***براساس اطلاعات اتحادیه مجازی متا شما عضو هیچ یک از گروههای سازمانی متا نیستید *** لطفا در صورت تمایل برای مشارکت و استفاده بهتر از امکانات متا ، فرم عضویت را پرنمایید*** برای این کار برروی همین نوار یا کلمه عضویت کلیک نمایید ...***


بخشهاي فعال

آخرين ارسالهاي هر بخش در همان بخش وجود دارد براي سهولت دسترسي به آخرين مباحث مورد علاقه ، از آخرين ارسالهاي همان بخش استفاده نماييد

 

بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس
بخش آزاد اعتياد حسابداري عمران فلسفه کامپيوتر مديريت خانواده روانشناسي زبان خارجه آمار بورس

نویسنده موضوع: ادبیات آمریکا  (دفعات بازدید: 662 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

  • آریامنش
  • گروه مدیریت
  • *****
  • تعداد ارسال: 1.440
  • ایجاد موضوع : 680
  • رای برای مدیریت : 32
  • ۞ كسی كه خوب فكر می كند لازم نیست زیاد فكر كند ۞
  • توان محتوا سازی: +400
  • تخصص: Software & Web Design
ادبیات آمریکا
« : فوریه 25, 2010, 00:08:39 »
0
*مارك    تواين



ساموئل لانگهورن كلمنس، معروف به مارك تواين(Mark Twain)؛ نويسنده و فكاهي‌نويس نامدار آمريكايي.



زندگی

ساموئل لانگهورن كلمنس، معروف به مارك تواين در 30 نوامبر 1835سال در فلوريداي آمريكا متولد شد. پدرش قاضی بخش و تاجری کوچک و اصلالتاً اهل ویرجینیا بود که در کنتاکی درس حقوق خوانده و در همانجا به جین همپتون مو خرمایی برخورده و با او ازدواج کرده بود. مارك ششمين فرزند از هفتمين فرزند خانواده بود.

به فاصله كمى پس از تولد «مارك» خانواده به «هاينبال» مهاجرت كردند و دوران كودكى و نوجوانى «مارك» در اين منطقه سپرى شد. در دوران تحصيلات ابتدايى شاگردى متوسط بود اما به قول خودش هيچ دانش آموزى در هجى كردن كلمات به پايش هم نمى رسيد.

«مارك» در سال ۱۸۴۷ پدر خود را از دست داد و براى شاگردى نزد يك نقاش رفت و در عين حال براى نشريه «ژورنال» نيز به عنوان خبرنگار آغاز به كار كرد.

از سال ۱۸۵۷ «مارك تواين» موفق شد با اخذ گواهينامه به عنوان قايقران در رودخانه مى سى سى پى مشغول به كار شود و اينجا بود كه تخلص ادبى معروف خود «مارك تواين» را از اصطلاحى با همين تلفظ الهام گرفت كه قايقرانان براى درك عمق رودخانه از آن استفاده مى كردند.

در سال ۱۸۶۱ «مارك تواين» به ويرجينيا كه والدينش اصالتاً اهل آنجا بودند نقل مكان كرد و به عنوان سردبير نشريه «تريتوريال اينتر پرايز» مشغول به كار شد.

سوم فوريه ۱۸۶۳ بود كه تخلص ادبى «مارك تواين» متولد شد. او سفرنامه طنزآميزى را كه به رشته تحرير درآورده بود با اين تخلص امضا كرد.

در سال ۱۸۶۶ «تواين» به عنوان روزنامه نگار به «هاوايى» سفر كرد و يادداشت هاى بسيارى از اتفاقات و رويدادهاى اين سفر جمع آورى كرد. پس از آن سفرى به فرانسه و ايتاليا داشت. تواين معمولاً براى نوشتن به مسافرت هاى متعددش رجوع مى كرد و به همين بیشتر آثارش حال و هواى سفرنامه داشت.

مارک تواین در 1870 ازدواجی افسانه ای انجام داد. عاشق عکس یکی از دوستان برادرش شد و پس از ازدواج در نیویورک اقامت گزید. درباره نفوذ این ازدواج بر شخص مارک تواین و آثارش گفتگوی بسیار به وجود آمد. گفته می شود که از آن پس بر استعدادهای طبیعی مارک تواین سدی بسته شد، زیرا عقاید تعصب آمیز و محافظه کارانه همسرش؛ او را از انتشار بعضی از آثارش منع می کرد. با وجود این مارک تواین آثار قابل ملاحظه ای انتشار داد.

مارك تواين در سال ۱۹۰۴ همسرش را در طول اقامتشان در فلورانس از دست داد و دختر دومش نيز نابينا شد و اندوه «تواين» از اين به بعد در آثارش هويدا است. او كه ذاتاً به زندگى خوشبين بود پس از اين اتفاقات دچار سرخوردگى شديدى شد.

