بهترین برهان در اثبات واجب تعالی کدام است ؟ « مَا رَأَيْتُ شَيْئًا إلَّا رَأَيْتُ اللَهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعْدَهُ »
به هيچ چيزي نظر نكردم ، مگر آنكه قبل از آن چيز و بعد از آن چيز و با آن چيز خدا را ديدم .
( امام علی علیه السلام )
انسان ، از سپیده دم تاریخ ، از آن هنگام که پی به وجود خویشتن خویش برد ، همواره با این سوال شورانگیز و در عین حال ابهام آمیز مواجه بود که : از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود ؟ و این چه آمدنی بود و چه کسی او را به این جهان آورد ؟ آیا این جهان و هستی و هر آنچه که در آن است خالقی دارد یا نه؟
در طول تاریخ اندیشه، بسیار بوده اند از اندیشمندان معتقد و متعهدی که سعی در اثبات وجود خالقی در رأس نظام هستی داشتند . بدین جهت ادله ، براهین و استدلالهای فراوانی، ذیل عنوان اثبات واجب تعالی ، به قلم نستوه ایشان تقریر شد و به ذهن حقیقت جوی بشریت عرضه شد . شمار این براهین و تقریرات بسیار است تا جایی که از استاد مهدی آشتیانی نقل است که : فخر رازی تعداد این تقریرات را هزار مورد دانسته است!
در مصحف شریف اشارات فراوانی به وجود معبود یکتای بی همتا شده است که جملگی دارای فهم عمومی و بسیار روشن و بدیهی می باشند ، از جمله این آیات است که:
1– خداوند نور آسمانها و زمین است و زندگی و حرکت و افاضه، مطلقا از اوست
2 – خداوند واحد است و شریک و همتایی ندارد
3 – جز پروردگار یکتا معبودی نیست
4 – آیا در وجود خدا شکی ست ؟ همان که خالق آسمانها و زمین است.
و قس علیهذا ... ( سوره و شماره آیات در صورت درخواست ارائه می گردد ).
اگر بنا باشد برای اثبات وجود خداوند متعال به برهان عقلی ، که قابل اعتمادترین طریقه ی درک حقایق است ، رو آوریم و از راه قیاسات عقلی و مقدمات یقینی وجود او را اثبات کنیم علی القاعده می بایست از رابط و واسطه هایی مدد بجوییم . متکلمان و گروهی از فیلسوفان طبیعی " آثار و مخلوقات " خداوند را از آن جهت که حادث یا متحرکند واسطه ای برای اثبات ذات باریتعالی قرار می دهند و وجود پر وجود واجب الوجود را به عنوان " متحرک نامتحرک اولی " برای حرکت عالم ثابت می کنند . لکن فلاسفه ی اسلامی از قدیم الایام این دلمشغولی را داشتند که برای اثبات وجود خداوند راه و طریقی را بیابند که در آن آثار و مخلوقات ، واسطه ی اثبات ذات حق قرار نگیرند زیرا این گونه استدلالات ( هر چند نیکو هستند ) لکن مفید یقین و کامل نبوده به دلیل آنکه از جمله براهین انی بوده و می دانیم که در برهان انی ، از معلول پی به علت برده می شود ، لذا از آنجا که یک معلول ممکن است علل مختلفی داشته باشد ، علم به علت معینی حاصل نمی شود و تنها این منتج می شود که علتی هست اما سوال اینجاست که آن علت چیست ؟ زیرا از درک وجود معلول صرفأ " انیت " و وجود معلول را در می یابیم .
