***براساس اطلاعات اتحادیه مجازی متا شما عضو هیچ یک از گروههای سازمانی متا نیستید *** لطفا در صورت تمایل برای مشارکت و استفاده بهتر از امکانات متا ، فرم عضویت را پرنمایید*** برای این کار برروی همین نوار یا کلمه عضویت کلیک نمایید ...***


بخشهاي فعال

آخرين ارسالهاي هر بخش در همان بخش وجود دارد براي سهولت دسترسي به آخرين مباحث مورد علاقه ، از آخرين ارسالهاي همان بخش استفاده نماييد

 

بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس
بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس

نویسنده موضوع: شعر،شعر،وفقط شعر  (دفعات بازدید: 3405 بار)

0 کاربر و 5 مهمان درحال دیدن موضوع.

پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #105 : فوریه 04, 2012, 14:03:36 »
در كودكي كه خوانديم سارا انار دارد

در دست كوچك خود دارا انار دارد

آن روزها كه سارا ساراي مشق شب بود

يك صفحه مينوشتيم " سارا انار دارد"

آن روزها كه گفتند از درس ومشق سارا

" سارا " كه خواندني نيست املا " انار " دارد

آيا سوال كرديم ساراي مشق شبها

ساراي كودكيمان غم يا انار دارد؟

حالا كه چند سال است از آن زمان گذشته

بانوي دفتر ما - تنها انار دارد -

دارا كه رفته جنگ و سيني شكسته حالا

معلوم نيست سارا فردا انار دارد؟


پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #106 : فوریه 04, 2012, 14:07:31 »
يك عمر خوانده بوديم , سارا انار دارد

در دستهايش امروز , دارا تفنگ دارد

با دشمنان دارا , او قصد جنگ دارد

هنگام جنگ داديم , صدها هزار دارا

هم كوچه هاي ايران , مشكين ز اشك سارا

دارا لباس پوشيد با جبهه ها عجين شد

در فكه و شلمچه دارا به روي مين شد

صدها هزار سارا چشمي به حلقه در

از يك طرف و ديگر , چشمي زخون دل , تر

سارا سئوال مي كرد : دارا كجاست اكنون؟

ديدند شعله ها را در قايقش به مجنون

در آن زمانه رفتند صدها هزار دارا

در اين زمانه گشتند دهها هزار دارا

هنگام جنگ گشته دارا اسير و دربند

داراي اين زمانه با بنز رو به دربند

داراي آن زمانه بي سر درون كرخه

ساراي اين زمانه , در كوچه با دوچرخه

در آن زمانه دارا , با جبهه ها عجين شد

در اين زمانه ناگه , چادر لباس جين شد

با چفيه اي كه گلگون از خون صد چو داراست

سارا خود از براي , جلب نظر بياراست

آن مقنعه ور افتاد , جايش فوكل در آمد

سارا به قول دشمن , از املي درآمد

دارا و گوشواره! حقا كه شرم دارد

دردست هايش امروز او بند چرم دارد

با خون و چنگ و دندان دشمن زخانه رانديم

اما به ماهواره در خانه اش كشانديم

جاي شهيد , عكس خواننده روي ديوار

آن ها به جبهه رفتند اينها شدند طلبكار

يارب تو شاهدي بر اعمالمان يكايك

بدم المظلوم يا ا... عجل فرجه وليك

پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #107 : فوریه 04, 2012, 14:10:09 »
چقدر می نوشتیم
سارا انار دارد
من یار مهربانم
چه روزها که گفتیم
برپا
آزاد
معلم! اجازه بفرما
چقدر دیکته گفتیم
چقدر هم نوشتیم
از آقای حسنک
سرکار خانم - کبری
از ریزعلی فداکار
چقدر چوب خوردیم
چه گوشها کشیدند
یادش بخیر اما
حالا کجای کاریم
نه ذوق کودکستان
نه مدرسه -دبستان
ای کاش خاطراتم
دوباره زنده می شد
ای کاش می نوشتم
سارا انار دارد ...

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • تعداد ارسال: 88
  • ایجاد موضوع : 11
  • رای برای مدیریت : 1
  • خدايا ، يادم بده ، يادم باشه ، يادت باشم
  • تخصص: حسابداری
پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #108 : فوریه 04, 2012, 22:40:14 »
ای عشق همه بهانه از توست

