Google

* آخرین فعالیتهای دسته جمعی توسط اعضای تالار تخصصی

موج مثبت


سپیدار سیستم


آموزش حسابداري جهت مصاحبه و استخدام


گپ وخنده


ختم قرآن ویژه ماه مبارک رمضان


انجمن کوهنوردی و طبیعت گردی متا


یاران محک


کاربازی-بازی کار


دفتر جناب آقای کیانی


دفتر جناب آقای فریدون مظفر نژاد


حسابداری تک کاربره IR




normal_post - فراخوان ارسال 1000 نامه برای دعوت از شفیعی کدکنی  - متا نویسنده موضوع: فراخوان ارسال 1000 نامه برای دعوت از شفیعی کدکنی  (دفعات بازدید: 2487 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

آفلاین بیتا رهی

فراخوان ارسال 1000 نامه برای دعوت از محمدرضا شفیعی کدکنی براي سخنراني و شعرخواني در جمع دوستداران توسط انجمن شاعران ايران منتشر شد.

rbzrgursbgo9o5iya1sm - فراخوان ارسال 1000 نامه برای دعوت از شفیعی کدکنی  - متا


صبر بسیار بباید، پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی، چو تو فرزند بزاید

به نام خدا

همه علاقه‌مندان به شعر و ادب پارسی می‌دانند که حضرت علامه محمدرضا شفیعی کدکنی به سبب بزرگی ذاتی و مناعت طبع و برخی ملاحظات شخصی، از حضور در جمع پرهیز دارند، و دوستداران و شیفتگان آن بزرگ‌مرد و نادره زمان، اگرچه از دریای معلومات و دانش آن بزرگوار بی نصیب نیستند، اما آرزوی دیدار ایشان، همچنان از دست‌نیافتنی‌ترین‌های این روزگارشان است.

بخصوص نسل جوان ایرانی علاقه‌مند به شعر و ادب و خاصه شاعران جوان، که بسیار در گوشه و کنار از انجمن شاعران ایران خواسته‌اند که امکان درکِ حضور بزرگانی چون استاد شفیعی کدکنی را فراهم آورد.

از این‌رو بر آن شدیم تا صدای مخاطبِ مشتاقِ این دریای معرفت را به نحوی شایسته به حضرت ایشان برسانیم ـ هرچند که از این اشتیاق وصف‌ناشدنی بی‌خبر هم نیستند ـ به همین منظور، انجمن شاعران ایران از همه دوستداران و علاقه‌مندان دعوت می‌کند تا با نوشتن نامه، در طرحِ دعوت از استاد محمدرضا شفیعی کدکنی برای شعرخوانی و سخنرانی در جمع شرکت کنند.

همه مشتاقان و علاقه‌مندان ادب پارسی، از جای جای ایرانِ عزیز، می‌توانند در این فراخوان بزرگ شرکت کنند و نامه‌های خود را به نشانی انجمن شاعران ایران ارسال کنند.

انجمن شاعران ایران ضمن رساندن تک تکِ نامه ها به استاد، از نویسنده 10 نامه برتر با هدایایی تقدیر خواهد کرد.

شرایط:

نامه‌ها می‌بایست روی یک برگه A4 و حداکثر در چهار سطر نوشته شده باشد.

در پایین نامه نام و نشانی و شماره تماس فرستنده قید شده باشد.

مهلت ارسال نامه‌ها تا پایان آبان‌ماه 1391 است.

