Google

* آخرین فعالیتهای دسته جمعی توسط اعضای تالار تخصصی

موج مثبت


سپیدار سیستم


آموزش حسابداري جهت مصاحبه و استخدام


گپ وخنده


ختم قرآن ویژه ماه مبارک رمضان


انجمن کوهنوردی و طبیعت گردی متا


یاران محک


کاربازی-بازی کار


دفتر جناب آقای کیانی


دفتر جناب آقای فریدون مظفر نژاد


حسابداری تک کاربره IR




normal_post - خاطرات تلخ و شیرین دوستان متایی در این بخش(خاطره نویسی) - متا نویسنده موضوع: خاطرات تلخ و شیرین دوستان متایی در این بخش(خاطره نویسی)  (دفعات بازدید: 10750 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

آفلاین elahe

امروز رفته بودیم خارج از شهر، سیرچ
سيرچ يکى از چهار آبادى بزرگ بخش شهداد است که در ناحيهٔ خوش آب و هواى کوهستانى بر سر راه شهداد - کرمان قرار گرفته است. فاصلهٔ آن تا شهر کرمان ۸۰ کيلومتر و تا مرکز بخش شهداد ۲۵ کيلومتر است. سيرچ از قديم محل ييلاق بخش گرمسيرى و کويرى شهداد و آبادى‌هاى تابعهٔ آن بوده و بهارستان نام داشت. ييلاق مذکور در ارتفاع ۱۵۵۰ مترى در درهٔ رودى به همين نام قرار دارد و جمعيت آن در تابستان به علت موقعيت تفرجگاهى به بيش از ده هزار نفر مى‌رسد. سيرچ چشم‌اندازى زيبا، پوشيده از توده‌هاى انبوه درختان دارد. در مرکز سيرچ چندين درخت کهنسال سرو و چنار نيز وجود دارد.

اين آبادى‌ مانند مناطق شمالى کشور پوشيده از درخت است. هوايى مرطوب و خنک دارد و بر روى ارتفاعات قرار گرفته و زيبايى آن مشابه مناظر سوئيس و با همان سرسبزى و فراز و فرودهاست. در قسمت مرطوب سيرچ به علت آب‌هاى فراوان جارى تعدادى از باغ‌ها به باتلاق‌ تبديل شده‌اند. در اين منطقه انواع درختان صنوبر، انگور، انجير، گيلاس و آلبالو در دامنهٔ کوهسارها لابه‌لاى سنگلاخ کاشته شده است و چون زمين مسطح کم دارد، ‌ کشت مزارع جو و گندم کم يافت مى‌شود، اما از زمين‌هاى محدود و آب فراوان، براى احداث باغ استفاده شده است. اين منطقه يکى از قطب‌هاى اصلى جهانگردى استان محسوب مى‌شود.

 

خیلی قشنگ بود، اولین بار بود که میرفتم،




Linkback: http://irmeta.com/meta/b1839/t3288/
سخاوت ، زیباست آن زمان که دست نیازی به سویتان گشوده آید ، اما زیباترآن ایثار که نیازمند طلب نباشد و از افق های تفحص و ادراک برآید .

آفلاین امیر شهباززاده

سلام به همه دوستان خوب متا که خاطرات قشنگی دارند, هر خاطره ایی که دارین در این تاپیک بنویسد...


آفلاین اجـاقـی

بی نام تو نامه کی کنم باز....


قصد دارم برای شما یک خاطره از متـــــــا تعریف کنم. تقریبا سال گذشته بود، روزهای اولیه بالا اومدن متا، که هنوز کسی با اون آشنا نبود.

من طبق عادت برای اینکه ببینم ارسال هایی که داریم در چه صفحه ای از متا جستجو میشه، موضوع ارسالی رو با یک پسوند متا در گوگل سرچ می کردم. اما متاسفانه هر چی متاسفانه بود سرچ می شد مگر انجمن متا یا اون چیزی که من خواسته بودم.
   
       .
       .
       .
       .


اما حالا هر چی سرچ می کنیم، در بیشتر موارد متا در صفحه اول قرار می گیره با وجودیکه هنوز یکسال هم از اون زمان نمی گذره. و این باعث امید هر چی بیشتر برای این میشه که حالا  اگه متاسفانه رو سرچ کردیم انجمن متا رو برامون بیاره.   : )

و باعث این موفقیت خود شما هستید که از همین جا برای همتون آرزوی موفقیت و عاقبت بخیری در همه مراحل زندگی دارم.                   
                                                                                                  با احترام
mahak2 - خاطرات تلخ و شیرین دوستان متایی در این بخش(خاطره نویسی) - متا
دفتر تلفن مشاغل سامانه پیام کوتاه ویژه اعضای دفتر تلفن مشاغل

آفلاین A.Ehsani

با سلام

خانم فیلوسوفیا تازه سال گذشته ما هرچه مدیران متا رو هم سرچ میکردیم در دسترس نبودند خلاصه از قدیم گفتن نابرده رنج گنج میسر نمیشود.......
و خیلی شیرین است وقتی ما فکرهای قشنگی در سر داریم و کم کم با تلاش زیادی که انجام میدهیم شاهد رشد و شکوفائی این نهال میشویم.

