Google

* آخرین فعالیتهای دسته جمعی توسط اعضای تالار تخصصی

موج مثبت


سپیدار سیستم


آموزش حسابداري جهت مصاحبه و استخدام


گپ وخنده


ختم قرآن ویژه ماه مبارک رمضان


انجمن کوهنوردی و طبیعت گردی متا


یاران محک


کاربازی-بازی کار


دفتر جناب آقای کیانی


دفتر جناب آقای فریدون مظفر نژاد


حسابداری تک کاربره IR




veryhot_post - فداكاري - متا نویسنده موضوع: فداكاري  (دفعات بازدید: 45382 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

آفلاین pooneh

xx - فداكاري - متا
فداكاري
« : ۲۲ آذر ۱۳۹۰ - ۱۷:۳۷:۴۸ »
همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای وبه
دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.
ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد.
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران.
 قیمت اصرار کنی بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده
بودن عصبانی بودم.
 وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد.
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین
تقاضای او همین بود. یکشنبه
همسرم جیغ زد و گفت: وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه.

گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم.
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود؟ من
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت؟
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش.
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
آوا، آرزوی تو برآورده میشه.
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود .
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود.  . آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم  .
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من     گفت، آوا، صبر کن تا من بیام.   
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس   موضوع اینه
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر  شما، آوا، واقعا
فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره  پسر منه.

اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش  نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو ازدست داده.
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی  داشته باشن 
مسخره ش کنن .
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده  اما، حتی فکرشو هم.
نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه .
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین.
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی؟
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می  کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن .


Linkback: http://irmeta.com/meta/b1839/t9052/
خدایا ! تو آنی که من می خواهم پس مرا آنی بساز که تو میخواهی.

آفلاین hesam tavazon

xx - فداكاري - متا
پاسخ : فداكاري
« پاسخ #1 : ۲۲ آذر ۱۳۹۰ - ۲۱:۳۷:۲۳ »
آفرين بر شما .

آفلاین Moshashaei

xx - فداكاري - متا
پاسخ : فداكاري
« پاسخ #2 : ۲۲ آذر ۱۳۹۰ - ۲۲:۲۷:۵۲ »
سبحان الله...

از خودم خجالت کشیدم..احسنت.ممنون واقعا عالی بود.
یاحق به من بفهمان که بی تو چه خواهم شد؛اما نشانم نده...آمین

آفلاین pooneh

xx - فداكاري - متا
پاسخ : فداكاري
« پاسخ #3 : ۲۳ آذر ۱۳۹۰ - ۰۹:۵۲:۲۸ »
آفرين بر شما .
سپاسگزارم از توجه تون
زنده باشید
خدایا ! تو آنی که من می خواهم پس مرا آنی بساز که تو میخواهی.

آفلاین pooneh

xx - فداكاري - متا
پاسخ : فداكاري
« پاسخ #4 : ۲۳ آذر ۱۳۹۰ - ۰۹:۵۶:۰۸ »
سبحان الله...

از خودم خجالت کشیدم..احسنت.ممنون واقعا عالی بود.

سپاسگزارم از توجه تون منم از خودم خجالت کشیدم
زنده باشید
خدایا ! تو آنی که من می خواهم پس مرا آنی بساز که تو میخواهی.

آفلاین A.Ehsani

xx - فداكاري - متا
پاسخ : فداكاري
« پاسخ #5 : ۲۳ آذر ۱۳۹۰ - ۱۱:۴۱:۰۳ »
سلام

دوستان قبلا" توی ای سی سی گروهی تشکیل دادیم که با محک قرارداد بستیم بخش بسیار کوچکی از هزینه های این عزیزان رو تقبل کنیم. راستش حالا که کمی شلوغ شده بد نیست که گروه افراد خیریه رو تشکیل بدیم و دوستانی که تمایل دارند امضاء بدن. ممنون

آفلاین pooneh

xx - فداكاري - متا
پاسخ : فداكاري
« پاسخ #6 : ۲۳ آذر ۱۳۹۰ - ۱۱:۴۷:۰۹ »
سلام

دوستان قبلا" توی ای سی سی گروهی تشکیل دادیم که با محک قرارداد بستیم بخش بسیار کوچکی از هزینه های این عزیزان رو تقبل کنیم. راستش حالا که کمی شلوغ شده بد نیست که گروه افراد خیریه رو تشکیل بدیم و دوستانی که تمایل دارند امضاء بدن. ممنون
با سلام ودرود
فکر بسیار خوب و خدا پسندانه ایه 
موفق باشید
خدایا ! تو آنی که من می خواهم پس مرا آنی بساز که تو میخواهی.