من خامشم این ترانه از توست

آن بانگ بلند صبحگاهی

وین زمزمه ی شبانه از توست

من انده خویش را ندانم

این گریه ی بی بهانه از توست

ای آتش جان پاکبازان

در خرمن من زبانه از توست

افسون شده ی تو را زبان نیست

ور هست همه فسانه از توست

کشتی مرا چه بیم دریا ؟

طوفان ز تو و کرانه از توست

گر باده دهی و گرنه ، غم نیست

مست از تو ، شرابخانه از توست

می را چه اثر به پیش چشمت ؟

کاین مستی شادمانه از توست

پیش تو چه توسنی کند عقل ؟

رام است که تازیانه از توست

من می گذرم خموش و گمنام

آوازه ی جاودانه از توست

چون سایه مرا ز خاک برگیر

کاینجا سر و آستانه از توست


هوشنگ ابتهاج
خدايا ، يادم بده ، يادم باشه ، يادت باشم

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • تعداد ارسال: 88
  • ایجاد موضوع : 11
  • رای برای مدیریت : 1
  • خدايا ، يادم بده ، يادم باشه ، يادت باشم
  • تخصص: حسابداری
پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #109 : فوریه 04, 2012, 22:40:58 »
حافظ
معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است، بدین قصه‌اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند «و ان یکاد» بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند که «گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
به جان دوست، که غم پرده بر شما ندرد گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید»
نخست موعظه پیر صحبت این حرف است که «از مصاحب ناجنس احتراز کنید»
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق بر او نمرده به فِتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ حوالتش به لب یار دلنواز کنید
خدايا ، يادم بده ، يادم باشه ، يادت باشم

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • تعداد ارسال: 88
  • ایجاد موضوع : 11
  • رای برای مدیریت : 1
  • خدايا ، يادم بده ، يادم باشه ، يادت باشم
  • تخصص: حسابداری
پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #110 : فوریه 04, 2012, 22:41:57 »


روزای سخت نبودن بی تو
خلا امیدو تجربه کردم
داغ دلم که بی تو تازه میشد
همنفسم شد سایه ی سردم
تو رو میدیدم از اونوره ابرا
که میخوای سر سری از من رد شی
آسمونو بی تو خط خطی کردم
چجوری میتونی انقده بد شی
سکوته قلبتو بشکنو برگرد
نذار این فاصله بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی
دوباره آخره قصه همین شه
روزای سخت نبودن با تو

دوره نبودنت رو خط کشیدم
تازه میفهمم اشتباهم این بود
چهره ی عشقمو غلط کشیدم
عشق تو دارو نداره دلم بود
اومدی دارو نداره دلم رو بردی
بیا سکوت قلبت رو بشکنو برگرد
که هنوزم تو دل من نمردی
که هنوزم تو دل من نمردی
سکوته قلبتو بشکنو برگرد
نذار این فاصله بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی
دوباره آخره قصه همین شه


آیلان جان عاشق این اهنگم ایول وممنون
خدايا ، يادم بده ، يادم باشه ، يادت باشم

پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #111 : فوریه 05, 2012, 12:51:45 »
سالها پیش از این
زیر یک سنگ گوشه ای از زمین
من فقط یک کمی خاک بودم همین
یک کمی خاک دعایش
پرزدن آنسوی پرده ی آسمان بود
آرزویش همیشه
دیدن آخرین قله کهکشان بود
*
خاک هرشب دعا کرد
از ته دل خدارا صدا کرد
یک شب آخر دعایش اثر کرد
یک فرشته تمام زمین را خبر کرد
و خدا تکه ای خاک را برداشت
آسمان را در آن کاشت
خاک را توی دستان خود ورز داد
روح خود را به اوقرض داد
خاک
توی دست خدا نور شد
پرگرفت از زمین دور شد
راستی
من همان خاک خوشبخت
من همان نور هستم
پس چرا گاهی اوقات
اینهمه از خدا دور هستم!
 
"عرفان نظر آهاری"



پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #112 : فوریه 05, 2012, 13:02:54 »