هرچند ممکن است این درخواست جمعی از سوی استاد محمدرضا شفیعی کدکنی پذیرفته نشود، اما انجمن شاعران ایران اعتقاد دارد که به وظیفه ذاتی خود در قبال علاقه‌مندان به شعر و ادب پارسی عمل کرده است و رد دعوت از طرفِ ایشان را به منزله بی‌اعتنایی به مخاطب نمی‌داند، که گفته‌اند:
 
"بزرگان آن بینند که ما نمی‌دانیم"

منبع : ايسنا

Linkback: http://irmeta.com/meta/b1839/t11837/

آفلاین بیتا رهی

محمدرضا شفیعی کدکنی
از ویکی‌پدیا

مُحَمَّد رِضا شَفیعی کَدْکَنی (زادهٔ ۱۹ مهر ۱۳۱۸ در کدکن تربت حیدریه) از نویسندگان و شاعران امروز ایران است. تخلص وی در شعر م. سرشک است.

شفیعی کدکنی هرگز به دبستان و دبیرستان نرفت و از آغاز کودکی نزد پدر خود(که آخوندی فرزانه بود) و مرحوم ادیب نیشابوری دوم به فراگیری زبان و ادبیات عرب پرداخت (در هفت سالگی تمام الفیه ابن مالک را از حفظ بود )و فقه، کلام و اصول را در نزد آیت الله شیخ هاشم قزوینی فرا گرفت اما پس از مرگ شیخ هاشم قزوینی(معروف به فقیه آزادگان) نا آخرین مراحل درس خارج فقه را نزد ایت الله میلانی خواند و در این دوره با آیت الله سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی همدرس بود. او به پیشنهاد مرحوم دکتر علی اکبر فیاض در دانشگاه فردوسی مشهد نام نویسی کرد و در کنکور آن سال نفر اول شد و به دانشکدهٔ ادبیات رفت و مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت.

او از سال ۱۳۴۸ تا کنون(۱۳۹۱) بنا به در خواست دانشگاه تهران استاد دانشگاه تهران است و بدیع الزمان فروزانفر زیر برگهٔ پیشنهاد استخدام وی نوشت احترامیست به فضیلت ، او از جمله دوستان نزدیک مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی به شمار می‌رود و دلبستگی خود را به اشعار وی پنهان نمی‌کرد.

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.این سفر بازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به موسسه مطالعات پیشرفتهٔ پرینستون رفت تا در باب تاریخ و تطور فرقهٔ کرامیه تحقیق کند و پس از ۹ ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.

آفلاین بیتا رهی

شعر معروف "سفر به خیر "از مجموعه "در کوچه باغ‌های نيشابور " از سروده هاي استاد شفيعي كدكني است :

به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟

همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟

به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم

سفرت به خیر! اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را

آفلاین bardiya66

و این شعر زیبا نیر از استاد است:

در بامداد رجعت تاتار
 دیوارهای پست نشابور
 تسلیم نیزه های بلند است
 در هر کرانه ای فواره های خون

 دیگر در این دیار
گویا
 خیل قلندران جوان را
غیر از شرابخانه پناهی نیست

 ای تاک های مستی خیام
بر دار بست کهنه ی پاییز
من با زبان مرده ی نسلی
که هر کتیبه اش
 زیر هزار خروار خاکستر دروغ مدفون شده ست
با که بگویم
طفلان ما
به لهجه ی تاتاری
 تاریخ پر شکوه نیاکان را
 می آموزند ؟

 اهل کدام ساحل خشکی
ای قاصد محبت باران
برای آنکه بت پرست نباشی , لازم نیست بتها را شکسته باشی ؛ باید خوی بت پرستی را ترک گفته باشی. نیچه بزرگ

آفلاین bardiya66

نوشته‌ای از استاد شفیعی کدکنی درباره ایرج افشار

از چنین ملتی چگونه باید توقع حافظه تاریخی داشت؟

...در همین دوره بعد از سقوط سلطنت، یعنی در بیست سال اخیر، اولیای محترم حضرت عبدالعظیم (به صرف گذشت سی‌ سال و رفع مانع فقهی) قبر بدیع‌الزمان فروزانفر، بزرگ‌ترین استاد در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایران زمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند. هیچ‌کس این حرف را باور نمی‌کند. من خود نیز باور نمی‌کردم تا ندیدم...

