***براساس اطلاعات اتحادیه مجازی متا شما عضو هیچ یک از گروههای سازمانی متا نیستید *** لطفا در صورت تمایل برای مشارکت و استفاده بهتر از امکانات متا ، فرم عضویت را پرنمایید*** برای این کار برروی همین نوار یا کلمه عضویت کلیک نمایید ...***


بخشهاي فعال

آخرين ارسالهاي هر بخش در همان بخش وجود دارد براي سهولت دسترسي به آخرين مباحث مورد علاقه ، از آخرين ارسالهاي همان بخش استفاده نماييد

 

بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس
بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس

نویسنده موضوع: شعرهای حسین پناهی  (دفعات بازدید: 1655 بار)

0 کاربر و 2 مهمان درحال دیدن موضوع.

شعرهای حسین پناهی
« : نوامبر 17, 2010, 22:50:22 »
+3
اعتراف
من زندگي را دوست دارم ولي
از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از کشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبانها مي ترسم!
عشق را دوست دارم
ولي از زنها مي ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولي ز آئينه مي ترسم!
سلام رادوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم!
من مي ترسم
پس هستم
اينچنين مي گذرد روز و روزگارمن!
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای حسین پناهی
« پاسخ #1 : نوامبر 17, 2010, 22:51:40 »
0
رو در رو
براي اعتراف به کليسا مي روم
روي در روي علفهاي روئيده
بر ديوارکهنه مي ايستم
و همه گناهان خودم را يکجا اعتراف مي کنم
بخشيده خواهم شد به يقين
علفها بي واسطه با خدا سخن مي گويند
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای حسین پناهی
« پاسخ #2 : نوامبر 17, 2010, 22:54:17 »
0
وهم
کهکشانها کو زمینم؟
زمین کو وطنم؟
وطن کو خانه ام؟
خانه کو مادرم؟
مادر کو کبوترانه ام؟
...معنای این همه سکوت چیست؟
من گم شده ام در تو یا تو گم شدی در من ای زمان؟!....
کاش هرگزآن روز از درخت انجیر پائین نیامده بودم!!
کاش!
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای حسین پناهی
« پاسخ #3 : نوامبر 17, 2010, 22:55:12 »
0
سکوت
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
واندکی سکوت......
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای حسین پناهی
« پاسخ #4 : نوامبر 17, 2010, 22:56:51 »
0
از شوق به هوا
به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصف شب است
چشم میبندم که مبادا چشمانت را
از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم
سال هاست که مرده ام

آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای حسین پناهی
« پاسخ #5 : نوامبر 17, 2010, 23:33:35 »
0
نازی مرد
نازي
نازي مرد
آن همه دویدن و سراب
این همه درخشش و سیاه
تا كجا من اومدم
چطوري برگردم ؟
چه درازه سايه ام
چه كبود پاهام
من كجا خوابم برد ؟
يه چيزي دستم بود! كجا از دستم رفت ؟
من مي خواهم برگردم به كودكي
قول مي دهم كه از خونه پامو بيرون نذارم
سايه مو دنبال نكنم
تلخ تلخم,
مثل يك خارك سبز
سردمه و مي دونم هيچ زماني ديگه خرما نمي شم
چه غريبم روي اين خوشه سرخ
من مي خوام برگردم به كودكي!!
نمي شه !! نمي شه !! نمي شه !! نمي شه !! نمي شه !!
كفش برگشت برامون كوچيكه
پابرهنه نمي شه برگردم ؟
پل برگشت توان وزن ما را نداره! برگشتن ممكن نيست
براي گذشتن از ناممكن , كی يو بايد ببينيم؟!!
رويا رو , رويا رو , رويا رو , رويا رو
رويا را كجا زيارت بكنم ؟
در عالم خواب
خواب به چشمام نمي آد!
بشمار , تا سي بشمار ... يك و دو
يك و دو
سه و چهار
پنج و شش
هفت و هشت
نه و ده ...
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای حسین پناهی
« پاسخ #6 : نوامبر 17, 2010, 23:36:54 »
0
خاطرات
ما چيستيم ؟!
جز ملکلولهاي فعال ذهن زمين ،
که خاطرات کهکشان هارا
مغشوش ميکند !
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای حسین پناهی
« پاسخ #7 : نوامبر 17, 2010, 23:40:26 »
0
اعتراف
هيچ وقت
هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد
امشب دلي کشيدم
شبيه نيمه سيبي
که به خاطر لرزش دستانم
در زير آواري از رنگ ها
ناپديد ماند
 
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

  • سرپرست آزمایشی
  • ***
  • تعداد ارسال: 1.847
  • ایجاد موضوع : 365
  • رای برای مدیریت : 21
  • يکي باش براي يک نفر،نه تصويري مبهم در خاطر صد نفر.
  • توان محتوا سازی: +481
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
پاسخ : شعرهای حسین پناهی
« پاسخ #8 : نوامبر 22, 2010, 19:33:15 »
+1
به وقت گرینویج

اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت
و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود !
من اولين قابله اي هستم که ناف شيري را بريده است
اولين اواز را من خواندم ، براي زني که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه
تنها نارگيل شامم را قاپيد و برد
من اولين کسي هستم که از چشم زني ترسيده است
من ماگدالينم غول تماشا
کاشف دل و فندق و سنگ اتش زنه
سپهر را من ، نيلگون شناختم
چرا که همرنگ هوسهاي نامحدود من بود
خدا ،
کران بي کرانه ي شکوه پرستش من بود
و شيطان ،
اسطوره ي تنهايي انديشه هاي هولناک من
اولين دستي که خوشه ي اولين انگور را چيد
دست من بود
کفش ، ابتکار پر سه هاي من بود
و چتر ،
ابداع بي سامانيهاي من
هندسه شطرنج سکوت من بود
و رنگ
تعبير دلتنگيهايم
من اولين کسي هستم که ،
در دايره صداي پرنده اي بر سگرداني خود
خنديده است
من اولين سياه مست زمينم
هر چرخي که ميبينيد ،
بر محور شراره هاي شور عشق من ميچرخد
اه را من به دريا اموختم
من ماگدالينم !
پوشيده در پوست خرس
و معطر به چربي وال
سرم به بوته ي خشک گوني مانند است
با اين همه
هزار خورشيد و ماه و زمين را
يکجا در ان ميچرخانم
اولين اشک را من ريختم ،
بر جنازه ي زني
که قوطه در شير و خون
کنار نارگيلي مرده بود !
بي هراس سکوت ُ سنگ ُ سکسه ... !
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

پاسخ : شعرهای حسین پناهی
« پاسخ #9 : دسامبر 29, 2010, 15:16:41 »
+1
زندگی چیست؟

 میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای سنگ
سنگی برای یاد
این است زندگی!
این است زندگی!
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای حسین پناهی
« پاسخ #10 : ژانویه 12, 2011, 00:37:34 »
0

به خانه مي رفت
با كيف
و با كلاهي كه بر هوا بود
چيزي دزديدي ؟
- مادرش پرسيد -
دعوا كردي باز؟
- پدرش گفت -
و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد
به دنبال آن چيز
كه در دل پنهان كرده بود
تنها مادربزرگش ديد
گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش
و خنديده بود
 
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : شعرهای حسین پناهی
« پاسخ #11 : مه 18, 2011, 00:08:47 »
+1
بقا

ده دقيقه سكوت به احترام دوستان و نياكانم
غژ و غژ گهواره هاي كهنه و جرينگ جرينگ زنگوله ها
دوست خوب من
وقتي مادري بميرد قسمتي از فرزندانش را با خود زير گل خواهد برد
ما بايد مادرانمان را دوست بداريم
وقتي اخم مي كنند و بي دليل وسايل خانه را به هم مي ريزند
ما بايد بدويم دستشان را بگيريم
تا مبادا كه خداي نكرده تب كرده باشند
مابايد پدرانمان را دوست بداريم
برايشان دمپايي مرغوب بخريم
و وقتي ديديم به نقطه اي خيره مانده اند برايشان يك استكان چاي بريزيم
پدران
 پدران
 پدرانمان را
ما بايد دوست بداريم
 
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

  • سرپرست آزمایشی
  • ***
  • تعداد ارسال: 1.847
  • ایجاد موضوع : 365
  • رای برای مدیریت : 21
  • يکي باش براي يک نفر،نه تصويري مبهم در خاطر صد نفر.
  • توان محتوا سازی: +481
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
پاسخ : شعرهای حسین پناهی
« پاسخ #12 : اوت 03, 2011, 10:44:10 »
0
شعری از زنده یاد حسین پناهی...

" مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید،
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!
ای دو صد نور به قبرش بارد؛
مگس خوبی بود...
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،
مگسی را کشتم ...!

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

 

موضوعاتی که ممکن است عنوان یا محتوای آن با این موضوع در یکی از تالارهای متا مرتبط باشد

  موضوع / نویسنده پاسخ ها آخرين ارسال
0 پاسخ ها
171 مشاهده
آخرين ارسال ژوئیه 14, 2010, 19:53:25
توسط اجاقی معز
7 پاسخ ها
710 مشاهده
آخرين ارسال نوامبر 22, 2010, 15:29:28
توسط DELFAN
0 پاسخ ها
2160 مشاهده
آخرين ارسال دسامبر 11, 2010, 13:33:12
توسط امیر شهباززاده
0 پاسخ ها
233 مشاهده
آخرين ارسال ژانویه 26, 2011, 21:28:54
توسط حمید رستمی
0 پاسخ ها
132 مشاهده
آخرين ارسال اكتبر 27, 2011, 16:22:14
توسط Moshashaei
0 پاسخ ها
1760 مشاهده
آخرين ارسال نوامبر 01, 2011, 11:09:52
توسط اجاقی معز