***براساس اطلاعات اتحادیه مجازی متا شما عضو هیچ یک از گروههای سازمانی متا نیستید *** لطفا در صورت تمایل برای مشارکت و استفاده بهتر از امکانات متا ، فرم عضویت را پرنمایید*** برای این کار برروی همین نوار یا کلمه عضویت کلیک نمایید ...***


بخشهاي فعال

آخرين ارسالهاي هر بخش در همان بخش وجود دارد براي سهولت دسترسي به آخرين مباحث مورد علاقه ، از آخرين ارسالهاي همان بخش استفاده نماييد

 

بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس
بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس

نویسنده موضوع: یه کم بخندیم...بی خیال  (دفعات بازدید: 1712 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • تعداد ارسال: 55
  • ایجاد موضوع : 18
  • رای برای مدیریت : 5
  • بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا...
  • تخصص: حسابداری
یه کم بخندیم...بی خیال
« : دسامبر 12, 2011, 22:15:59 »
کمی هم شاد باشیم

 

شب جلو تلویزیون خوابم برده بود
مامانم اومد ساعت 2 نصفه شب پتو انداخت روم بوسم کرد ، کلی هم قربون صدقم رفت

بعد موقع رفتن پامو لگد کرد، داد زدم و گفتم : اهههههههههههه پام داغون شد

جواب داد: خاک تو سرت کنن آخه اینجا جای خوابه؟
 





منطقِ پدرو مادر از تحصیل در دانشگاه: "این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمیتونی‌ باز کنی‌!


باز یه سوالی مغزمو پریشون کرد چرا جمعه انقدر به شنبه نزدیکه، ولی شنبه انقدر از جمعه دوره؟؟






عمو زنجیر باف جان
ضمن عرض سلام و خسته نباشید
جهت زحمات بی دریغ شما بزرگوار
یک گِلگی داشتم از حضورتون ...
شما که زنجیر ما رو بافتی..؟
... پَه چرا پشت کوه انداختی..؟
مشکلتون دقیقاً چی بود؟
چرا این همه زنجیر بافته شده رو پشت کوه انداختید؟
 




 

فقط یه ایرانی اونم از نوع تهرانی می تونه از دود شهر فرار کنه تا بره شمال هوای تازه تنفس کنه، بعد اونجا هی تند تند قلیون بکشه!




گوشيم زنگخورد ، اسم رفيقم "رضا" افتاد
گوشی رو برداشتم ، با يه صدای خسته گفتم : سلام بی شرف
يه صدای کلفتی اومد : پدر بی شرف هستم ، بی شرف اونجا نيست؟




فقط یک زن ایرانی می تونه روزی چند ساعت برنامه آشپزی نگاه کنه و چند تا دفتر هم پر کرده باشه و آخرش همون کوکوسبزی برای شوهرش درست کنه!



هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز...
فردا یه عالمه کار داري
قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه که خیالــــــــــــــتم راحت باشه
 



کافیه یه روز اتفاقی یه جوراب سوراخ بپوشین . اگه شده اتوبان رو موکت کنن یه جوری میشه که تو مجبور شی کفشتو دربیاری




توی شهر بازی تو بعضی از این وسایل بازیش باید یه دکمه ی "غلط کردم" هم بزارن
 
 
بی نمکیشو به بانمکی خودتون ببخشید..

امیدوارم همیشه شاد باشبد و خندان...
آمین
غم قفس به کنار،آنچه عقاب را می آزارد پرواز زاغ بی سر و پاست...

http://irmeta.com/meta/index.php/topic,9052.150.html

پاسخ : یه کم بخندیم...بی خیال
« پاسخ #1 : دسامبر 13, 2011, 00:07:23 »
سلام
دوست عزیز
جالب بود پس 18 ساعت کار وقتی خوندم باعث شد خستگی از من بیرون بره
شاد باشی

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • تعداد ارسال: 55
  • ایجاد موضوع : 18
  • رای برای مدیریت : 5
  • بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا...
  • تخصص: حسابداری
پاسخ : یه کم بخندیم...بی خیال
« پاسخ #2 : دسامبر 13, 2011, 09:59:47 »
سلام
دوست عزیز
جالب بود پس 18 ساعت کار وقتی خوندم باعث شد خستگی از من بیرون بره
شاد باشی


