دو شعر مرتبط با هم از دیوان خداونگار روم ، "مولانا"
چه بویست این چه بویست این مگر آن یار می آید
مگر آن یار گل رخسار از آن گلزار می آید
شبی یا پرده ی عودی و یا مشک عبر سودی
و یا یوسف بدین زودی از آن بازار می آید
چه نورست این چه تابست این چه ماه و آفتابست این
مگر ان یار خلوت جو ز کوه و غار می آید
سبوی می چه می جویی دهانش را چه می بویی
تو پنداری که او چون تو ازین خمار می آید
چه نقصان آفتابی را اگر تنها رود در ره
چه نقصان حشمت مه را که بی دستار می آید
چه خورد این دل در آن محفل که هم چون مست اندر گل
از این میخانه چون مستان چه نا هموار می آید
مخسب امشب مخسب امشب قوامش گیر و دریابش
که او در حلقه ی مستان چنین بسیار می اید
همه چون نقش دیواریم و جنیان می شویم آن دم
که نور نقش بند ما بر این دیوار می آید
گهی در کوی بیماران چو جالینوس می گردد
گهی بر شکل بیماران به حیلت زار می آید
خمش کردم خمش کردم که این دیوان شعر من
ز شرم آن پری چهره به استغفار می آید
--------------------------------------------------------------------
برون شو ای غم از سینه که لطف یار می اید
تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می آید
نگویم یار را شادی که از شادی گذشته است او
مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آید
مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید
که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید
برو ای شکر کین نعمت ز حد شکار بیرون شد
نخواهم صبر گرچه او گهی هم کار می آید
روید ای جمله صورت ها که صورت های نو آمد
علم هاتان نگون گردد که آن بسیار می آید
در و دیوار این سینه همی درد ز انبوهی
که اندر در نمی گنجد پس از دیوار می آید