***براساس اطلاعات اتحادیه مجازی متا شما عضو هیچ یک از گروههای سازمانی متا نیستید *** لطفا در صورت تمایل برای مشارکت و استفاده بهتر از امکانات متا ، فرم عضویت را پرنمایید*** برای این کار برروی همین نوار یا کلمه عضویت کلیک نمایید ...***


بخشهاي فعال

آخرين ارسالهاي هر بخش در همان بخش وجود دارد براي سهولت دسترسي به آخرين مباحث مورد علاقه ، از آخرين ارسالهاي همان بخش استفاده نماييد

 

بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس
بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس

نویسنده موضوع: شعرهای احمد شاملو  (دفعات بازدید: 630 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

شعرهای احمد شاملو
« : نوامبر 21, 2010, 23:40:15 »
0
آیدادرآینه

لبانت

به ظرافت شعر

شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كند

كه جاندار غار نشين از آن سود مي جويد

تا به صورت انسان درآيد.

 

و گونه هايت

با دو شيار مّورب

كه غرور ترا هدايت مي كنند و

سرنوشت مرا

كه شب را تحمل كرده ام

بي آن كه به انتظار صبح

مسلح بوده باشم،

و بكارتي سر بلند را

از رو سبيخانه هاي داد و ستد

سر به مهر باز آورده م.

 

هرگز كسي اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست

كه من به زندگي نشستم!

 

و چشانت راز آتش است.

 

و عشقت پيروزي آدمي ست

هنگامي كه به جنگ تقدير مي شتابد.

 

و آغوشت

اندك جائي براي زيستن

اندك جائي براي مردن

و گريز از شهر

كه به هزار انگشت

به وقاحت

پاكي آسمان را متهم مي كند.

كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود

و انسان با نخستين درد.

 

در من زنداني ستمگري بود

كه به آواز زنجيرش خو نمي كرد -

من با نخستين نگاه تو آغاز شدم.

 

توفان ها

در رقص عظيم تو

به شكوهمندي

ني لبكي مي نوازند،

و ترانه رگ هايت

آفتاب هميشه را طالع مي كند.

 

بگذار چنان از خواب بر آيم

كه كوچه هاي شهر

حضور مرا دريابند.

دستانت آشتي است

ودوستاني كه ياري مي دهند

تا دشمني

از ياد برده شود

پيشانيت آيينه اي بلند است

تابناك وبلند،

كه خواهران هفتگانه در آن مي نگرند

تا به زيبايي خويش دست يابند.

 

دو پرنده بي طاقت در سينه ات آوازمي خوانند.

تابستان از كدامين راه فرا خواهد رسيد

تا عطش

آب ها را گوارا تر كند؟

 

تا آ يينه پديدار آئي

عمري دراز در آ نگريستم

من بركه ها ودريا ها را گريستم

اي پري وار درقالب آدمي

كه پيكرت جزدر خلواره ناراستي نمي سوزد!ــ

حضور بهشتي است

كه گريز از جهنم را توجيه مي كند،

دريائي كه مرا در خود غرق مي كند

تا از همه گناهان ودروغ

شسته شوم.

وسپيده دم با دستهايت بيدارمي شود.

آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای احمد شاملو
« پاسخ #1 : نوامبر 21, 2010, 23:46:05 »
0
بودن

گر بدين سان زيست بايد پست

من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم

بر بلند كاج خشك كوچه بن بست

 

گر بدين سان زيست بايد پاك

من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود، چون كوه

يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای احمد شاملو
« پاسخ #2 : نوامبر 21, 2010, 23:50:04 »
0
از رخم قلب آبائی

دختران دشت!

دختران انتظار!

دختران اميد تنگ

در دشت بي كران،

و آرزوهاي بيكران

در خلق هاي تنگ!

دختران آلاچيق نو

در آلاچيق هائي كه صد سال! -

از زره جامه تان اگر بشكوفيد

باد ديوانه

يال بلند اسب تمنا را

آشفته كرد خواهد...

***

دختران رود گل آلود!

دختران هزار ستون شعله،‌به طاق بلند دود!

دختران عشق هاي دور

روز سكوت و كار

شب هاي خستگي!

