***براساس اطلاعات اتحادیه مجازی متا شما عضو هیچ یک از گروههای سازمانی متا نیستید *** لطفا در صورت تمایل برای مشارکت و استفاده بهتر از امکانات متا ، فرم عضویت را پرنمایید*** برای این کار برروی همین نوار یا کلمه عضویت کلیک نمایید ...***


بخشهاي فعال

آخرين ارسالهاي هر بخش در همان بخش وجود دارد براي سهولت دسترسي به آخرين مباحث مورد علاقه ، از آخرين ارسالهاي همان بخش استفاده نماييد

 

بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس
بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس

نویسنده موضوع: اشعار حافظ  (دفعات بازدید: 1694 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

  • سرپرست آزمایشی
  • ***
  • تعداد ارسال: 1.847
  • ایجاد موضوع : 365
  • رای برای مدیریت : 21
  • يکي باش براي يک نفر،نه تصويري مبهم در خاطر صد نفر.
  • توان محتوا سازی: +456
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
پاسخ : اشعار حافظ
« پاسخ #30 : دسامبر 10, 2010, 15:42:01 »
+1
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود       
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک       
بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود

دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد       
عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود

آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است       
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز       
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم       
خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود

بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق       
مفتی عقل در این مسله لایعقل بود

راستی خاتم فیروزه بواسحاقی       
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ       
که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

  • سرپرست آزمایشی
  • ***
  • تعداد ارسال: 1.847
  • ایجاد موضوع : 365
  • رای برای مدیریت : 21
  • يکي باش براي يک نفر،نه تصويري مبهم در خاطر صد نفر.
  • توان محتوا سازی: +456
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
پاسخ : اشعار حافظ
« پاسخ #31 : دسامبر 11, 2010, 12:27:12 »
+1
خسروا! گویِ فلک در خم چوگان تو باد       
ساحت کُون و مکان عرصه‌ی میدان تو باد

زلف خاتونِ ظفر، شیفته‌ی پرچم توست       
دیده‌ی فتحِ ابد، عاشق جُولان تو باد

ای که انشاءِ عُطارِد صفتِ شوکتِ توست       
عقلِ کل چاکرِ طغراکشِ دیوانِ تو باد

طیره‌ی جلوه‌ی طوبیٰ، قدِ چون سرو تو شد       
غیرت خُلد برین، ساحت بستان تو باد

نه به تنها حَیَوانات و نباتات و جَماد       
هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد!
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

  • سرپرست آزمایشی
  • ***
  • تعداد ارسال: 1.847
  • ایجاد موضوع : 365
  • رای برای مدیریت : 21
  • يکي باش براي يک نفر،نه تصويري مبهم در خاطر صد نفر.
  • توان محتوا سازی: +456
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
پاسخ : اشعار حافظ
« پاسخ #32 : دسامبر 22, 2010, 11:38:58 »
+1
دیشب به رسم همیشگی شب یلدا حافظ رو باز کردم و این اومد.

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند       
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند       
ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند       
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند       
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند

ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند       
ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند

دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد       
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند

چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند       
بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند

در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند       
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

پاسخ : اشعار حافظ
« پاسخ #33 : ژانویه 01, 2011, 15:03:57 »
0
مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت       
خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت

پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن       
که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت

سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم       
که جان را نسخه‌ای باشد ز لوح خال هندویت

تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی       
صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت

و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی       
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت

من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل       
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت

زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی       
نیاید هیچ در چشمش بجز خاک سر کویت
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

پاسخ : اشعار حافظ
« پاسخ #34 : ژانویه 01, 2011, 15:07:17 »
+1
همای اوج سعادت به دام ما افتد       
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

حباب وار براندازم از نشاط کلاه       
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

شبی که ماه مراد از افق شود طالع       
بود که پرتو نوری به بام ما افتد

به بارگاه تو چون باد را نباشد بار       
کی اتفاق مجال سلام ما افتد

چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستم       
که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد

خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز       
کز این شکار فراوان به دام ما افتد

به ناامیدی از این در مرو بزن فالی       
بود که قرعه دولت به نام ما افتد

ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ       
نسیم گلشن جان در مشام ما افتد
آخرین سنگر سکوته

                       خیلی حرفا گفتنی نیست

  • سرپرست آزمایشی
  • ***
  • تعداد ارسال: 1.847
  • ایجاد موضوع : 365
  • رای برای مدیریت : 21
  • يکي باش براي يک نفر،نه تصويري مبهم در خاطر صد نفر.
  • توان محتوا سازی: +456
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
پاسخ : اشعار حافظ
« پاسخ #35 : ژانویه 01, 2011, 15:25:16 »
+1
مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی       
پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید       
مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی

شد حلقه قامت من تا بعد از این رقیبت       
زین در دگر نراند ما را به هیچ بابی

در انتظار رویت ما و امیدواری       
در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی

مخمور آن دو چشمم آیا کجاست جامی       
بیمار آن دو لعلم آخر کم از جوابی

حافظ چه می‌نهی دل تو در خیال خوبان       
کی تشنه سیر گردد از لمعه سرابی
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

  • سرپرست آزمایشی
  • ***
  • تعداد ارسال: 1.847
  • ایجاد موضوع : 365
  • رای برای مدیریت : 21
  • يکي باش براي يک نفر،نه تصويري مبهم در خاطر صد نفر.
  • توان محتوا سازی: +456
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
پاسخ : اشعار حافظ
« پاسخ #36 : مارس 31, 2011, 16:52:56 »
+1
روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم       
در لباس فقر کار اهل دولت می‌کنم

تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام       
در کمینم و انتظار وقت فرصت می‌کنم

واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن       
در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم

با صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست       
و از رفیقان ره استمداد همت می‌کنم

خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این       
لطف‌ها کردی بتا تخفیف زحمت می‌کنم

زلف دلبر دام راه و غمزه‌اش تیر بلاست       
یاد دار ای دل که چندینت نصیحت می‌کنم

دیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش       
زین دلیری‌ها که من در کنج خلوت می‌کنم

حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی       
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

  • کاربر نیمه فعال
  • **
  • تعداد ارسال: 55
  • ایجاد موضوع : 18
  • رای برای مدیریت : 5
  • بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا...
  • توان محتوا سازی: +18
  • تخصص: حسابداری
پاسخ : اشعار حافظ
« پاسخ #37 : نوامبر 04, 2011, 19:43:49 »
0
زهر هجری چشیده ام که مپرس...
غم قفس به کنار،آنچه عقاب را می آزارد پرواز زاغ بی سر و پاست...

http://irmeta.com/meta/index.php/topic,9052.150.html

 

موضوعاتی که ممکن است عنوان یا محتوای آن با این موضوع در یکی از تالارهای متا مرتبط باشد

  موضوع / نویسنده پاسخ ها آخرين ارسال
0 پاسخ ها
391 مشاهده
آخرين ارسال مارس 03, 2010, 01:28:32
توسط CIVILAR
12 پاسخ ها
4779 مشاهده
آخرين ارسال نوامبر 22, 2010, 15:23:11
توسط DELFAN
2 پاسخ ها
841 مشاهده
آخرين ارسال نوامبر 02, 2010, 12:14:42
توسط DELFAN
1 پاسخ ها
782 مشاهده
آخرين ارسال ژانویه 12, 2011, 12:56:59
توسط saeed.