"محكمه الهي . شعر طنز خليل جوادي"
يه شب كه من حسابي خسته بودم

همين‌جوري چشامو بسته بودم
سياهي چشام يه لحظه سر خورد
يه دفعه مثل مرده‌ها خوابم برد
تو خواب ديدم محشر كبري شده
محكمه الهي برپا شده
خدا نشسته، مردم از مرد وزن
رديف رديف مقابلش واستادن
چرتكه گذاشته حساب كتاب ميكنه
به بنده‌هاش عتاب خطاب ميكنه
ميگه :
چرا اينهمه رج ميكنيد؟
راهتون رو بيخودي كج ميكنيد؟
آيه فرستادم كه آدم بشيد
با دلخوشي كنار هم جمع بشيد
دلاي غم گرفته رو شاد كنيد
با فكرتون دنيا رو آباد كنيد
عقل دادم بريد تدبركنيد
نه اينكه جاي عقلو كاه پر كنيد
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم
نيافريده باريك الله گفتم
من كه هواتونو هميشه داشتم
حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازي نكرده باختيد
نشستيدو خداي جعلي ساختيد
هر كدوم ازشما خودش خدا شد
از ما و آيه‌هاي ما جدا شد
يه جو زمين و اين همه شلوغي؟
اين همه دين و مذهبه دروغي؟
حقيقتا شماها خيلی پستيد
خر نباشيد گاوو نمي‌پرستيد
از توي جمع يكي بلند شد ايستاد
بلند بلند هي صلوات فرستاد
ازاون قيافه‌هاي حق به جانب
هم از خودي شاكي، هم از اجانب
گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست؟
پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست؟
چرا زن‌ها اينجوري بد لباسن؟
مرداي غيرتي كجا پلاسن؟
خدا بهش گفت بتمرگ ، حرف نزن
اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن
يارو كنف شد ولي از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش مي‌چرخن ، نميدونم چشه؟
آهان ، ميخواد يواشكي جيم بشه
ديد يكمي سرش شلوغه خدا
يواش يواش شد از جماعت جدا
با شكمي شبيه بشكه نفت
يهو سرش رو پايين انداخت و رفت
قراولا چندتا بهش ايست دادن
يارو وانستاد ، تا جلوش واستادن
فوري درآورد واسشون چك كشيد
گفت ببريد وصول كنيد خوش باشيد
دلم براي حوريا لك زده
دير برسم يكي ديگه تك زده!
اگه نرم حوري دلگير ميشه
تورو خدا بزار برم دير ميشه
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خيلي كلون نشد نرم
گوشاي يارو رو گرفت تو دستش
كشون كشون برد و يه جايي بستش
رشوه حاجي رو ضميمه كردن
توي جهنم اونو بيمه كردن
حاجيه داشت بلند بلند غر مي‌زد
داشت روي اعصابا تلنگر مي‌زد
خدا بهش گفت: ديگه بس كن حاجي
يه خورده هم حبس نفس كن حاجي
اينهمه آدم رو معطل نكن
بگير بشين اينقده كل‌كل نكن
يه عالمه نامه دارينخونده
تازه ، هنوز كرات ديگه مونده
نامه تو پر از كاراي زشته
كي به تو گفته جات توي بهشته؟
بهشت جاي آدماي باحاله
ولت كنم بري بهشت؟
محاله
يادته كه چقدر ريا ميكردي
بنده‌هاي مارو سياه ميكردي
تا يه نفر دورو برت ميديدي
چقدر والضالين و ميكشيدي
اينهمه كه روضه و نوحه خوندي
يه لقمه نون دست كسي روسوندي؟
خيال ميكردي ما حواسمون نيست؟
نظم و نظام دنيا كشكي كشكي است؟
هر كاري كردي بچه‌ها نوشتن
مي‌خواي خودت برو ببين تو زونكن
خلاصه
وقتی يارو فهميد اينه
بازم درست نميتونست بشينه
كاسه صبرش يه دفه سر مي‌رفت
تا فرصتي گير مياورد در مي‌رفت
قيامته اينجا ، عجب جائيه
جان شما خيلي تماشائيه
از يه طرف كلي كشيش آوردن
كشون كون همه رو پيش آوردن
گفم اينا رو كه قطار كردن
بيچاره‌ها مگه چكار كردن؟
ماموره گفت : ميگم بهت من الان
مفسد في‌الارض كه ميگن همين هان
گفت: اينا بهشت‌فروشي كردن
بي‌پدرا خدارو جوشي كردن
به نام دين حسابي خوردن اينها
كفر خدارو درآوردن اينها
بدجوري ژاندارك و اينا چزوندن
زنده توي آتيش انو سوزوندن
روي زمين خدايي پيشه كردن
خون گاليله رو توي شيشه كردن
اگه بهش بگي كلات‌و صاف كن
بهت ميگه بشين‌و اعتراف كن
هميشه در حال نظاره بودن
شما بگو؛ اينا چه كاره بودن؟
خيام اومديه بطري هم تو دستش
رفت‌و يه گوشه‌اي گرفت نشستش
حاجي بلندشد با صدای  محكم
گفت : اين آقا بايد بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نكن
به اهل معرفت جسارت نكن
بگو چرا به خون اين هلاكي؟
اين كه نه مدعي داره نه شاكي
نه گردو خاك كرده و نه هياهو
نه عربده كشيده و نه چاقو
نه مال اين نه مال اونو برده
فقط عرق خريده رفت ِ خورده
آدم خوبيه خودم  هواش‌و داشتم
اينجا خودم براش شراب گذاشتم