تواين در عرصه‌ سياسي نيز فعال بود و از طرفداران جدي مبارزه با امپرياليسم به شمار مي‌رفت. او در سال 1907 دكتري ادبيات از دانشگاه آكسفورد دريافت كرد.

سال‌هاي آخر عمر به‌علت مرگ دختر و همچنين همسرش به افسردگي شديد دچار شد و سرانجام 21 آوريل سال 1910 بر اثر حمله‌ي قبلي درگذشت.



آثار

مارک تواین اولین داستان را در 1865 به نام «وزغ جهنده معروف ناحیه کالاوراس» The Celebrated Jumping Frog of Calaveras County در نیویورک انتشار داد که شهرتی ناگهانی برای او به دست آورد و موجب شد که مارک تواین راه قطعی داستان نویسی را دنبال کند. این قصه، داستانی است قدیمی و معروف که مارک تواین آن را تازه گردانیده است و مسابقه ای را نشان می دهد میان معروفترین و جهنده ترین وزغ منطقه متعلق به آسیابانی جوان و وزغ شخص دیگری به نام دنیل وبستر Daniel Webster. این داستان به ظاهر ساده با قلم طنزآمیز و لحن آمیخته با مسخره مارک تواین، به صورت داستانی بسیار زیبا و دلپذیر درآمد و مارک تواین را نویسنده محبوب عامه ساخت.

«ساده دلان در سفر کشتی» The Innocents Abroad (1869) در واقع سفرنامه ای است که آمد و شدهای دریایی نویسنده را به ایتالیا و بیت المقدس وصف می کند. مارک تواین در این سفرنامه، تمدن کهن منطقه مدیترانه را با نگاهی طنزآلود می نگرد، توصیف موزه ها، شهرها، خرابه ها همه به مارک تواین این امکان را داده است که هنر مضحکه نویسی خود را آشکار کند و به هرچیز جنبه نمایشی طنز بخشد. این اثر نیز برای نویسنده شهرت و ثروت همراه آورد.

داستان «سخت گذرانی» Roughing It (1872) خاطرات قسمتی از حوادث سفر او به غرب دور است.

داستان «قرن طلایی» The Gilded Age (1873) خاطرات نویسنده را از شهر هانیبال نشان می دهد. آمیخته با هجوی تند از دوره پس از جنگهای داخلی. قهرمان داستان نوعی دون کیشوت خیال‌پرور است با چهره ای عامه پسند.

در 1876 «ماجراهای تام سایر» The Adventures of Thom Sawyer منتشر شد که به دوران کودکی مارک تواین ارتباط می یابد و قهرمانان آن دوستان دوره تحصیلی اویند. نویسنده در این داستان خصوصیتهای اخلاقی و عقاید خرافی جوانان غرب امریکا و روی هم رفته خصایص توده ملت را به طور گویا و جانداری نمودار می سازد. تام سایر از مهمترین آثار مارک تواین به شمار می آید و دنباله ماجراهای آن در اثر دیگرش به نام «ماجراهای هکلبری فین» The Adventures of Huckleberry Finn گرفته شد که در 1885 منتشر گشت و بی شک شاهکار مارک تواین و از شاهکارهای ادبیات امریکا شناخته می‌شود. هکلبری فین با داشتن پدری نالایق و دائم الخمر پسر ماجراجویی بدون هیچگونه تعلیم و تربیت بارآمده که به حال خود رها شده و با حوادث فراوان زندگی روبرو می گردد. داستان هکلبری فین نمونه کاملترین زندگینامه طنزآمیز به شمار رفته است.

مارک تواین که در این دوره مورد ستایش فراوان قرار گرفته و نویسنده محبوب توده مردم گشته بود، از 1893 دچار یک سلسله حوادث ناگوار شد مانند ورشکستگی مالی، از دست دادن سلامت و کاهش قدرت خلاقه، مرگ یک دختر و دیوانگی دختر دیگر، بیماری و مرگ همسر. این تلخیها و مصائب پی در پی نوعی بدبینی درباره عالم و خالق عالم در او پدید آورد که به نوشتن آثاری تازه انجامید.

در داستان «مردی که هدلی برگ را فاسد کرد» The Man That Corrupted Hadleyburg (1900) حمله تندی به تظاهر و خودپسندی و دئانت مردم شهرهای کوچک شده است و اوج این بدبینی در داستان «بشر چیست» What Is Man دیده می شود که در 1906 بدون نام نویسنده منتشر شد و مکالمه ای است فلسفی درباره قدرت الهی و اثبات این امر که بشر فاقد هرگونه اراده و اختیار است و در دست قوائی نامرئی به این سو و آن سو کشیده می شود.

