***براساس اطلاعات اتحادیه مجازی متا شما عضو هیچ یک از گروههای سازمانی متا نیستید *** لطفا در صورت تمایل برای مشارکت و استفاده بهتر از امکانات متا ، فرم عضویت را پرنمایید*** برای این کار برروی همین نوار یا کلمه عضویت کلیک نمایید ...***


بخشهاي فعال

آخرين ارسالهاي هر بخش در همان بخش وجود دارد براي سهولت دسترسي به آخرين مباحث مورد علاقه ، از آخرين ارسالهاي همان بخش استفاده نماييد

 

بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس
بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس

نویسنده موضوع: مرگ قو  (دفعات بازدید: 228 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

مرگ قو
« : فوریه 22, 2010, 12:33:49 »
+1

مرگ قو
شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد
فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ، تنها، نشيند به موجی
رود گوشه اي دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
كه خود در ميان غزلها بميرد
گروهي بر آنند كين مرغ شيدا
كجا عاشقي كرد، آنجا بميرد
شب مرگ، از بيم، آنجا شتابد
كه از مرگ غافل شود تا بميرد
من اين نكته گيرم كه باور نكردم
نديدم كه قويي به صحرا بميرد
چو روزي ز آغوش دريا بر آمد
شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي من بودي آغوش وا كن
كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد
« دكتر حميدي شيرازي »
الناز یعقوبی

پاسخ : مرگ قو
« پاسخ #1 : فوریه 23, 2010, 01:01:23 »
0
شعر خوبی بود . ممنون

  • آریامنش
  • گروه مدیریت
  • *****
  • تعداد ارسال: 1.440
  • ایجاد موضوع : 680
  • رای برای مدیریت : 32
  • ۞ كسی كه خوب فكر می كند لازم نیست زیاد فكر كند ۞
  • توان محتوا سازی: +402
  • تخصص: Software & Web Design
پاسخ : مرگ قو
« پاسخ #2 : مارس 07, 2010, 22:52:38 »
0
« چی می شد اگه .... »
چه مي شد گر كه من با او تمام غصه هاي خويش مي گفتم
چه مي شد با كلامم من
غبار غم ز چهره ماهرويش پاك مي كردم
و مي گفتم كه او را دوست مي دارم
و او هم در جوابم جمله((من هم))
به من مي گفت.
     

چه مي شد گر كه او هم قصه هاي غصه هايش را به من مي گفت
وبا گريه
تمام ماتم خود را
به روي شانه ام مي ريخت
و من با دست خود ،آرام
كه سان قايقي بر روي اقيانوس گيسويش شناور بود
او را ناز مي كردم
و همچون نوشدارويي
شفا بخش تمام دردهاي كهنه اش بودم.
 

   

وليكن، نه
كه او شعر مرا هرگز نخواهد خواند
ويادي از من و شعرم نخواهد كرد
اما كاش مي خواندش
و در كنجي ز قلبش
تا ابد آن را ز بر مي داشت كه تا شايد
اگر روزي
ز ذهنش خاطرم بگذشت
به زير لب چنين نجوا كند
با خود چنين گويد:
(( چه مي شد گر كه من با او تمام غصه هاي خويش مي گفتم
چه مي شد با كلامم من
غبار غم ز چهره ماهرويش پاك مي كردم
و مي گفتم كه او را دوست مي دارم
و او هم در جوابم جمله((من هم))
به من مي گفت........