يهو شنيدن ايست خبردار دادن
نشسته‌ها بلند شدن واستادن
حضرت اسرافيل از اون ور اومد
رفت روي چارپايه و چند تا صور زد
ديدن دارن تخت روون ميارن
فرشته‌ها رودوششون ميارن
مونده بودن كه اين كيه خدايا
تو حشر اين كارا چيه خدايا
فكر مي‌كنيد داخل اون تخت كي بود؟
الان ميگم ، يه لحظه
اسمش چي بود؟
همون كه كارش عالي بود
اون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد
همون كه اين لامپا رو اختراع كرد
همون كه كار عالي بود؛ اون ديگه
بگيد بابا ؛ توماس اديسون ديگه
خدا بهش گفت ديگه پايين نيا
يه راست برو بهشت پيش انبياء
وقتو تلف نكن توماس ؛ زود برو
به هر وسيله‌اي اگر بود برو
از رويپل نري يه وقت ميفتي
ميگم هوايي ببرند و مفتي
باز حاجي ساكت نتونست بشينه
گفت كه مفهوم عدالت اينه؟
توماس اديسون كه مسلمون نبود
اين بابا اهل دين و ايمون نبود
نه روضه رفته بود؛ نه پاي منبر
نه شمر مي‌دونست چيه نه خنجر
يه ركعت‌ام نماز شب نخونده
با سيم ميماش شب رو به صبح رسونده
حرفاي يارو كه به اينجا رسيد
خدا يه آهي از ته دل كشيد
حضرت حق خودش رو جا به جا كرد
يه كم به اين حاجي نگانگا كرد
از اون نگاههاي عاقل اندر
سفيهش‌و بايد بيارم اينور
با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود
خطاب به بنده‌هاش دوباره فرمود
شما عجب كله‌خراي هستيد
بابا عجب جونورايي هستيد
شمر اگه بود آدولف هيتلرم بود
خنجر اگر بود رولورم بود
حيفه آدم خودشو پير كنه
و سوزنش فقط يه جا گير كنه
ميگيد توماس من مسلمون نبود
اهل نماز و دين و ايمون نبود
اولا ً از كجا ميگيد اين حرف‌و
در بياريد كله زير برف‌و
اون من‌و بهتر از شما شناخته
دليلشم اين چيزايي كه ساخته
درسته گفته‌اند عبادت كنيد
نگفته‌ان به خلق خدمت كنيد؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده
دنيا رو هم كلي قشنگ كرده
من يه چراغ كه بيشتر نداشتم
اونم تو آسمونا كار گذاشتم
توماس تو هر اطاق چراغ روشن كرد
نمي‌دونيد چقدر كمك به من كرد
تو دنيا هيچكي بي‌چراغ نبوده
يا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا براي حاجي آتش افروخت
دروغ چرا ؛ يه كم براش دلم سوخت
طفلي تو باورش چه قصرا ساخته
اما به ايجا كه رسيده باخته
يكي مي‌اد يه هاله‌اي باهاشه
چقدر بهش مياد فرشته باشه
اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم
دهانش‌و آورد كنار گوشم
گفت تو كله‌آت پر قرمه سبزيست
وقتي نمي‌فهمي بپرسي بد نيست
اون كه نشسته يك مقام والاست
مترجمه ، رفيق حق تعالي است
خود خدا نيست ، نمايندشه
موذد اعتمادشه ، بنده‌شه
خداي لم يلد كه ديدني نيست
صداش با ان گوشا شنيدني نيست
شما زمينيا همش همينيد
اون ور ِ ميزي رو خدا مي‌بينيد
همينجوري مي‌خواست بلند شه ، نم‌نم
گفت كه پاشو بايد بري جهنم
وقتي ديدم منم گرفتار شدم
داد كشيدم ؛ يكدفعه بيدار شدم

پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #113 : فوریه 05, 2012, 16:30:39 »
به اینترنت بدیدم یک کلوزآپ / نمی دونم که اصل یا فتوشاپ

بدل یا اصل ، مو کاری ندارم / دلم در سینه افتاده به تاپ تاپ

***********

خوشا آنان که پاریس جایشان بی/ درون کافه ها ماویشان بی

اگر گشتن چو بابا نیمه عریون/ خدا را شکر شلوار پایشان بی

***********

خدایا دین تو اندر خطر بی/ دلم بازیچه ی اهل هنر بی

پشیمونم بگو تقصیر مو چیست / گناه مو فقط حظٌ بصر بی

***********

مکن کاری که "بهزاد" ننگش آیو/ با ملاهای نادون جنگش آیو

تو بهر جایزه لغزیده پایت / در اینجا سوی بابا سنگش آیو

***********

به کافی نت روم آنجا ته وینم/ به اینترنت روم درجا ته وینم

به هر وبلاگ و هر سایتی که آیم / نشان از قامت رعنا ته وینم

***********

یکی لختو و یکی عریون پسنده / یکی با چادرو و تومون پسنده

به هرچه آفریدی طالبی هست/ دل مو عنچه ی خندون پسنده

***********

مو گشتم "شیفته" بر اون"گل" ناز/ گریبونش مثال غنچه ها باز

ندونم حکمت این جلوه ها چیست/ خدایا مو برقصم با کدوم ساز

***********

یکی آنسوی دنیا گشته عریون/ یکی اینجا شده غمگین و دلخون

گناه هر کسی بر خود نویسند/ چه باید کرد با مخلوق نادون

***********

خدایا کار تو خوب و خفن بی/ ولی این بنده بی چاک و دهن بی

ببخشا گر قصوری رفته از دست/ همش تقصیر این فی_لتر شکن بی
توکل،توسل،تفکر،تحمل،تشکر

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • تعداد ارسال: 55
  • ایجاد موضوع : 18
  • رای برای مدیریت : 5
  • بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا...
  • تخصص: حسابداری
پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #114 : فوریه 05, 2012, 16:42:08 »