مارک تواین در این دوره به نوع دیگری از نویسندگی روی آورد و آثاری انتشار داد بر مبنای تاریخ، از جمله «ژاندارک» John of Arc در 1896 که با دقت و امعان نظر بسیاری از روی اسناد و مدارک تهیه شده است. در واقع ژاندارک قهرمانی است که مارک تواین در کودکی به خواندن سرگذشت او بسیار علاقه داشت و او را تجسمی از زن کامل می دانست.

در داستان «یانکیی از مردم کونکتیکت در دربار کنیگ آرتور» A Connecticut Yandee in King Arthur’s Court (1889) اوضاع و احوال به صورت خنده آورترین و مسخره آمیزترین شکل خود درآمده است.

آخرین اثر مارک تواین «بیگانه اسرارآمیز» The Mysterious Stranger نام دارد که پس از مرگ نویسنده در 1916 منتشر شد و با قصه های فلسفی ولتر مقایسه گشت. آثار چاپ نشده مارک تواین در 1940 انتشار یافت.

مارک تواین سالهای آخر زندگی را با شهرت و افتخار گذراند. مارک تواین را بیشتر داستان پرداز عجایب به شمار می آورند. اشخاص داستانهایش افرادی فراموش نشدنی اند که همواره موجب سرگرمی نسلهای آینده گشته اند. ارنست همینگوی درباره هکلبری فین گفته است: «همه ادبیات جدید امریکا از یک کتاب مارک تواین سرچشمه گرفته و آن هکلبری فین است... و بهترین کتابی است که ما در دست داریم.»


  • آریامنش
  • گروه مدیریت
  • *****
  • تعداد ارسال: 1.440
  • ایجاد موضوع : 680
  • رای برای مدیریت : 32
  • ۞ كسی كه خوب فكر می كند لازم نیست زیاد فكر كند ۞
  • توان محتوا سازی: +400
  • تخصص: Software & Web Design
پاسخ : ادبیات آمریکا
« پاسخ #1 : فوریه 25, 2010, 00:11:12 »
0
*ويليام   فاكنر



ویلیام فاکنر؛ (به انگلیسی: William Faulkner) ‏ (۱۸۹۷ - ۱۹۶۲) رمان‌نویس امریکایی و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات.



زندگی

«ويليام فاكنر» در ۲۵ سپتامبر ۱۸۹۷ در «نيو آلبانى» در منطقه «مى سى سى پى» به دنيا آمد. او كه فرزند ارشد پدر و مادرش «مورى چارلز فاكنر» و «ماد باتلر» به شمار مى آمد، سه برادر كوچكتر از خود داشت. هنوز خردسال بود كه خانواده به منطقه «آكسفورد» در ناحيه مركزى شمالى «مى سى سى پى» نقل مكان كردند كه «فاكنر» بخش عمده زندگى خود را در اين شهر گذراند.

در سيزده سالگى سرودن را آغاز كرد. در اين دوران بود كه او علاقه زيادى به ورزش فوتبال پيدا كرده بود و در پست هافبك دفاعى در تيم مدرسه اش بازى مى كرد كه در نهايت با بينى شكسته زمين فوتبال را براى هميشه ترك گفت. «فاكنر» پيش از اتمام تحصيلش از مدرسه اخراج شد و براى مدتى در بانك پدربزرگش به كار مشغول شد كه زمان زيادى به طول نينجاميد و براى عضويت در ارتش اقدام كرد كه به واسطه قد كوتاه و جثه نحيفش پذيرفته نشد. سپس به نيروى هوايى سلطنتى كانادا مراجعه كرد و براى گذراندن دوره خلبانى ثبت نام كرد. و در نهايت در زمان جنگ جهانى اول عضو نيروى هوايى سلطنتى كانادا به شمار مى آمد ولى در هيچ نبرد جدى شانس حضور پيدا نكرد. «فاكنر» زمانى موفق به انجام اولين پرواز تك نفره اش شد كه زمانى طولانى از خاتمه جنگ مى گذشت. با اين حال او از موضع خود پائين نمى آمد و همه جا ادعا مى كرد كه در جنگ جهانى هواپيمايش در حال پرواز اسير پدافند ارتش فرانسه شده و در آنجا سقوط كرده است.

جنگ جهانى كه خاتمه يافت، فاكنر به تحصيل در رشته ادبيات دانشگاه مى سى سى پى مشغول شد. در دوران دانشجويى اش در كنار سرودن شعر، براى مجله طنز دانشگاه كه «فرياد» نام داشت كاريكاتور مى كشيد و به قول سردبير مجله كاريكاتورهايش به مراتب بهتر از اشعارش بود.

