***براساس اطلاعات اتحادیه مجازی متا شما عضو هیچ یک از گروههای سازمانی متا نیستید *** لطفا در صورت تمایل برای مشارکت و استفاده بهتر از امکانات متا ، فرم عضویت را پرنمایید*** برای این کار برروی همین نوار یا کلمه عضویت کلیک نمایید ...***


بخشهاي فعال

آخرين ارسالهاي هر بخش در همان بخش وجود دارد براي سهولت دسترسي به آخرين مباحث مورد علاقه ، از آخرين ارسالهاي همان بخش استفاده نماييد

 

بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس
بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس

نویسنده موضوع: داستان جذابیت  (دفعات بازدید: 728 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

داستان جذابیت
« : ژوئیه 01, 2011, 00:16:31 »
داستان  جذابیت
 

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت . او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :

‘میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟ ‘

یک دفعه کلاس از خنده ترکید …

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند :

‘ اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی . ‘

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .

او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … . به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود . آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد . مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت . آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود .

سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم .

5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت :

‘برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود ! ‘

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند .

روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟

همسرم جواب داد :

‘من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم . ‘

و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید . 

شاید تکراری باشه ولی زیباست....
حامی رعد کرج
امروز را با خدا قدم برداریم و فردا را به او بسپاریم

پاسخ : داستان جذابیت
« پاسخ #1 : ژوئیه 05, 2011, 17:36:23 »
خیلی زیبا بود.ممنونم
آنکس که بداند و بداند که بداند       اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند        بیدار کنیدش که بسی خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند        لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند        در جهل مرکب ابدالدهر بماند

پاسخ : داستان جذابیت
« پاسخ #2 : ژوئیه 08, 2011, 00:13:00 »
سلام
گاهی فکر می کنم
"این ما هستیم که دروازه های رحمت الهی را می گشائیم....."
از توجه و لطف شما متشکرم :-* :-* :-*
حامی رعد کرج
امروز را با خدا قدم برداریم و فردا را به او بسپاریم

پاسخ : داستان جذابیت
« پاسخ #3 : ژوئیه 09, 2011, 03:00:48 »
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و (اگه تونستی ) بخند که خدا هنوز آن بالاست

پاسخ : داستان جذابیت
« پاسخ #4 : ژوئیه 12, 2011, 18:28:17 »
فوق العاده بود داستانش.
ممنون .
سخاوت ، زیباست آن زمان که دست نیازی به سویتان گشوده آید ، اما زیباترآن ایثار که نیازمند طلب نباشد و از افق های تفحص و ادراک برآید .

  • سرپرست آزمایشی
  • ***
  • تعداد ارسال: 1.847
  • ایجاد موضوع : 365
  • رای برای مدیریت : 21
  • يکي باش براي يک نفر،نه تصويري مبهم در خاطر صد نفر.
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
پاسخ : داستان جذابیت
« پاسخ #5 : ژوئیه 12, 2011, 19:25:05 »
سلام


 واقعا زیبا بود، من واقعا به زیبایی درون ایمان دارم، زیباییه موندگاریه
.
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

پاسخ : داستان جذابیت
« پاسخ #6 : ژوئیه 12, 2011, 22:40:51 »
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست.....
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود.....
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن صحنه که مردم بسپارند به یاد.:-* :-* :-*
حامی رعد کرج
امروز را با خدا قدم برداریم و فردا را به او بسپاریم

 

موضوعاتی که ممکن است عنوان یا محتوای آن با این موضوع در یکی از تالارهای متا مرتبط باشد

  موضوع / نویسنده پاسخ ها آخرين ارسال
0 پاسخ ها
320 مشاهده
آخرين ارسال نوامبر 16, 2010, 09:55:01
توسط اکبرزاده
0 پاسخ ها
251 مشاهده
آخرين ارسال نوامبر 19, 2010, 19:52:16
توسط A.Ehsani
0 پاسخ ها
361 مشاهده
آخرين ارسال دسامبر 09, 2010, 10:51:58
توسط امیر شهباززاده
0 پاسخ ها
317 مشاهده
آخرين ارسال فوریه 04, 2011, 14:53:32
توسط حمید رستمی
0 پاسخ ها
44 مشاهده
آخرين ارسال مارس 23, 2012, 17:23:43
توسط حمید رستمی
0 پاسخ ها
36 مشاهده
آخرين ارسال آوریل 25, 2012, 23:41:36
توسط حمید رستمی