این نهال تبدیل به درخت تنومندی میشود به اندازه کل جامعه مجازی و همه انسانها در آن سهیم میشوند و به تمام انسانها خدمت میکند و هیچ چیزی با ارزش تر و والا تر از خدمت به خلق خدا نیست چرا که خداوند خود مرکز مهر و محبت و بخشش است.

آفلاین اورش

سلام
دوستان عزير بيايد  اتفاقات جالبي كه در زمينه كاري برايم اتفاق افتاده بنويسيم تا لحظات شادي داشته باشيم   
اخه مطمئن هستم همه ما بقول ما آبادانيها سه كاريهاي داشتيم كه ممكن بسيار جالب باشه من كه خودم هنوز هر وقت خاطرات روزهاي اول كارم يادم مياد كلي  بكارم ميخندم



آفلاین A.Ehsani

سلام

من که خاطرات خیلی دارم مثل همه انسانها. تلخ و شیرین و نمیشه همش رو به یکباره نوشت چون از حوصله دوستان خارج است. خدا بیامرزه رفتگان شما مادربزرگی داشتم مثل همه مادربزرگها زنی بسیار مهربان بود و من اینقدر کوچیک بودم که خودم به یاد ندارم. ایشون چند سالی بود خارش پوست شدید داشت و دکترهای زیادی هم در اون زمان رفته بود .یک آقا احمد دوا فروشی بود سر کوچه ما که با مغازه پدر بزرگم همسایه بود نمیدونم چطور توی اون سن به فکرم افتاده بود رفتم پیشش گفتم یک قرص برای مادر بزرگم میخوام ایشون هم یک قرص همینطوری داد و من بردم به ایشون دادم از همان روز بیماری ایشون برطرف شد حالا واقعا" نمیدانیم این تلقین بود یا هرچیز دیگری ولی این یک واقعیت جالب بود که بدست یک مغازه دار معمولی این مشکل برطرف شود.

آفلاین DELFAN

  • کاربر متایی
  • ******
  • index - خاطرات تلخ و شیرین دوستان متایی در این بخش(خاطره نویسی) - متا
  • تعداد ارسال: 1.834
  • متا امتیاز 18141 تومان
  • لیست کدهای من
  • تشکر و اهداء امتیاز به DELFAN
  • رای برای مدیریت : 21
  • يکي باش براي يک نفر،نه تصويري مبهم در خاطر صد نفر.
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
  • سپاس شده از ایشان: 29
  • سپاس کرده از دیگران: 4
سلام


 جناب احسانی خیلی جالب بود، جالب تر از شما که تو عالم بچگی بودید اون آقای فروشنده بود که همینطوری به شما دارو داده بود و جالبتر از همه مادربزرگتون بود که به شما ایمان داشت و دارو رو خورد و خوب شد.
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

آفلاین اکبرزاده

با سلام

توی یکی از همین فیلمهایی که چند وقت پخش شد در خصوص دوران جنگ و اسارت ووو

یکی از بازیگران که نقش یک اسیر آبادانی را بازی میکرد در یک دیالوگ در خصوص و تعریف از آبادانها گفت :


ببینید مردم دو دسته هستند

 یک دسته که آبادانی هستند

و یک دسته دیگر که دوست دارند آبادانی باشند


یک اهوازی

آفلاین اورش

با سلام

جناب آقاي اكبر زاده گرامي
 راستش  وقتي دبيرستاني بودم هر وقت مي گفتند قرار سوالات از اهواز طرح بشه  همه بچه مي رفتند قسمت حذفيات كتاب و يا مواردي كه صرفا جهت مطالعه آزاد  ميخونديم  چون هميشه اهوازيا  از آن قسمت سوال طرح ميكردند!
 نمي دونم چرا شما اهوازي ها ما ابادانيها رو اين قدر اذيت ميكرديد!
 
راستي شنيديد آبادانيها توي سفر اخير رئيس جمهور يك درخواست به شرح ذيل دادند (اميدواريم هر چه زودتر عملي بشه!)