نظمیست هرنظام‌پذیری را      گرخواندی در اول موسیقا
 
بعد از سقوط سلطنت، در همین چند سال اخیر، روشنفکران و کتاب‌خوانان ایران تازه به این فکر افتاده‌اند که «ما حافظه تاریخی نداریم.» راست است و این حقیقت قابل کتمان نیست. در کجای جهان، در قرن بیستم، اگر فرّخی یزدی (غرض شخص او نیست، بلکه منظور شاعری آزاده و میهن دوست و شجاع از طراز اوست) کشته می‌شد، کسی از گورجای او بی‌خبر می‌ماند؟ نمی‌دانم شما تاکنون به این نکته توجه کرده‌اید که هیچ‌کس نمی‌داند جای به خاکسپاری فرخی یزدی کجا بوده است؟
 
این دیگر قبر فرخی سیستانی نیست که مربوط به یازده قرن پیش از این باشد و بگویند در حمله تاتار از میان رفته است. فرخی یزدی در سال تولد من و همسالان من کشته شده است و شاید قاتلان او، که آن جنایت را در زندان قصر مرتکب شدند، هنوز زنده باشند. عمر طبیعی نسل قاتلان او چیزی حدود ۹۰ ـ ۹۵ سال است.
 
چرا هیچ‌کس نمی‌داند که قبر فرخی یزدی کجاست؟ خواهید گفت: «شاید در فلان گورستانی بوده است که اینک تبدیل به پارک شده است.» در آن صورت این پرسش تلخ‌تر به میان خواهد آمد که چرا ما این چنین ناسپاس و فراموشکاریم که محلی که فرخی یزدی در آن مدفون شده است تبدیل به پارک شود و یک سنگ یادبود برای او در آن پارک نگذاریم؟
 
در کجای دنیا چنین چیزی امکان‌پذیر است؟ شاعری که مانند آرش کمانگیر، تمام هستی خود را در تیر شعر خود نهاده است و با دیکتاتوری بی‌رحم زمانه به ستیزه برخاسته است و در زندان‌‌ همان نظام با «آمپول هوا» او را کشته‌اند، چرا باید محل قبر او را هیچ‌کس نداند؟ خواهید گفت: «از ترس نظام دیکتاتوری آن روز، کسی جرأت نکرده است که آن را ثبت و ضبط کند.» همه می‌دانند که دو سال بعد از مرگ فرخی یزدی آن نظام دیکتاتوری «کن فیکون» شده است. چرا کسانی که بعد از فروپاشی آن نظام آن همه دشنام‌ها نثار بنیادگذارش کردند به فکر این نیفتادند که در جایی به ثبت و ضبط محل خاکسپاری فرخی یزدی بپردازند؟
 
هیچ عذری در این ماجرا پذیرفته نیست. هیچ خردمندی این‌گونه عذر‌ها را نخواهد پذیرفت. در فرنگستان، همین‌طور که در خیابان راه می‌روید می‌بینید که بر دیوار بسیاری از ساختمان‌ها، پلاک یا سنگی نهاده‌اند و بر آن نوشته‌اند که فلان شاعر یا نویسنده یا دانشمند، در فلان تاریخ دو روز یا یک هفته درین ساختمان زندگی کرده است. جای دوری نمی‌روم. در همین دوره بعد از سقوط سلطنت، یعنی در بیست سال اخیر، اولیای محترم حضرت عبدالعظیم (به صرف گذشت سی‌ سال و رفع مانع فقهی) قبر بدیع‌الزمان فروزانفر، بزرگ‌ترین استاد در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایران زمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند. هیچ‌کس این حرف را باور نمی‌کند. من خود نیز باور نمی‌کردم تا ندیدم.
 