دختران روز

بي خستگي دويدن،

شب

سر شكستگي!-

در باغ راز و خلوت مرد كدام عشق -

در رقص راهبانه شكرانه كدام

آتش زداي كام

بازوان فواره ئي تان را

خواهيد برفراشت؟

***

افسوس!

موها، نگاه ها

به عبث

عطر لغات شاعر را تاريك مي كنند.

 

دختران رفت و آمد

در دشت مه زده!

دختران شرم

شبنم

افتادگي

رمه !-

از زخم قلب آبائي

در سينه كدام شما خون چكيده است؟

پستان تان، كدام شما

گل داده در بهار بلوغش؟

لب هاي تان كدام شما

لب هاي تان كدام

- بگوئيد !-

در كام او شكفته، نهان، عطر بوسه ئي؟

 

شب هاي تار نم نم باران - كه نيست كار -

اكنون كدام يك ز شما

بيدار مي مانيد

در بستر خشونت نوميدي

در بستر فشرده دلتنگي

در بستر تفكر پر درد رازتان،

تا ياد آن - كه خشم و جسارت بود-

بدرخشاند

تا دير گاه شعله آتش را

در چشم بازتان؟

***

بين شما كدام

- بگوئيد !-

بين شما كدام

صيقل مي دهيد

سلاح آبائي را

براي

روز

انتقام؟
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای احمد شاملو
« پاسخ #3 : نوامبر 21, 2010, 23:52:43 »
0
فریادی ودیگرهیچ

فريادي و ديگر هيچ .

چرا كه اميد آنچنان توانا نيست

كه پا سر ياس بتواند نهاد.

***

بر بستر سبزه ها خفته ايم

با يقين سنگ

بر بستر سبزه ها با عشق پيوند نهاده ايم

و با اميدي بي شكست

از بستر سبزه ها

با عشقي به يقين سنگ برخاسته ايم

***

اما ياس آنچنان توناست

كه بسترها و سنگ ها زمزمه ئي بيش نيست !

فريادي

و ديگر

هيچ
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای احمد شاملو
« پاسخ #4 : نوامبر 21, 2010, 23:58:38 »
0
کیفر

در اين جا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندين حجره، در هر

حجره چندين مرد در زنجير ...

 

از اين زنجيريان، يك تن، زنش را در تب تاريك بهتاني به ضرب

 دشنه ئي كشته است .

از اين مردان، يكي، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود

 را، بر سر برزن، به خون نان فروش

 سخت دندان گرد آغشته است .

از اينان، چند كس، در خلوت يك روز باران ريز، بر راه ربا خواري

 نشسته اند

كساني، در سكوت كوچه، از ديوار كوتاهي به روي بام جسته اند

كساني، نيم شب، در گورهاي تازه، دندان طلاي مردگان را

شكسته اند.

 

من اما هيچ كس را در شبي تاريك و توفاني نكشته ام

من اما راه بر مردي ربا خواري نبسته ام

من اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجسته ام .

***

در اين جا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندين حجره، در هر

حجره چندين مرد در زنجير ...

 

در اين زنجيريان هستند مرداني كه مردار زنان را دوست مي دارند .

در اين زنجيريان هستند مردني كه در رويايشان هر شب زني در

وحشت مرگ از جگر بر مي كشد فرياد .

 

من اما در زنان چيزي نمي يابم - گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان، خاموش -

من اما در دل كهسار روياهاي خود، جز انعكاس سرد آهنگ صبور

اين علف هاي بياباني كه ميرويند و مي پوسند

و مي خشكند و مي ريزند، با چيز ندارم گوش .

مرا اگر خود نبود اين بند، شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان،

مي گذشتم از تراز خاك سرد پست ...

 

جرم اين است !

جرم اين است !

آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای احمد شاملو
« پاسخ #5 : نوامبر 22, 2010, 00:00:57 »
0
ارابه ها

ارابه هائي از آن سوي جهان آمده اند

بي غوغاي آهن ها

كه گوش هاي زمان ما را انباشته است .

 

ارابه هائي از آن سوي زمان آمده اند .