خواهش ميكنم.مرد آسماني...
بنده خودم زياد نخنديدم ولي فقط اونجوراب پاره بودنه برام جالب بود و واقعيت...همون باعث شد بذارم و دوستان بخونن.خداروشكر كه لا اقل كمي مفيد واقع شد...
غم قفس به کنار،آنچه عقاب را می آزارد پرواز زاغ بی سر و پاست...

http://irmeta.com/meta/index.php/topic,9052.150.html

پاسخ : یه کم بخندیم...بی خیال
« پاسخ #3 : دسامبر 13, 2011, 17:44:20 »
سلام  ودرود بر شما جناب مشعشعي
يك كم بخنديم ؟ من كه غشقهه زدم  قربان
بخصوص پاشو لگد كرده بود واسه منم اتفاق افتاده دستتون درد نكنه عالي بود
درود بر شما

پاسخ : یه کم بخندیم...بی خیال
« پاسخ #4 : دسامبر 13, 2011, 17:53:54 »
جناب مشعشعي شما همه اش وضعيت ما رو توصيف كرديد منطق پدر ومادر بارها و بارها تكرار شده ...كوكو خواهرم انواع اقسام آشپزي ها به زبانهاي مختلف دنيا تركي استانبولي عربي آلماني وانگليسي و برنامه هاي خانه مهر و.... با هزاران هزار دفتر و سررسيد پركرده بماند كه سي دياشم خريده ......خوب همين .
بي شرف قشنگ بود  از اين بيشرفها زياد دوروبر پيدا ميشن  ببخشيد جسارت منو.....

واسه امروز وفردا كردن هم كه كلا استاد شديم ....
واسه غلط كردم هم ما تو شركتمون از كلمه بسيار زيباي undo استفاده ميكنيم ...
باز هم سپاسگزارم .

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • تعداد ارسال: 55
  • ایجاد موضوع : 18
  • رای برای مدیریت : 5
  • بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا...
  • تخصص: حسابداری
پاسخ : یه کم بخندیم...بی خیال
« پاسخ #5 : دسامبر 13, 2011, 20:54:31 »
خواهش میکنم...خ.شحالم که خوشتون اومده.
انشاله همیشه خندان باشید...
غم قفس به کنار،آنچه عقاب را می آزارد پرواز زاغ بی سر و پاست...

http://irmeta.com/meta/index.php/topic,9052.150.html

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • تعداد ارسال: 88
  • ایجاد موضوع : 11
  • رای برای مدیریت : 1
  • خدايا ، يادم بده ، يادم باشه ، يادت باشم
  • تخصص: حسابداری
پاسخ :
« پاسخ #6 : دسامبر 15, 2011, 23:51:48 »
سلام جناب مشعشعی امیدوارم فامیل درست نوشته باشم ،آقا دست مریزاد  تک تکش واقعیت واقعیته  کلی خندیدم همش برام اتفاق افتاده ممنون
خدايا ، يادم بده ، يادم باشه ، يادت باشم

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • تعداد ارسال: 55
  • ایجاد موضوع : 18
  • رای برای مدیریت : 5
  • بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا...
  • تخصص: حسابداری
پاسخ : یه کم بخندیم...بی خیال
« پاسخ #7 : دسامبر 16, 2011, 00:05:30 »
سلام
بله خانوم درست نوشتید
واقعیته...
ممنون از توجهتون

بازم میگم اون جریان جورابه واقعا واقعیته...