قصه ازین قرار بود که روزی خانمی به منزل ما زنگ زدند و گفتند: «من الان در روزنامه اطلاعات مشغول خواندن مقاله شما درباره استاد بدیع‌الزمان فروزانفر هستم.» به ایشان عرض کردم که من در هیچ روزنامه‌ای مقاله نمی‌نویسم از جمله «اطلاعات» حتما از کتابی نقل شده است. ایشان، آن‌گاه خودشان را معرفی کردند: خانم دکتر گل گلاب، استاد دانشگاه تهران، به نظرم دانشکده علوم. پس ازین معرفی دانستم که ایشان دختر مرحوم دکتر حسین گل گلاب استاد برجسته دانشگاه تهران هستند که عمّه ایشان ـ خواهر مرحوم دکتر گل گلاب ـ همسر استاد فروزانفر بود. آن‌گاه خانم دکتر گل گلاب با لحن سوگوار مُصرّی خطاب به من گفتند: «آیا شما می‌دانید که قبر استاد فروزانفر را، اولیای حضرت عبدالعظیم به یک نفر تاجر به مبلغ یک میلیون تومان فروخته‌اند؟» من در آن لحظه، به دست و پای بمردم. ولی باور نکردم تا خودم رفتم و به چشم خویشتن دیدم. در کجای دنیا چنین واقعه‌ای، آن هم در پایان قرن بیستم، امکان‌پذیر است؟ از چنین ملتی چگونه باید توقع حافظه تاریخی داشت؟
 
حق دارند کسانی که می‌گویند «ما حافظه تاریخی نداریم» فقر حافظه تاریخی ما نتیجه نداشتن «آرشیو ملی» است؛ نه در قیاس با فرانسه و انگلستان که در قیاس با همسایگانمان. آرشیو ما کجا و آرشیو عثمانی (یعنی ترکیه قرن اخیر) کجا؟!! گاهی دانشجویان دوره‌های دکتری ادبیات که سخت شیفته مطالعات ادبی در حوزه نظریه‌های جدید هستند، به من رجوع می‌کنند که «ما می‌خواهیم روش "لوکاچ" [۱] یا روش "لوسین گلدمن" [۲] را بر فلان رمان معاصر ایرانی، به اصطلاح "پیاده کنیم" و رساله دکتری خود را در این باره بنویسیم.» من در میان هزاران مانعی که در این راه می‌بینیم، به شوخی به آن‌ها می‌گویم اگر شما از دولت فرانسه بپرسید که «در فلان تاریخ، و در فلان قهوه‌خانه خیابان شانزه‌لیزه، آقای ویکتور هوگو یک فنجان قهوه خورده است؛ صورت حساب آن روز ویکتور هوگو، در آن کافه مورد نیاز من است»، فوراً از آرشیو ملی فرانسه می‌پرسند و به شما پاسخ می‌دهند، اما ما جای قبر فرخی یزدی را نمی‌دانیم!
 
در جامعه‌ای که برای اطلاعاتی از نوع جای قبر فرخی یزدی، ما، بی‌پاسخ مطلقیم، چگونه می‌توانیم ساختار، بوف کور یا چشم‌هایش یا همسایه‌ها یا جای خالی سلوج را بر نظام اقتصادی و سیاسی عصر آفرینش این آثار انطباق دهیم با آن گونه‌ای که جامعه‌شناسان ادبیات در مغرب زمین، توانسته‌اند ساختارهای آثار ادبی را با ساختارهای طبقاتی و اجتماعی عصر پدیدآورندگان آن آثار انطباق دهند؟ صرف اینکه فلان نظام، بورژوازی یا زمین‌داری است یا فلان نظام خرده بورژوازی بوده است، برای آن‌گونه ملاحظات علمی ساختار‌شناسانه کفایت نمی‌کند. وانگهی برای اثبات اینکه عصر پهلوی اول، مثلاً چه ساختار اقتصادی‌ای داشته است، ما هنوز هزاران پرسش بی‌پاسخ داریم؛ همچنین در مورد دوره‌های بعد و «بعد‌تر».
 