"محكمه الهي . شعر طنز خليل جوادي"
يه شب كه من حسابي خسته بودم

همين‌جوري چشامو بسته بودم
سياهي چشام يه لحظه سر خورد
يه دفعه مثل مرده‌ها خوابم برد
تو خواب ديدم محشر كبري شده
محكمه الهي برپا شده
خدا نشسته، مردم از مرد وزن
رديف رديف مقابلش واستادن
چرتكه گذاشته حساب كتاب ميكنه
به بنده‌هاش عتاب خطاب ميكنه
ميگه :
چرا اينهمه رج ميكنيد؟
راهتون رو بيخودي كج ميكنيد؟
آيه فرستادم كه آدم بشيد
با دلخوشي كنار هم جمع بشيد
دلاي غم گرفته رو شاد كنيد
با فكرتون دنيا رو آباد كنيد
عقل دادم بريد تدبركنيد
نه اينكه جاي عقلو كاه پر كنيد
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم
نيافريده باريك الله گفتم
من كه هواتونو هميشه داشتم
حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازي نكرده باختيد
نشستيدو خداي جعلي ساختيد
هر كدوم ازشما خودش خدا شد
از ما و آيه‌هاي ما جدا شد
يه جو زمين و اين همه شلوغي؟
اين همه دين و مذهبه دروغي؟
حقيقتا شماها خيلی پستيد
خر نباشيد گاوو نمي‌پرستيد
از توي جمع يكي بلند شد ايستاد
بلند بلند هي صلوات فرستاد
ازاون قيافه‌هاي حق به جانب
هم از خودي شاكي، هم از اجانب
گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست؟
پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست؟
چرا زن‌ها اينجوري بد لباسن؟
مرداي غيرتي كجا پلاسن؟
خدا بهش گفت بتمرگ ، حرف نزن
اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن
يارو كنف شد ولي از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش مي‌چرخن ، نميدونم چشه؟
آهان ، ميخواد يواشكي جيم بشه
ديد يكمي سرش شلوغه خدا
يواش يواش شد از جماعت جدا
با شكمي شبيه بشكه نفت
يهو سرش رو پايين انداخت و رفت
قراولا چندتا بهش ايست دادن
يارو وانستاد ، تا جلوش واستادن
فوري درآورد واسشون چك كشيد
گفت ببريد وصول كنيد خوش باشيد
دلم براي حوريا لك زده
دير برسم يكي ديگه تك زده!
اگه نرم حوري دلگير ميشه
تورو خدا بزار برم دير ميشه
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خيلي كلون نشد نرم
گوشاي يارو رو گرفت تو دستش
كشون كشون برد و يه جايي بستش
رشوه حاجي رو ضميمه كردن
توي جهنم اونو بيمه كردن
حاجيه داشت بلند بلند غر مي‌زد
داشت روي اعصابا تلنگر مي‌زد
خدا بهش گفت: ديگه بس كن حاجي
يه خورده هم حبس نفس كن حاجي
اينهمه آدم رو معطل نكن
بگير بشين اينقده كل‌كل نكن
يه عالمه نامه دارينخونده
تازه ، هنوز كرات ديگه مونده
نامه تو پر از كاراي زشته
كي به تو گفته جات توي بهشته؟
بهشت جاي آدماي باحاله
ولت كنم بري بهشت؟
محاله
يادته كه چقدر ريا ميكردي
بنده‌هاي مارو سياه ميكردي
تا يه نفر دورو برت ميديدي
چقدر والضالين و ميكشيدي
اينهمه كه روضه و نوحه خوندي
يه لقمه نون دست كسي روسوندي؟
خيال ميكردي ما حواسمون نيست؟
نظم و نظام دنيا كشكي كشكي است؟
هر كاري كردي بچه‌ها نوشتن
مي‌خواي خودت برو ببين تو زونكن
خلاصه
وقتی يارو فهميد اينه
بازم درست نميتونست بشينه
كاسه صبرش يه دفه سر مي‌رفت
تا فرصتي گير مياورد در مي‌رفت
قيامته اينجا ، عجب جائيه
جان شما خيلي تماشائيه
از يه طرف كلي كشيش آوردن
كشون كون همه رو پيش آوردن
گفم اينا رو كه قطار كردن
بيچاره‌ها مگه چكار كردن؟
ماموره گفت : ميگم بهت من الان
مفسد في‌الارض كه ميگن همين هان
گفت: اينا بهشت‌فروشي كردن
بي‌پدرا خدارو جوشي كردن
به نام دين حسابي خوردن اينها
كفر خدارو درآوردن اينها
بدجوري ژاندارك و اينا چزوندن
زنده توي آتيش انو سوزوندن
روي زمين خدايي پيشه كردن
خون گاليله رو توي شيشه كردن
اگه بهش بگي كلات‌و صاف كن
بهت ميگه بشين‌و اعتراف كن
هميشه در حال نظاره بودن
شما بگو؛ اينا چه كاره بودن؟
خيام اومديه بطري هم تو دستش
رفت‌و يه گوشه‌اي گرفت نشستش
حاجي بلندشد با صدای  محكم
گفت : اين آقا بايد بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نكن
به اهل معرفت جسارت نكن
بگو چرا به خون اين هلاكي؟
اين كه نه مدعي داره نه شاكي
نه گردو خاك كرده و نه هياهو
نه عربده كشيده و نه چاقو
نه مال اين نه مال اونو برده
فقط عرق خريده رفت ِ خورده
آدم خوبيه خودم  هواش‌و داشتم
اينجا خودم براش شراب گذاشتم