در همه ی این براهین معلولات و مخلوقات ذات اقدس الهی واسطه ی اثبات وجود او قرار گرفته اند ، عالم و مخلوقات به عنوان ظاهر و شاهد و خداوند به عنوان باطن و غایب فرض می گردد ، آنگاه با ظاهر بر باطن و با شاهد بر غایب استدلال می شود ، در حالیکه خداوند نور اسمانها و زمین است ، اوست که ظاهر بالذات است و ظهور همه ی اشیا به ذات اوست ، پس شایسته نیست که با مخلوقات و محدثاتی که خود از ذات حق ظهور و جلوه می یابند ، ذات حق بر ما آشکار و ظاهر گردد . از این روی حکمای اسلامی با الهام از متون دینی ، همواره کوشیده اند که برای اثبات ذات مقدسش به استدلال عقلی راه یابند که به قول فلاسفه ، اولا و بالذات ؛ در آن ، غیر خدا وسیله ی شناخت او قرار نگیرد ، و ثانیأ و بالعرض ؛ از آن جهت که ؛ 1 - هم راه کوتاه تر و به مقصود نزدیکتر و 2 - این نکته را همواره مد نظر داشت که ظهور همه چیز به ذات اوست ، آنجا که با صوتی شورانگیز می فرماید: "اعرفوا الله بالله"، باشد که ما با خود او ، برای او استدلال کنیم که؛ " یا من دل علی ذاته بذاته".
فیلسوف ناشناخته مانده ی عصر ما استاد شهید مرتضی مطهری براهین اثبات واجب تعالی را به سه دسته تقسیم کرده است:
1 – براهین فطری یا انفسی؛ که از راه دل و حس خداجویی یا همان فطرت پاک انسانی صورت می پذیرد و در این راه انسان به وسیله ی شهود بی واسطه، خدا را ادراک می کند.
2 – براهین خداشناسی از راه آثار و واسطه هایی که مخلوق خداوند هستند؛ این نوع از براهین از راهای گوناگونی قابل تقریر است که از آن جمله اند:
الف) از طریق حدوث عالم و مخلوقات
ب ) از طریق وجود نظم و تشکیلات جهان خلقت
ج ) از طریق توجه به غایات و اهداف محدثات
این براهین ، براهینی هستند که به واسطه موجودات که همان معلول علت العلل هستند ، خداوند مورد اثبات قرار می گیرد .
3 – براهین فلسفی؛ این براهین و ادله به دو دسته تقسیم میشوند:
الف ) براهینی که از طریق غیر خدا ، وجود خدا را اثبات می کنند ، مانند براهینی که تکیه بر ابطال دور و تسلسل دارند .
ب ) براهینی که از طریق وجود خداوند و با تکیه بر اصل هستی ، خدا را اثبات می کنند که از آن به برهان صدیقین یاد می شود .
ذکر این نکته ، همچنان ضروری است که ، براهین فوق جملگی از براهین پر فایده و استوار هستند لکن شایسته تر آن است که ذات اقدس حق تعالی با وجود خود که مظهر دیگر وجودهاست شناخته شود نه با امکان معلولات که شأن وجودیشان بسیار پایین تر از شأن وجودی پروردگار است . پس حاصل آنکه براهینی غیر از برهان صدیقین ، همگی از جمله براهین انی بوده و براهین انی چندان یقین آور و محکم نیستند زیرا که از معلول پی به علت میبریم .
برهان صدیقین ( راستگویان ) یکی از بهترین ، متقن ترین و استوارترین براهین در اثبات وجود واجب تعالی ست که بر وجود پروجود خداوند تکیه دارد نه بر وجود معلولاتش . نکته ای که در براهینی غیر از برهان صدیقین نباید از نظر دور داشت این است که : اگر آن مخلوقی که حد وسط برهان قرار گرفته ، انکار شود دیگر آن برهان قادر نخواهد بود وجود خدا را اثبات کند ، در حالیکه در برهان صدیقین " اصل هستی " یعنی همان که مرز بین فلسفه و سفسطه بود و بدیهی ست ، حد وسط برهان قرار گرفته است . نتیجه آنکه حتی چنانچه جمله ی مخلوقات عالم و کاینات نیز انکار شوند کوچکترین خدشه ای بر این برهان وارد نمی آید . تنها اگر کسی اصل هستی را انکار کند در ان صورت فقط باید او را بر این امر بدیهی آگاه کرد که ؛ اصل هستی حتی با تحقق پیدا کردن یک موجود ، محقق میگردد ، حتی اگر آن تنها موجود ، واجب تعالی باشد . اصطلاح برهان صدیقین را نخستین بار شیخ الرئیس بوعلی سینا در نمط چهارم از کتاب گراسنگ " اشارات و تنبیهات " برای اثبات بی واسطه ی خداوند به کار برد که از نظر وی به خلق و فعل خداوند نظر ندارد و می توان گفت این برهان مصداق قول خداوند است که می فرماید : " اولم بربک انه علی کل شی ء شهید " . امام المتکلمین فخر رازی ، با آنکه ضدیتی بتمام داشت با حکمای مشایی ، برهان ابن سینا را بهترین برهان در اثبات وجود حق می دانست .