آیا فقر آرشیو ملی، نتیجه آن فقدان حافظه تاریخی است یا نداشتن حافظه تاریخی سبب شده است که ما هرگز نیازی به آرشیو، در هیچ جای کارمان نداشته باشیم؟ یکی از سعادت‌های بزرگ زندگی من این است که افتخار حضور در جلسه‌ای داشتم که رومن یاکوبسون، در دانشگاه اکسفورد، سخنرانی می‌کرد (سال ۱۹۷۴ یا ۱۹۷۵). یاکوبسون [۳]، یکی از شعرهای ویلیام بتلرییتز را به شیوه خاص خود تحلیل می‌کرد و تحریرهای مختلف آن شعر را مقایسه می‌کرد، تا نظریه ساختارگرایانه خود را، بر آن معیار، تثبیت کند. یادم هست که یکی از حاضران ـ به نظرم جاناتان کالر [۴] که در آن هنگام استاد جوانی بود و بعضی از آثارش امروز به زبان فارسی ترجمه شده است و در آن ایام اولین کتابش به نام  Structuralist poetics تازه از چاپ خارج شده بود و در‌‌ همان مجلس رونمایی می‌شد و من یک جلد خریدم ـ اعتراض کرد بر گوشه‌ای از سخن یاکوبسون. رئیس جلسه هم آیو ریچاردز [۵]، ناقد بزرگ قرن بیستم در قلمرو زبان انگلیسی بود. یاکوبسون به آن معترض گفت: «این سخن شما را، استاد دیگری هم، در آمریکا به من یادآور شد و گفت که: و این استنباط شما از شعر ییتز به خاطر طرز قرائتی است که شما خود از شعر ییتز دارید و این به سبب لهجه روسی شماست «It is because of your Russian accent» یاکوبسون گفت: «دست آن استاد را گرفتم و بردم به دانشگاه هاروارد آنجا که صدای تمام بزرگان دانش و ادب و هنر ضبط و ثبت و آرشیو شده است. صفحه صدای ییتز را که شعرهای خودش را خوانده بود و از جمله‌‌ همان شعر را، برای او گذاشتم و گفتم: و ببین، شاعر، خود نیز به‌‌ همان گونه می‌خواند که من خوانده‌ام،» برای خوانندگان این یادداشت باید یادآور شوم که ییتز یکی از دو سه شاعر بزرگی‌ست که تاریخ ادبیات زبان انگلیسی به خودش دیده است و در سال ۱۹۳۹ در گذشته است. آن‌ها در چه سال‌هایی به فکر چه چیزهایی بوده‌اند و ما قبر بدیع‌الزمان فروزانفر را به یک حاجی بازاری به قیمت یک پیکان دست سوم می‌فروشیم.
 
از حوزه کار خودم، دانشگاه تهران، مثال می‌زنم. اگر از دانشگاه تهران بپرسند که ما می‌خواهیم نوع سؤالات امتحانی ملک‌الشعراء بهار یا بدیع‌الزمان فروزانفر یا خانم فاطمه سیّاح را بدانیم، آیا دانشگاه تهران یک نمونه ـ فقط یک نمونه ـ از پرسش‌های امتحانی این استادان بزرگ و بی‌مانند را، که فصول درخشانی از تاریخ ادبیات و فرهنگ عصر ما را شکل داده‌اند، می‌تواند در اختیار ما قرار دهد؟ نه تنها در این زمینه پاسخ دانشگاه تهران منفی است، که حتی پرونده استخدامی ملک‌الشعراء بهار را هم ندارد. «بهار نوعی» اگر در فرانسه می‌زیست، برای صورت حساب قهوه‌ای که در فلان «کافه» پاریس خورده بود، آرشیو داشتند و ما حتی پرونده استخدامی او را نداریم؛ تا چه رسد به نوع صورت سؤال‌های امتحانی او.
 