يهو شنيدن ايست خبردار دادن
نشسته‌ها بلند شدن واستادن
حضرت اسرافيل از اون ور اومد
رفت روي چارپايه و چند تا صور زد
ديدن دارن تخت روون ميارن
فرشته‌ها رودوششون ميارن
مونده بودن كه اين كيه خدايا
تو حشر اين كارا چيه خدايا
فكر مي‌كنيد داخل اون تخت كي بود؟
الان ميگم ، يه لحظه
اسمش چي بود؟
همون كه كارش عالي بود
اون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد
همون كه اين لامپا رو اختراع كرد
همون كه كار عالي بود؛ اون ديگه
بگيد بابا ؛ توماس اديسون ديگه
خدا بهش گفت ديگه پايين نيا
يه راست برو بهشت پيش انبياء
وقتو تلف نكن توماس ؛ زود برو
به هر وسيله‌اي اگر بود برو
از رويپل نري يه وقت ميفتي
ميگم هوايي ببرند و مفتي
باز حاجي ساكت نتونست بشينه
گفت كه مفهوم عدالت اينه؟
توماس اديسون كه مسلمون نبود
اين بابا اهل دين و ايمون نبود
نه روضه رفته بود؛ نه پاي منبر
نه شمر مي‌دونست چيه نه خنجر
يه ركعت‌ام نماز شب نخونده
با سيم ميماش شب رو به صبح رسونده
حرفاي يارو كه به اينجا رسيد
خدا يه آهي از ته دل كشيد
حضرت حق خودش رو جا به جا كرد
يه كم به اين حاجي نگانگا كرد
از اون نگاههاي عاقل اندر
سفيهش‌و بايد بيارم اينور
با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود
خطاب به بنده‌هاش دوباره فرمود
شما عجب كله‌خراي هستيد
بابا عجب جونورايي هستيد
شمر اگه بود آدولف هيتلرم بود
خنجر اگر بود رولورم بود
حيفه آدم خودشو پير كنه
و سوزنش فقط يه جا گير كنه
ميگيد توماس من مسلمون نبود
اهل نماز و دين و ايمون نبود
اولا ً از كجا ميگيد اين حرف‌و
در بياريد كله زير برف‌و
اون من‌و بهتر از شما شناخته
دليلشم اين چيزايي كه ساخته
درسته گفته‌اند عبادت كنيد
نگفته‌ان به خلق خدمت كنيد؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده
دنيا رو هم كلي قشنگ كرده
من يه چراغ كه بيشتر نداشتم
اونم تو آسمونا كار گذاشتم
توماس تو هر اطاق چراغ روشن كرد
نمي‌دونيد چقدر كمك به من كرد
تو دنيا هيچكي بي‌چراغ نبوده
يا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا براي حاجي آتش افروخت
دروغ چرا ؛ يه كم براش دلم سوخت
طفلي تو باورش چه قصرا ساخته
اما به ايجا كه رسيده باخته
يكي مي‌اد يه هاله‌اي باهاشه
چقدر بهش مياد فرشته باشه
اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم
دهانش‌و آورد كنار گوشم
گفت تو كله‌آت پر قرمه سبزيست
وقتي نمي‌فهمي بپرسي بد نيست
اون كه نشسته يك مقام والاست
مترجمه ، رفيق حق تعالي است
خود خدا نيست ، نمايندشه
موذد اعتمادشه ، بنده‌شه
خداي لم يلد كه ديدني نيست
صداش با ان گوشا شنيدني نيست
شما زمينيا همش همينيد
اون ور ِ ميزي رو خدا مي‌بينيد
همينجوري مي‌خواست بلند شه ، نم‌نم
گفت كه پاشو بايد بري جهنم
وقتي ديدم منم گرفتار شدم
داد كشيدم ؛ يكدفعه بيدار شدم


احسنت...حرف حق
غم قفس به کنار،آنچه عقاب را می آزارد پرواز زاغ بی سر و پاست...

http://irmeta.com/meta/index.php/topic,9052.150.html

پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #115 : فوریه 07, 2012, 09:28:14 »


دل کوچک خویش را به چه چیز این دنیا خوش کنم

  " وقتی که تو می گویی : من دیگر با تو نیستم ..."

کاش یارای نگه داشتن  دنیا را داشتم ....

                  واستا دنیا میخوام پیاده شم ...

 آری نگه می داشتم  و پیاده  می شدم از آن

                        آری نگه داشتن.... پیاده شدن ....