انشالله همیشه خندان باشید و شاد.
آمین
غم قفس به کنار،آنچه عقاب را می آزارد پرواز زاغ بی سر و پاست...

http://irmeta.com/meta/index.php/topic,9052.150.html

پاسخ : یه کم بخندیم...بی خیال
« پاسخ #8 : دسامبر 16, 2011, 20:38:59 »
درود بر شما..نمیشه یه کم دیگه بخندیم..؟؟

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • تعداد ارسال: 76
  • ایجاد موضوع : 4
  • رای برای مدیریت : 3
  • خدایا کمکم کن
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
پاسخ : یه کم بخندیم...بی خیال
« پاسخ #9 : دسامبر 17, 2011, 10:47:33 »
 =D>وای الان که دارم این متن رو مینویسم هنوز مشغول خندیدنم
ممنون آقای مشعشعی هم واقعیت بود وهم خنده دار
شادباشید
الهی نه من آنم که زفیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگربازنگرددنروم بازبه جایی
پشت دیوار نشینم چوگدابرسر راهی

پاسخ : یه کم بخندیم...بی خیال
« پاسخ #10 : دسامبر 17, 2011, 18:22:01 »
با نمک بود.مرسی.شهربازی خیلی جالب بود

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • تعداد ارسال: 55
  • ایجاد موضوع : 18
  • رای برای مدیریت : 5
  • بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا...
  • تخصص: حسابداری
پاسخ : یه کم بخندیم...بی خیال
« پاسخ #11 : دسامبر 17, 2011, 20:31:13 »
درود و سلام سرکار خانومها آسنا و هانیه محترم...

خوشحالم که خوشتون اومده....شاد باشید و خندان..

ولی باز هم بنده جریان جوراب رو از همه واقعی تر میدونم.

سلامت باشید.
غم قفس به کنار،آنچه عقاب را می آزارد پرواز زاغ بی سر و پاست...

http://irmeta.com/meta/index.php/topic,9052.150.html

پاسخ : یه کم بخندیم...بی خیال
« پاسخ #12 : دسامبر 19, 2011, 23:05:45 »
اهدای عضو اهدای زندگی!!!
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟

پسر: آره عزیز دلم . . .


دختر: منتظرم میمونی ؟



پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت ، منتظرت میمونم عشقم . .


دختر: خیلی دوستت دارم . .


پسر: عاشقتم عزیزم . .

.
.

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت ، به

هوش می آمد ، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد ..


پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی. .


دختر: ولی اون کجاست ؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت ؟

پرستار : در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت ؛ میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده ؟

دختر: بی درنگ یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد .. آخه چرا ؟؟؟؟؟!!


چرا به من کسی چیزی نگفته بود ؟ .. بی امان گریه میکرد"" . . . . . .


پرستار: شوخی کردم بابا !! رفته دستشویی الان میاد 
حامی رعد کرج
امروز را با خدا قدم برداریم و فردا را به او بسپاریم

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • تعداد ارسال: 55
  • ایجاد موضوع : 18
  • رای برای مدیریت : 5
  • بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا...
  • تخصص: حسابداری
پاسخ : یه کم بخندیم...بی خیال
« پاسخ #13 : ژانویه 16, 2012, 22:29:38 »
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد
زيرا با وجود اينکه پستاندار عظيم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسيار کوچکى
دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين
از نظر فيزيکى غيرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک
گفت:
اونوقت شما ازش بپرسيد.
************ ********* ********* ********* **
يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى
مى‌کرد نگاه مى‌کرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوي، يکى از
موهايم سفيد مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!

************ ********* ********* ******
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه
بچه‌ها را تشويق مي‌کرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شديد به
اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده،
الان وکيله.
يکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده.
************ *********
********* *********
********
بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود
که روى آن نوشته
بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست.
در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچه‌ها رويش نوشت: هر
چند تا مى‌خواهيد
برداريد! خدا مواظب سيب‌هاست
غم قفس به کنار،آنچه عقاب را می آزارد پرواز زاغ بی سر و پاست...

http://irmeta.com/meta/index.php/topic,9052.150.html

پاسخ : یه کم بخندیم...بی خیال
« پاسخ #14 : ژانویه 16, 2012, 22:33:23 »
 =D>
توکل،توسل،تفکر،تحمل،تشکر

 

موضوعاتی که ممکن است عنوان یا محتوای آن با این موضوع در یکی از تالارهای متا مرتبط باشد

  موضوع / نویسنده پاسخ ها آخرين ارسال
146 پاسخ ها
3896 مشاهده
آخرين ارسال دسامبر 14, 2011, 14:50:30
توسط m.amiri