آفلاین A.Ehsani

xx - فداكاري - متا
پاسخ : فداكاري
« پاسخ #7 : ۲۳ آذر ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۲:۲۵ »
برای موفقیت انجام نمیدیم. حداقل کاریه که میتونیم.

آفلاین pooneh

xx - فداكاري - متا
پاسخ : فداكاري
« پاسخ #8 : ۲۳ آذر ۱۳۹۰ - ۱۲:۰۶:۲۷ »
برای موفقیت انجام نمیدیم. حداقل کاریه که میتونیم.
در  انجام کار خیرتون موفق باشید من موافقم قربان چرا اذیت میکنید من که منظور بدی نداشتم
اسم این حقیر رو هم تولیست اسامی بقیه بنویسید .
معذرت میخوام که منظورمو بد میفهمونم ببخشید
زنده باشید
خدایا ! تو آنی که من می خواهم پس مرا آنی بساز که تو میخواهی.

آفلاین A.Ehsani

xx - فداكاري - متا
پاسخ : فداكاري
« پاسخ #9 : ۲۳ آذر ۱۳۹۰ - ۱۴:۰۸:۴۹ »
این کار بدون شما هیچ حسنی ندارد و ناشدنی است چون همه بچه ها و من شما رو قبول داریم. پس منتظر بقیه داوطلبان هستیم.

آفلاین Moshashaei

xx - فداكاري - متا
پاسخ : فداكاري
« پاسخ #10 : ۲۴ آذر ۱۳۹۰ - ۰۰:۱۰:۳۱ »
سلام خدمت جناب احسانی و سرکار خانوم شاهی...

بسیار عالی و خوبه...

بنده با کمال میل در خدمتم...

فقط راهنماییم کنید که باید چه کنم...
یاحق به من بفهمان که بی تو چه خواهم شد؛اما نشانم نده...آمین

آفلاین A.Ehsani

xx - فداكاري - متا
پاسخ : فداكاري
« پاسخ #11 : ۲۴ آذر ۱۳۹۰ - ۲۲:۱۵:۲۷ »
باتشکر همکار عزیز

ببینید ما قبلا" این کارو کردیم و حداقل رقم رو ماهی 5هزارتومان رو کسانی که داوطلب شدن متقبل میشن. بعد یک نفر تشریف میبرد موسسه خیریه محک که کمک به کودکان سرطانی است یک قرارداد برای دارو یا درمان یک یا چند کودک رو میبندیم برای یکسال. حدود فکر کنم ماهی 140 هزارتومان است که هر ماه واریز و فیش دریافت میشود.
جالب است که دقیقا" این رقم مشخص است خرج کدام کودک و برای دارو یا غذا یا درمان وی خرج شده است. ماهی 5 هزارتومان یعنی روزانه یک روزنامه بخریم.

آفلاین Moshashaei

xx - فداكاري - متا
پاسخ : فداكاري
« پاسخ #12 : ۲۴ آذر ۱۳۹۰ - ۲۲:۳۱:۰۸ »
شب استاد محترممان بخیر
جناب احسانی بنده رو قابل بدونید در خدمتم.بسیار عالیه...
شماره حساب رو محبت کنید و روزی رو که ماهانه باید پرداخت بشه...
یاحق به من بفهمان که بی تو چه خواهم شد؛اما نشانم نده...آمین

آفلاین A.Ehsani

xx - فداكاري - متا
پاسخ : فداكاري
« پاسخ #13 : ۲۵ آذر ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۶:۴۳ »
سلام

 جناب مشعشعی هر کسی به تنهائی میتواند واریز کند ولی گفتیم این تاپیک هم باشد تا افرادی که تمایل دارند شرکت کنند حداقل 20 نفر باشیم گروهی پرداخت کنیم. این هم آدرس محک و شماره حسابهای آن و نیز طریقه های پرداخت توضیح داده شده است:

http://www.mahak-charity.org/main/fa

آفلاین Moshashaei

xx - فداكاري - متا
پاسخ : فداكاري
« پاسخ #14 : ۲۵ آذر ۱۳۹۰ - ۲۰:۵۶:۵۶ »
با سلام...
بله حق با شماست...هرکس که میتونه تنها پرداخت کنه...شاید هم خیلی از دوستانمون الان مدتها باشه که دارن کمک میکنن.
لطفش به این گروهی بودنشه.منتظر هستم نا تصمیمات گرفته بشه و شاید دوستان میل داشته باشند شرکت کنند.

در هر صورت ممنون از این سایتی هم که معرفی فرمودید...
یاحق به من بفهمان که بی تو چه خواهم شد؛اما نشانم نده...آمین


اشتراک گذاری از طریق facebook اشتراک گذاری از طریق linkedin اشتراک گذاری از طریق twitter
 


anything