راست میگفت شاعر:
 
          "خرم آن روز کزین عالم ویران بروم"

 "  وقتی که تو می گویی من دیگر با تو نیستم "

چگونه میتوانم ادامه دهم حیات را

یادت هست گفته بودم :

 همه امیدم هستی ؟؟؟؟؟؟ همه امیدم

یادت هست گفته بودم :

 همه زندگی ام هستی ؟؟؟؟؟؟ همه زندگی ام

یادت هست گفته بودم :

همه نفسهایم هستی ؟؟؟؟؟؟ همه نفسهایم ....

نه یادت نیست ....

اگر یادت بود میفهمیدی

     و

                کنارم میماندی

"وقتی که تو می گویی من دیگر با تو نیستم "

یعنی:

تمام شدن امید پیوستن به نا امیدی
 
"وقتی که تو می گویی من دیگر با تو نیستم "
یعنی:

قطع شدن زندگی و رسیدن به مرگ

"وقتی که تو می گویی من دیگر با تو نیستم "

یعنی:

پایان تمام نفسها .....

حال بگو من وقتی بی تو هستم ...

چاره ای جز به

 یکباره مردن

خواهم داشت؟؟؟؟؟؟؟؟

یکباره تمام شدن

یکباره تباه شدن

.........
حال بگو به من...

"دل کوچک خویش را به چه چیز این دنیا خوش کنم"


                                                     "پونه"

  • کاربر فعال
  • ***
  • تعداد ارسال: 207
  • ایجاد موضوع : 1
  • رای برای مدیریت : 8
  • خورشيد جاودانه ميدرخشد در مدار خويش
  • تخصص: كارآموز
  • سمت: دانشجو
پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #116 : فوریه 07, 2012, 12:57:35 »
اولين و آخرين
 

خورشيد ، جاودانه مي درخشد

در مدار خويش

ماييم كه پا ، جاي پاي خود مي نهيم

و غروب مي كنيم ، در هر پسين.

آن روشناي خاطر آشوب

در افق هاي تاريك دور دست

نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين

مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟

اي راز

اي رمز

اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين.