برهان صدیقین به تقریر شیخ الرئیس بوعلی سینا:هنری که ابن سینا در برهان صدیقین خود بکار برده هیچیک از افعال و مخلوقات خداوند ، نظیر حرکت ، حدوث و امکان واسطه در اثبات نیستند . او این برهان را در اشارات چنین تقریر میکند :
موجود یا واجب است و یا ممکن الوجود،
اگر واجب الوجود است که مطلوب ما ثابت میشود.
و اگر ممکن الوجود است ، وجود ممکن برای موجود شدن احتیاج به مرجح دارد .
حال اگر مرجح ممکن باشد دوباره خود احتیاج به مرجح دیگری دارد و همین طور تا بینهایت ادامه دارد .
چون دور و تسلسل باطل است باید به مرجحی برسیم که دیگر ممکن نباشد ، بلکه واجب الوجود است واین واجب الوجود ، همان خداست .
بنابراین این حکم صدیقین است که به او استشهاد میکنند نه از هستی سایر موجودات بر هستی او . لذا از تقریر ابن سینا بر میآید که او از تأمّل در هستی ، وجود خدا را اثبات میکند و در این راه از مخلوقات و افعال الهی برای وجود خدا مدد نگرفته است . میتوان این تقریر را شناخت خدا از طریق خود خدا دانست .
برهان صدیقین به تقریر صدرالمتألهین:صدر المتألهین بر این عقیده است که برهان ابن سینا ، برهان صدیقین نیست زیرا که در برهان صدیقین نظر به حقیقت وجود میشود و حال آن که در تقریر ابنسینا ، نظر به مفهوم وجود شده است. صدرالمتألهین خود در کتاب اسفار برهانی را ارائه میدهد که میگوید : این برهان ، برهان صدیقین است که در آن از خود واجب به خودش استشهاد میشود . سپس از ذات واجب به صفات و از صفات به افعال او استشهاد میشود . او در عبارتی میفرماید : بدان که راهها به سوی خدا فراوان است ؛ زیرا او دارای فضایل وکمالات متعددی است « و هر طایفهای قبلهای دارد که خداوند آن را تعیین میکند » ، ولی بعضی از این راهها محکمتر ، بهتر و نورانیتر از بعض دیگر است . و محکمترین و بهترین برهان ، برهانی است که حد ّوسط آن غیر از واجب نباشد . در این صورت راه با مقصد یکی خواهد بود . و آن راه صدیقین است که آنان از خود او بر خودش استشهاد میکنند و سپس از ذات بر صفات و از صفات بر افعال . آن برهان به طور خلاصه به این صورت است :
هستی بر دو قسم اساسی منقسم است : یا بی نیاز از غیر است و یا وابسته به غیر .
قسم اول ؛ همان واجب الوجود است که وجود صرف و خالصی داشته و وجودی کاملتر از آن نیست .
قسم دوم ؛ که هستی های مقید و مشوب با نقص و عدم است از حقیقت هستی خارج بوده ، بلکه از افعال ، آثار و تجلیات او می باشد و هستی آنها عین وابستگی به حقیقت هستی است . از آنجا که حقیقت هستی منزه از هر نقصی ست و قصور و نقص همه ناشی از معلولیت است ، مطابق این برهان نتیجه میگیریم که:
حقیقت هستی ، با قطع نظر از هر نقص و تقییدی که از خارج به آن ملحق گردد ، مساوی است با ذات لایزال حق . اصالت وجود عقل ما را مستقیما به ذات حق رهبری می کند و بعد از اثبات وجود و صفاتش ماسوای او را به عنوان آثار و افعال او به ما می شناساند .
بدین صورت برهان صدیقین را میتوان یکی از بهترین براهین در جهت اثبات حق تعالی دانست چنانچه اگر بخواهیم مخلوقات را بشناسیم ، باید ابتدا خدا را بشناسیم بعد از طریق خدا آنها را بشناسیم . البته این راه اختصاص به عموم انسانها ندارد ، بلکه راهی است که بعضی از فلاسفه آن را مختص صدیقین دانستهاند .