همه این حرف‌ها را برای آن مطرح کردم که بگویم ما انضباط لازم برای «آرشیوسازی» را در هیچ زمینه‌ای نداشته‌ایم و نداریم و تا در این راه خود را به حداقل استانداردهای جهانی نرسانیم، کارمان زار خواهد بود.
برای آنکه بت پرست نباشی , لازم نیست بتها را شکسته باشی ؛ باید خوی بت پرستی را ترک گفته باشی. نیچه بزرگ

آفلاین بیتا رهی

از چنین ملتی چگونه باید توقع حافظه تاریخی داشت؟

...در همین دوره بعد از سقوط سلطنت، یعنی در بیست سال اخیر، اولیای محترم حضرت عبدالعظیم (به صرف گذشت سی‌ سال و رفع مانع فقهی) قبر بدیع‌الزمان فروزانفر، بزرگ‌ترین استاد در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایران زمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند. هیچ‌کس این حرف را باور نمی‌کند. من خود نیز باور نمی‌کردم تا ندیدم...

منهم اگر استاد نمی فرمودند باور نمی کردم
به نظرم حق دارند که از حضور در جمع پرهیز دارند .

آفلاین bardiya66

و اينهم قطعه زيباي ديگري از استاد- کمترین تحریر از یک آرزو

کمترین تحریری از یک آرزو این است
آدمی را آب و نانی باید و
آنگاه آوازی

در قناری ها نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی
کز چه در آن تنگناشان باز شادی های شیرین است
کمترین تصویری از یک زندگانی
       آب
            نان
                   آواز
ور فزون تر خواهی از آن
                        گاهگه پرواز
ور فزون تر خواهی از آن شادی آغاز
(ور فزون تر، باز خواهی ... بگویم باز؟)

آنچنان بر ما به نان و آب، اینجا تنگ سالی شد
که کسی در فکر آوازی نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد،
شوق پروازی نخواهد بود
برای آنکه بت پرست نباشی , لازم نیست بتها را شکسته باشی ؛ باید خوی بت پرستی را ترک گفته باشی. نیچه بزرگ

آفلاین بیتا رهی

گفتگو - محمدرضا شفیعی کدکنی


گفتم:
      اين باغ ار گل سرخ بهاران بايدش؟ ...

گفت:
      صبرى تا كران روزگاران بايدش
           تازيانه رعد و نيزه آذرخشان نيز هست،
                گر نسيم و بوسه هاى نرم باران بايدش...

گفتم:
      آن قربانيان یار، آن گل هاى سرخ؟ ....

گفت:
      آرى....

ناگهانش گريه آرامش ربود؛
      وز پى خاموشى توفانيش

گفت:
      اگر در سوگشان
           ابر شب خواهد گريست،
                هفت درياى جهان يك قطره باران بايدش.

گفتمش:
      خالى ست شهر از عاشقان؛ وينجا نماند
           مرد راهى تا هواى كوى ياران بايدش.

گفت:
      چون روح بهاران آيد از اقصاى شهر،
           مردها جوشد ز خاك،
                آنسان كه از باران گياه؛
                     و آنچه مى بايد كنون
                          صبر مردان و دل اميدواران بايدش.

آفلاین bardiya66

نقل قول
گفت:
      چون روح بهاران آيد از اقصاى شهر،
           مردها جوشد ز خاك،
                آنسان كه از باران گياه؛
                     و آنچه مى بايد كنون
                          صبر مردان و دل اميدواران بايدش.

عبور گندم از زمستان- م .سرشک


ایستاده
          "ابر و
                     باد و
                              ماه و
                                       خورشید و
                                                       فلک" ؛  از کار

زیر این برف شبانگاهی
بدتر از کژدم
می گزد سرمای دی ماهی.

