Google

* آخرین فعالیتهای دسته جمعی توسط اعضای تالار تخصصی

موج مثبت


سپیدار سیستم


آموزش حسابداري جهت مصاحبه و استخدام


گپ وخنده


ختم قرآن ویژه ماه مبارک رمضان


انجمن کوهنوردی و طبیعت گردی متا


یاران محک


کاربازی-بازی کار


دفتر جناب آقای کیانی


دفتر جناب آقای فریدون مظفر نژاد


حسابداری تک کاربره IR




normal_post - سعدی قرن ها پیش حادثه تایتانیک را سروده بود!  - متا نویسنده موضوع: سعدی قرن ها پیش حادثه تایتانیک را سروده بود!  (دفعات بازدید: 604 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

آفلاین مرجان رضوی

در گلستان سعدی شیرازی، باب عشق و جوانی، یک مثنوی عاشقانه آورده شده است که پدر داستان عاشقانه ی معروف تایتانیک است. ادبیات و فرهنگ غنی ما سرشار از مفاهیم و مضامین نابی است که متاسفانه نه تنها ندیده و نشنیده و نشناخته ایم بلکه با نمونه های بیگانه ی آن بیشتر آشنا هستیم و از فرهنگ ناب خویش باز مانده ایم. باعث تاسف است که جوانان ما با اثری چون گلستان سعدی بیگانه اند. می توان به جرات ادعا کرد این کتاب یکی از بهترین نثر های جهان و شیرین ترین نثر پارسی است. اثری به غایت هنری و آموزنده و جذاب که افتخار زبان فارسی ماست. گلستان حکایت زندگی است، با تمام فراز و نشیب های آن. تجربه ی شخصی من در مطالعه ی این کتاب ارزشمند وصف ناشدنی است. با مطالعه ی این کتاب هم زبان مادری تان را بهبود خواهید بخشید و هم درس های گران بهای زندگی خواهید آموخت. شایان ذکر است که ترجمه ی این کتاب قرن ها در کلیساهای انگلستان یکی از کتاب های درسی بود و از این جهت اولین اثر ادبی پارسی است که به زبان بیگانه ترجمه شده است. همانطور که در ابتدای مطلب آمد، سعدی هفت قرن پیش در اثری به یاد ماندنی داستان عاشقانه ای را به تصویر کشیده است که در سال ۱۹۹۷ میلادی دست مایه عاشقانه ی فیلم سینمایی تایتانیک بود.
داستان از آنجا شروع می شود که جوانی پاکباز همراه با معشوق زیبای خود در قایقی بوده است که در گرداب گرفتار می شوند و با هم به درون دریا می افتند. هنگامی که قایقران قصد نجات او را داشته است از بین موج ها می گوید که مرا رها کن و یارم را نجات بده و در اثر این فداکاری کشته می شود… در واپسین لحظات جملاتی می گوید که خودتان باید بخوانید…

این اثر فخیم و عاشقانه ی ناب در زیر آمده است:
جوانی پاکباز پاکرو بود   با پاکیزه رویی در کرو بود
چنین خواندم که در دریای اعظم   به گردابی درافتادند با هم
چو ملاح آمدش تا دست گیرد   مبادا کاندر آن حالت بمیرد
همی گفت از میان موج و تشویر    مرا بگذار و دست یار من گیر
در این گفتن جهان بر وی بر آشفت   شنیدندش که جان می داد و می گفت:
حدیث عشق از آن بطال منیوش   که در سختی کند یاری فراموش
چنین کردند یاران، زندگانی   ز کار افتاده بشنو تا بدانی
که سعدی راه و رسم عشقبازی   چنان داند که در بغداد تازی
اگر مجنون لیلی زنده گشتی   حدیث عشق از این دفتر نبشتی

گردآوری:گروه سرگرمی سیمرغ
www.seemorgh.com/entertainment


Linkback: http://irmeta.com/meta/b1839/t11124/


اشتراک گذاری از طریق facebook اشتراک گذاری از طریق linkedin اشتراک گذاری از طریق twitter