1- انتقال برج ميلاد به احمد اباد
2-رساندن نوشابه از طرق لوله كشي
3-نصب پرچم برزيل برروي تانكي ابوالحسن
4- انتخاب يك اهنگ آباداني بعنوان سرود ملي
5- وصل كردن جاده ابادان به برزيل

آفلاین اجـاقـی

سلام


دلفان عزیز وقتی نبودی نمی دونم چرا حضور خانم اورش عزیز من رو یاد شما می انداخت. نمی دونم شاید چون هر دو حسابدار هستید!!!! به هر حال حضور هر دوی شما گرمی بخش هست. همچنین سایر دوستان . براتون آرزوی موفقیت دارم.
mahak2 - خاطرات تلخ و شیرین دوستان متایی در این بخش(خاطره نویسی) - متا
دفتر تلفن مشاغل سامانه پیام کوتاه ویژه اعضای دفتر تلفن مشاغل

آفلاین اورش

سلام خدمت خانم يا  آقاي انديشه عزيز

من كجا خانم دلفان  عزيز كجا!
بابامن هنوز جوجه متايي هستم  البته خانم دلفان عزيز در حسابداري حكم استاد ما رو دارند
تخصص من در حسابداري كم و سمت اصلي من در شركت مسئول امور مالي است 

آفلاین اکبرزاده

با سلام

خاطره های من بیشتر بر میگردد به ضیافت و سور وسات

عموی من آبادان زندگی می کرد خیابان عروسی

یکی از خاطرات خوش من در آبادان , رفتن به سینما تاج البته نه به خاطر سینما

بلکه به خاطر مغازه پاکستانی که جنب سینما بود و انواع و اقسام خوراکی های تند را داشت

که یکی از بهترین آنها سامبوسه بود متاسفانه غیر از آنجا تا کنون سامبوسه ای به آن خوش طعمی

به مذاق نازنینم خوش نیامد.

اما بگوییم از آبادان:

یک روز صبح یک انگلیسی توی یک کوچه به یک آبادانی برمیخوره و به خاطر اینکه بتواند

سر صحبت را باز کنه رو میکنه به آبادانیه میگه اوه شما هم که پالایشگاه دارید

تو چه مدت اونو ساختین .

آبادانیه که مرد انگلیسی جلو دیدش رو برای دیدن پالایشگاه گرفته بود با دست کنار زد

و با تعجب گفت :  :o

مو که الان رفتم نون بگیرم نبود بچه ها چه سریع ساختنش   ;D

آفلاین DELFAN

  • کاربر متایی
  • ******
  • index - خاطرات تلخ و شیرین دوستان متایی در این بخش(خاطره نویسی) - متا
  • تعداد ارسال: 1.834
  • متا امتیاز 18141 تومان
  • لیست کدهای من
  • تشکر و اهداء امتیاز به DELFAN
  • رای برای مدیریت : 21
  • يکي باش براي يک نفر،نه تصويري مبهم در خاطر صد نفر.
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
  • سپاس شده از ایشان: 29
  • سپاس کرده از دیگران: 4
سلام بر همه


 دوست خوبم خانم اندیشه، همیشه دوستان به من لطف دارند، شرمندم می کنید.

 خانوم اورش عزیز والا نمی دونم از کجا متوجه شدی که من چیزی حالیمه، یه مدت بگذره میبینی که اصلا اینطور نیست.

 اورش جان پیامت رسید، اما صندوق پیامت پر بود و نتونستم جوابت رو بدم، اگه می تونی چند تا از پیاماتو حذف کن.

ممنونم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

آفلاین اکبرزاده

حالا که جناب احسانی لو رفتند که از طایفه لر بزرگ هستند

و بختیاری ها دارند در اینجا هم غالب می شوند

این را ترجمه بفرمائید

مو لر بلی خرم حونم منه مال

ار بنیم و قرقره مشقت نیونم

آفلاین A.Ehsani

سلام جناب اکبرزاده

سوالات سخت میکنید واقعا" آدم یاد کنکور می افته.

مو لر بلی خرم حونم منه مال

جناب اکبرزاده حونم آیا جونم نیست؟


اشتراک گذاری از طریق facebook اشتراک گذاری از طریق linkedin اشتراک گذاری از طریق twitter

xx
انشاء نویسی در ابتدایی (مطلب آموزشی)

نویسنده امیر شهباززاده

0 پاسخ ها
8236 مشاهده
آخرين ارسال ۱۹ مهر ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۱:۳۸
توسط امیر شهباززاده
xx
عکسهائی مربوط به خاطرات گذشته

نویسنده A.Ehsani

55 پاسخ ها
14914 مشاهده
آخرين ارسال ۲۷ فروردین ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۰:۲۶
توسط حبیبی
xx
داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز

نویسنده Elnaz

2567 پاسخ ها
401087 مشاهده
آخرين ارسال ۲۰ خرداد ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۸:۱۲
توسط حبیبی
xx
تشکر از زحمات دوستان

نویسنده DELFAN

14 پاسخ ها
3987 مشاهده
آخرين ارسال ۱۵ شهریور ۱۳۹۱ - ۱۷:۴۴:۱۶
توسط A.Ehsani
xx
وقت بخیر دوستان(سال1393)

نویسنده sepidehh

117 پاسخ ها
6732 مشاهده
آخرين ارسال ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ - ۱۲:۲۶:۳۸
توسط sepidehh
xx
وقت بخیر دوستان (سال 1392)

نویسنده sepidehh

138 پاسخ ها
14670 مشاهده
آخرين ارسال ۳ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۰:۳۴:۴۸
توسط sepidehh
 


anything