کرده موج برکه در یخ برف
دست و پای خویشتن را گم


زیرصد فرسنگ برف ؛
اما

درعبوراست اززمستان دانه گندم
برای آنکه بت پرست نباشی , لازم نیست بتها را شکسته باشی ؛ باید خوی بت پرستی را ترک گفته باشی. نیچه بزرگ

آفلاین بیتا رهی

xx - فراخوان ارسال 1000 نامه برای دعوت از شفیعی کدکنی  - متا
پاسخ : فراخوان ارسال 1000 نامه برای دعوت از شفیعی کدکنی
« پاسخ #9 : ۱۰ شهریور ۱۳۹۱ - ۲۲:۲۰:۵۳ »
باغ برهنه - استاد شفیعی

...در دوردست باغ برهنه چکاوکی
   بر شاخه می سراید
      این چند برگ پیر
         وقتی گسست از شاخ
             آندم جوانه های جوان
                باز می شود

 بیداری بهار
       آغاز می شود

آفلاین bardiya66

xx - فراخوان ارسال 1000 نامه برای دعوت از شفیعی کدکنی  - متا
پاسخ : فراخوان ارسال 1000 نامه برای دعوت از شفیعی کدکنی
« پاسخ #10 : ۱۰ شهریور ۱۳۹۱ - ۲۳:۰۲:۲۴ »
و چه زیبا فرمود استاد:

چنان که ابر گره خورده با گریستنش

چنان که گل همه عمرش مسخر شادی است

چنان که هستی آتش اسیر سوختن است

تمام پویه انسان به سوی آزادی است
برای آنکه بت پرست نباشی , لازم نیست بتها را شکسته باشی ؛ باید خوی بت پرستی را ترک گفته باشی. نیچه بزرگ

آفلاین bardiya66

xx - فراخوان ارسال 1000 نامه برای دعوت از شفیعی کدکنی  - متا
پاسخ : فراخوان ارسال 1000 نامه برای دعوت از شفیعی کدکنی
« پاسخ #11 : ۱۳ شهریور ۱۳۹۱ - ۱۲:۳۲:۳۳ »
و نیز از سروده های استاد است:

طفلی به نام شادی،
دیریست گمشده ست
با چشمهای روشن  و براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما:

یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر

برای آنکه بت پرست نباشی , لازم نیست بتها را شکسته باشی ؛ باید خوی بت پرستی را ترک گفته باشی. نیچه بزرگ


اشتراک گذاری از طریق facebook اشتراک گذاری از طریق linkedin اشتراک گذاری از طریق twitter

xx
فراخوان افراد بیکار وجویای کار

نویسنده حبیبی

5 پاسخ ها
642 مشاهده
آخرين ارسال ۹ شهریور ۱۳۹۳ - ۰۹:۱۷:۱۶
توسط صاحب اسماعيلي
xx
نامه نگاری

نویسنده mohammadd

0 پاسخ ها
844 مشاهده
آخرين ارسال ۱۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۴:۱۲:۴۰
توسط mohammadd
xx
مشکل در شمارش ارسال ها

نویسنده CIVILAR

1 پاسخ ها
1221 مشاهده
آخرين ارسال ۲۳ تیر ۱۳۸۹ - ۱۵:۲۷:۲۷
توسط کـوکـبـی
xx
بیان علت حذف ارسال توسط حذف کننده

نویسنده مرضیه زهری

8 پاسخ ها
3315 مشاهده
آخرين ارسال ۳۰ دی ۱۳۹۰ - ۲۳:۰۶:۰۳
توسط کـوکـبـی
xx
ارسال نشدن پاسخ تایپیکها

نویسنده آزاده پرتو

23 پاسخ ها
6174 مشاهده
آخرين ارسال ۲۰ آبان ۱۳۹۱ - ۱۸:۰۶:۲۶
توسط کـوکـبـی
xx
موضوعي پایان نامه ای در ارتباط با پیمانکاری

نویسنده خالد رستمی

1 پاسخ ها
369 مشاهده
آخرين ارسال ۱۰ دی ۱۳۹۳ - ۲۰:۵۸:۱۵
توسط کـوکـبـی