الهي،غريب را غربت وطن است مباد آن كسي كه غربت او را وطن است

پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #117 : فوریه 07, 2012, 13:53:56 »
همره باد از نشیب و فراز کوهساران
از سکوت شاخه های سرفراز بیشه زاران
از خروش نغمه سوز و ناله ساز آبشاران
از زمین ، از آسمان ، از ابر و مه ، از باد و باران
از مزار بیکسی گمگشته در موج مزاران
می خراشد قلب صاحب مرده ای را سوز سازی
سازنه ، دردی ، فغانی ، ناله ای ،‌اشک نیازی
مرغ حیران گشته ای در دامن شب می زند پر
می زند پر بر در و دیوار ظلمت می زند سر
ناله می پیچد به دامان سکوت مرگ گستر
این منم ! فرزند مسلول تو ... مادر، باز کن در
باز کن در باز کن ... تا ببینمت یکبار دیگر
چرخ گردون از آسمان کوبیده اینسان بر زمینم
آسمان قبر هزاران ناله ، کنده بر جبینم
تارغم گسترده پرده روی چشم نازنینم
خون شده از بسکه مالیدم به دیده آستینم
کو به کو پیچیده دنبال تو فریاد حزینم
اشک من در وادی آوارگان ،‌آواره گشته
درد جانسوز مرا بیچارگیها چاره گشته
سینه ام از دست این تک سرفه ها صد پاره گشته
بر سر شوریده جز مهر تو سودایی ندارم
غیر آغوش تو دیگر در جهان جایی ندارم
باز کن ! مادر ، ببین از باده ی خون مستم آخر
خشک شد ، یخ بست ، بر دامان حلقه دستم آخر
آخر ای مادر زمانی من جوانی شاد بودم
سر به سر دنیا اگر غم بود ، من فریاد بودم
هر چه دل می خواست در انجام آن آزاد بودم
صید من بودند مهرویان و من صیاد بودم
بهر صد ها دختر شیرین صفت و فرهاد بودم
درد سینه آتشم زد ، اشک تر شد پیکر من
لاله گون شد سر به سر ، از خون سینه بستر من
خاک گور زندگی شد ،‌ در به در خکستر من
پاره شد در چنگ سرفه پرده در پرده گلویم
وه ! چه دانی سل چها کرده است با من ؟ من چه گویم
هم نفس با مرگم و دنیا مرا از یاد برده
ناله ای هستم کنون در چنگ یک فریاد مرده
این زمان دیگر برای هر کسی مردی عجیبم
از آستان دوستان مطرود و در هر جا غریبم
غیر طعن و لعن مردم نیست ای مادرنصیبم
زیورم ، پشت خمیده ، گونه های گود ، زیبم
ناله ی محزون حبیبم ، لخته های خون طبیبم
کشته شد ، تاریک شد ، نابود شد ، روز جوانم
ناله شد ،‌افسوس شد ، فریاد ماتم سوز جانم
داستانها دارد از بیداد سل سوز نهانم
خواهی از جویا شوی از این دل غمدیده ی من
بین چه سان خون می چکد از دامنش بر دیده ی من
وه ! زبانم لال ، این خون دل افسرده حالم
گر که شر توست ، مادر ... بی گناهم ، کن حلالم
آسمان ! ای آسمان ... مشکن چنین بال و پرم را
بال و پر دیگر چرا ؟ ویران که کردی پیکرم را
بسکه بر سنگ مزار عمر کوبیدی سرم را
باری امشب فرصتی ده تا ببینم مادرم را
سر به بالینش نهم ، گویم کلام آخرم را
گویمش مادر! چه سنگین بود این باری که بردم
خون چرا قی می کنم ، مادر ؟ مگر خون که خوردم
سرفه ها ، تک سرفه ها ! قلبم تبه شد ، مرد. مردم
بس کنین آخر ، خدارا ! جان من بر لب رسیده
آفتاب عمر رفته ... روز رفته ، شب رسیده
زیر آن سنگ سیه گسترده مادر ، رختخوابم
سرفه ها محض خدا خاموش ، می خواهم بخوابم
عشقها ! ای خاطرات ...ای آرزوهای جوانی !
اشکها ! فریادها ای نغمه های زندگانی
سوزها ... افسانه ها ... ای ناله های آسمانی
دستتان را میفشارم با دو دست استخوانی
آخر ... امشب رهسپارم سوی خواب جاودانی
هر چه کردم یا نکردم ، هر چه بودم در گذشته
کرچه پود از تار دل ،‌تار دل از پودم گسسته
عذر می خواهم کنون و با تنی درهم شکسته
می خزم با سینه تا دامان یارم را بگیرم
آرزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم
تالباس عقد خود پیچید به دور پیکر من
تا نبیند بی کفن ،‌فرزند خود را ، مادر من
********
پرسه می زد سر گران بر دیدگان تار ،‌خوابش
تا سحر نالید و خون قی کرد ، توی رختخوابش
تشنه لب فریاد زد ، شاید کسی گوید جوابش
قایقی از استخوان ،‌خون دل شوریده آبش
ساحل مرگ سیه ، منزلگه عهد شبابش
بسترش دریای خونی ، خفته موج و ته نشسته
دستهایش چون دو پاروی مج و در هم شکسته
پیکر خونین او چون زورقی پارو شکسته
می خورد پارو به آب و میرود قایق به ساحل
تا رساند لاشه ی مسلول بیکس را به منزل
آخرین فریاد او از دامن دل می کشد پر
این منم ، فرزند مسلول تو ، مادر ،‌باز کن در
باز کن، ازپا فتادم ... آخ ... مادر
م... ا...د...ر

پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #118 : فوریه 07, 2012, 14:05:25 »
هنوز كاملا در قبر زندگي جابجا نشده بودم كه يكباره احساس كردم
دستي آشنا و مضطرب سنگ قبرم را مي كوبد
لحظه اي بعد روح سرگردانم با ديدگان اشك آلود از لابلاي خاك قبرم
به كنارم آمد
بدون هيچ گفتگو دستم را گرفت و از زير خاك بيرونم كشيد.
نگاهي به سنگ قبرم كرد و گفت:
ببين....اين بشر دروغگو...حتي پس از مرگ تو هم... به حقيقت و آنچه
را كه مربوط به توست پشت پا زده.
راست مي گفت.
بروي سنگ قبرم نوشته بودند:
در سال هزار و سيصد و شصت و يك متولد و در سال هزار و سيصد و
هشتاد و سه مرد.
دروغ بود.
سال شصت و يك سالي بود كه من مردم و زندگي من پس از سالها
مرگ تحميلي در سال هشتاد و سه شروع شد.
سنگ قبرم را وارونه كردم تا حقيقت را بنويسم.
روحم اين بار با خنده گفت:
فراموش كن اين مسخره بازيها را.
به كسي چه مربوط كه تو كي آمدي و كي رفتي...برو بخواب.
راست مي گفت.
من هم خنده كنان رفتم و خوابيدم.
چه خوابي...چه خواب خوبي.
كاش همه مي فهميدند.
كاش همه مي فهميدند
( كارو )

  • کاربر جدید
  • *
  • تعداد ارسال: 24
  • ایجاد موضوع : 4
  • رای برای مدیریت : 0
  • آفتاب باش تا اگر روزی خواستی نتابی نتوانی.
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
پاسخ : شعر،شعر،وفقط شعر
« پاسخ #119 : فوریه 07, 2012, 14:39:43 »
گر خیال تو در این خانه نبود
یاد تو در همه روز و شب عمر
آشنای دل دیوانه نبود
اگر آن زلف فرو ریخته تا شانه نبود
در دیاری که در آن رشته امیدی نیست
به چه می پیوستم...

            بخشی از سروده خانم افسانه هاشمی