***

گرسنگان از جاي بر نخواستند

چرا كه از بار ارابه ها عطر نان گرم بر نمي خاست

 

برهنگان از جاي بر نخاستند

چرا كه از بار ارابه ها خش خش  جامه هائي برنمي خاست

 

زندانيان از جاي برنخاستند

چرا كه محموله ارابه ها نه دار بود نه آزادي

 

مردگان از جاي برنخاستند

چرا كه اميد نمي رفت تا فرشتگاني رانندگان ارابه ها باشند .

***

ارابه هائي از آن سوي زمان آمده اند

بي غوغاي آهن ها

كه گوش هاي زمان ما را انباشته است .

 

ارابه هائي از آن سوي زمان آمده اند

بي كه اميدي با خود آورده باشند
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای احمد شاملو
« پاسخ #6 : نوامبر 22, 2010, 00:03:14 »
0
سخنی نیست

چه بگويم؟ سخني نيست.

 

مي وزد از سر اميد، نسيمي؛

ليك تا زمزمه اي ساز كند

در همه خلوت صحرا

به روش

ناروني نيست.

چه بگويم؟ سخني نيست.

***

پشت درهاي فرو بسته

شب از دشنه دشمني پر

به كنج انديشي

خاموش

نشسته ست.

بام ها

 زيرفشار شب

كج،

كوچه

از آمدو رفت شب بد چشم سمج

خسته ست

***

چه بگويم ؟ سخني نيست.

 

در همه خلوت اين شهر،آوا

جز زموشي كه دراند كفني

نيست.

ونذر اين ظلمت جا

جزسيا نوحه شو مرده زني

نيست،

 

ورنسيمي جنبد

به رهش نجوا  را

ناروني نيست.

چه بگويم؟

سخني نيست
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای احمد شاملو
« پاسخ #7 : نوامبر 22, 2010, 00:04:45 »
0
من مرگ را


اينك موج سنگين گذرزمان است كه در من مي گذرد.

اينك موج سنگين زمان است كه چون جوبار آهن در من مي گذرد.

اينك موج سنگين زمان است كه چو نان دريائي از پولاد و سنگ در من مي گذرد.

***

در گذر گاه نسيم سرودي ديگرگونه آغاز كرده ام.

در گذرگاه باران سرودي ديگرگونه آغاز كرده ام.

در گذر گاه سايه سرودي ديگرگونه آغاز كرده ام.

 

نيلوفر و باران در تو بود

خنجر و فريادي در من.

فواره و رؤيا در تو بود

تالاب و سياهي در من.

 

در گذرگاهت سرودي دگر گونه آغاز كردم.

***

من برگ را سرودي كردم

سر سبز تر ز بيشه

 

من موج را سرودي كردم

پرنبض تر ز انسان

 

من عشق را سرودي كردم

پر طبل تر زمرگ.

 

سر سبز تر ز جنگل

من برگ را سرودي كردم

 

پرتپش تر از دل دريا

من موج را سرودي كردم

 

پر طبل تر از حيات

من مرگ را

سرودي كردم
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

  • سرپرست آزمایشی
  • ***
  • تعداد ارسال: 1.847
  • ایجاد موضوع : 365
  • رای برای مدیریت : 21
  • يکي باش براي يک نفر،نه تصويري مبهم در خاطر صد نفر.
  • توان محتوا سازی: +481
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
پاسخ : شعرهای احمد شاملو
« پاسخ #8 : نوامبر 22, 2010, 20:10:44 »
+1
مرثیه

        راه

            در سكوت خشم

                    به جلو خزيد

        و در قلب هر رهگذر

        غنچة پژمرده ئي شكفت:

         

        «ـ برادرهاي يك بطن!

        يك آفتاب ديگر را

        پيش از طلوع روز بزرگش

        خاموش

            كرده اند!»

         

         

        و لالاي مادران

        بر گاهواره هاي جنبان افسانه

                        پرپر شد:

        «ـ ده سال شكفت و

                باغش باز

                    غنچه بود.

         

        پايش را

            چون نهالي

        در باغ هاي آهن يك كند

                        كاشتند.

         

        مانند دانه ئي

        به زندان گلخانه ئي

        قلب سرخ ستاره ئيش را

                    محبوس داشتند.

