تر است یا خانواده ها؟

نویسنده محتشمی

0 پاسخ ها
555 مشاهده
آخرين ارسال ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۱۸:۲۶:۱۵
توسط محتشمی