در این مجال به آیات، احادیث و روایاتی از قرآن کریم و ائمه ی معصومین علیهم السلام می پردازیم که خالی از لطف نیست.
ما در آیه 18 سوره ی آل عمران می خوانیم ؛ « شَهِدَ اللهُ اگنّهُ لااِلهَ اِلاّ هُو... خدا گواهی میدهد که جز او هیچ معبودی نیست». از این آیه به خوبی برمیآید که خود خداوند شهادت میدهد که خدایی جز او وجود ندارد .
امام علی علیه السلام در تعابیری خدا را به نحوی مطرح میفرماید که ذات او بر ذاتش گواهی میدهد و حتّی در روایتی مطرح میفرماید که مخلوقات به واسطه خدا شناخته میشوند . یعنی خداوند روشنتر و آشکارتر از مخلوقات است . امام علی علیه السلام میفرماید : « یا مَنْ دَلَّ عَلی ذاتِهِ بِذاتِهِ ... ای کسی که ذات تو ، بر ذات تو گواهی میدهد » .
در روایتی جاثلیق از امام علی علیه السلام سوال میکند که ؛ مرا آگاه کن که خدا را از طریق محمد شناختی یا محمد را به واسطه خدای عزّوجلّ ؟ امیرالموءمنینعلیه السلام در جواب میفرماید : من خدا را به واسطه محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نشناخته ام بلکه محمد را به واسطه خدا شناخته ام زمانی که او را خلق کرد و در او طول وعرض ایجاد کرد . من با استدلال و الهامی از جانب خدا ، همان طور که خدا اطاعت خود را به ملائکه الهام کرد ، شناختم که پیامبر مصنوعی است که تحت تدبیر خداوند است . از این روایت روشن می گردد که امام علی (ع) خداوند را بدون واسطه ی مخلوقات خود شناخته است .
حدیثی از امام حسین در دعای عرفه منقول است که به همین شناخت خدا از طریق خود خدا اشاره می کند : کیف یُستدلُّ علیک بِما هُوَ فی وُجود مُفتقر إلیک أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتّی یکون هو المُظْهِر لک متی غِبْتَ حَتّی تحتاج إلی دلیل یَدُلُّ علیک ومتی بَعُدتَ حتّی تکون الاعلیها السلامثار هی التی توصل إلیک، عَمیتْ عین لا تراک علیها رقیباً وخَسِرَت صَفْقَةُ عَبْدٍ لم تجعل له من حبّک نصیباً ؛ چگونه از چیزی که در وجودش به تو نیازمند است به تو استدلال شود . آیا برای غیر از تو ظهوری وجود دارد که برای تو نباشد تا آشکار کنندهی تو باشد . تو کی غایب بودهای که تا به دلیل و راهنما نیاز داشته باشی که بر تو دلالت کند وکی دور بودهای تا آثار و نشانهها ما را به تو برسانند ، کور باد دیده ای که تو را بر آن نشانه ها ، دیده بان و نگهبان نبیند و زیانکار باد معامله ی بنده ای که برای او ، بهرهای از دوستیت را قرار ندادهای.
امام زین العابدین علیه السلام نیز به همین راه خداشناسی در دعای ابوحمزه اشاره میکنند و میفرمایند : من تو را به تو شناختم و تو مرا بر وجود خودت دلالت فرمودی ، بک عرفتک وأنت دللتنی علیک .
آیات، روایات و احادیث فراوانی دال بر شناخت ذات احدیت از طریق اصل حقیقت وجود خداوند ، موجود است و بدون شک این آیات و احادیث است که دست مایه ی تقریر برهان صدیقین توسط فیلسوفان مسلمان قرار گرفته است و این برهان را به برکت همین آیات و احادیث از جمله ی متقن ترین و عظیم ترین براهین اثبات واجب تعالی قرار داده است .
و اما سخن آخر با استمداد از عزیز شاعرمان سعدی شیرین گفتار با کنایت به برخی دیگر از عزیزانمان که :
من آن چه شرط بلاغ است با تو می گویم تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال
دیدار