        و از غنچة او خورشيدي شكفت

        تا

            طلوع نكرده

                    بخسبد

        چرا كه ستارة بنفشي طالع مي شد

        از خورشيد هزاران هزار غنچه چنو.

        و سرود مادران را شنيد

        كه بر گهواره هاي جنبان

                    دعا مي خوانند

        و كودكان را بيدار مي كنند

        تا به ستاره ئي كه طالع مي شود

        و مزرعة بردگان را روشن مي كند

        سلام

            بگويند.

        و دعا و درود را شنيد

        از مادران و از شير خوارگان؛

        و نا شكفته

            در جامة غنچة خود

                        غروب كرد

        تا خون آفتاب هاي قلب دهساله اش

        ستارة ارغواني را

                پر نورتر كند.»

         

         

        وقتي كه نخستين باران پائيز

        عطش زمين خاكستر را نوشيد

        و پنجرة بزرگ آفتاب ارغواني

                        به مزرعة بردگان گشود

        تا آفتابگردان هاي پيشرس بپاخيزند،

         

        برادرهاي همتصوير!

        براي يك آفتاب ديگر

        پيش از طلوع روز بزرگش

                        گريستيم.
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

پاسخ : شعرهای احمد شاملو
« پاسخ #9 : ژانویه 12, 2011, 00:33:58 »
0
مرثيه

        راه

            در سكوت خشم

                    به جلو خزيد

        و در قلب هر رهگذر

        غنچة پژمرده ئي شكفت:

         

        «ـ برادرهاي يك بطن!

        يك آفتاب ديگر را

        پيش از طلوع روز بزرگش

        خاموش

            كرده اند!»

         

         

        و لالاي مادران

        بر گاهواره هاي جنبان افسانه

                        پرپر شد:

        «ـ ده سال شكفت و

                باغش باز

                    غنچه بود.

         

        پايش را

            چون نهالي

        در باغ هاي آهن يك كند

                        كاشتند.

         

        مانند دانه ئي

        به زندان گلخانه ئي

        قلب سرخ ستاره ئيش را

                    محبوس داشتند.

        و از غنچة او خورشيدي شكفت

        تا

            طلوع نكرده

                    بخسبد

        چرا كه ستارة بنفشي طالع مي شد

        از خورشيد هزاران هزار غنچه چنو.

        و سرود مادران را شنيد

        كه بر گهواره هاي جنبان

                    دعا مي خوانند

        و كودكان را بيدار مي كنند

        تا به ستاره ئي كه طالع مي شود

        و مزرعة بردگان را روشن مي كند

        سلام

            بگويند.

        و دعا و درود را شنيد

        از مادران و از شير خوارگان؛

        و نا شكفته

            در جامة غنچة خود

                        غروب كرد

        تا خون آفتاب هاي قلب دهساله اش

        ستارة ارغواني را

                پر نورتر كند.»

         

         

        وقتي كه نخستين باران پائيز

        عطش زمين خاكستر را نوشيد

        و پنجرة بزرگ آفتاب ارغواني

                        به مزرعة بردگان گشود

        تا آفتابگردان هاي پيشرس بپاخيزند،

         

        برادرهاي هم تصوير!

        براي يك آفتاب ديگر

        پيش از طلوع روز بزرگش

                        گريستيم.
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

 

موضوعاتی که ممکن است عنوان یا محتوای آن با این موضوع در یکی از تالارهای متا مرتبط باشد

  موضوع / نویسنده پاسخ ها آخرين ارسال
1 پاسخ ها
1110 مشاهده
آخرين ارسال مارس 01, 2010, 01:05:00
توسط CIVILAR
17 پاسخ ها
2047 مشاهده
آخرين ارسال نوامبر 08, 2010, 14:03:12
توسط saeed.
12 پاسخ ها
1655 مشاهده
آخرين ارسال اوت 03, 2011, 10:44:10
توسط DELFAN
0 پاسخ ها
193 مشاهده
آخرين ارسال نوامبر 20, 2010, 23:50:21
توسط حمید رستمی
0 پاسخ ها
209 مشاهده
آخرين ارسال فوریه 04, 2011, 14:34:41
توسط حمید رستمی
0 پاسخ ها
275 مشاهده
آخرين ارسال آوریل 20, 2011, 00:06:38
توسط حمید رستمی