در سال ۱۹۲۰ همانطور كه پيش بينى مى شد فاكنر دانشگاه را رها كرد و مدرك تحصيلى خود را دريافت نكرد. سال ها بعد او در نامه اى مى نويسد: «صاحب نعمتى بس بزرگم. در هيچ يك از راه هاى رسمى آموزش تحصيل نكردم و امروز تنها با سهم كوچك خود از دنياى ادبيات، به چنين كسى تبديل شده ام.»

اندكى بعد، فاكنر به نيويورك عزيمت كرد و به عنوان كارمند يك كتابفروشى مشغول به كار شد. پس از آن به آكسفورد برگشت و به عنوان رئيس پستخانه دانشگاه كار خود را آغاز كرد. «فاكنر» اين بار نه به ميل خود كه به دليل مطالعه كتاب در ساعات كارى از سمت خود عزل و از دانشگاه اخراج شد و نيويورك را به مقصد نيواورلئان ترك گفت و آنجا بود كه به توصيه «شروود اندرسون» سرودن را رها و به نوشتن روى آورد.

اولين آثار «فاكنر» بيش از هر چيز تحت تاثير مطالعاتش از «كيتس»، «تنيسون» و «سويين بورن» قرار داشت. اولين اثر چاپ شده اش كه مجموعه شعرى به نام «خداى مرمر» بود، با استقبال زيادى مواجه نشد. پس از آنكه مدت زمانى را در پاريس گذراند رمان «مزد سرباز» را در سال ۱۹۲۶ به چاپ رسانيد كه داستان زندگى سربازى است كه در خلال جنگ جهانى اول از جنبه روحى و جسمى به شدت ضعيف شده است.

در سال ۱۹۲۹ فاكنر رمان «سارتوريس» را به رشته تحرير درآورد كه در منطقه اى ساختگى در مى سى سى پى به نام «يوكناپاتافا» اتفاق مى افتد و پس از آنكه چهارده رمان ديگر را نيز در همين شهر خيالى آفريد، رمان «سارتوريس» در سال ۱۹۷۳ با نام «پرچم هاى غبارآلود» انتشار مجدد يافت. «فاكنر» در آفريدن رمان هايش از سبك ها و شيوه هاى مختلفى بهره مى برد. از روش هاى روايت سنتى به مانند، «روشنايى در ماه اوت» از كنار هم چيدن يكسرى اتفاقات سريع لحظه اى به مانند «اينك كه در حال مردنم» استفاده كرده است.

در سال ۱۹۳۳ «فاكنر» به واسطه موفقيت كارى اش توانست هواپيمايى بخرد و درس پرواز را دوباره آغاز كند. اين زمان بود كه هنرمندان هاليوودى هم به خيل طرفداران «فاكنر» پيوستند و فاكنر بيست سال پس از اين را به همكارى با هاليوود پرداخت. در سال ،۱۹۴۵ «هاوارد هاكس» كارگردان مشهور آمريكايى پس از خواندن رمان «مزد سرباز» به آثار «فاكنر» علاقه مند شد كه اين سرآغاز يك همكارى طولانى بود. اولين ملاقات اين دو به يك جلسه خوشگذرانى تبديل شد و اين اولين روز از يك دوستى عميق و صميمانه بود. «فاكنر» در جريان توليد فيلم «بودن يا نبودن» كه براساس رمانى از «ارنست همينگوى» ساخته شد و همچنين «خواب عميق» براساس رمانى از «ريموند چاندلر» حضورى فعال داشت.

عاقبت «ويليام فاكنر» در ۱۷ ژوئن ۱۹۶۲ در حين سواركارى از اسب به زمين افتاد و در ۶ ژوئيه در اثر انسداد شرائين چشم از جهان فروبست. چهل و سه سال پس از مرگ او «جى ام كوئتزى» به ياد او نوشت: «تمام نويسندگان موج نو اروپا بايد در برابر اين نويسنده تحصيل نكرده قلم ها را زمين بگذارند و سر كلاس درس حاضر شوند.»



آثار

- مواجب بخور و نمیر (۱۹۲۶)

- پشه‌ها (۱۹۲۷)

- سارتوریس (۱۹۲۹)

- خشم و هیاهو (۱۹۲۹)

- گوربه‌گور (۱۹۳۰)

- حریم (۱۹۳۱)

- روشنایی ماه اوت (۱۹۳۲)

- دو دکل (۱۹۳۵)

- ابشالوم، ابشالوم! (۱۹۳۶)

- شکست‌ناپذیر (۱۹۳۸)

- نخل‌های وحشی (۱۹۳۹)

- دهکده (۱۹۴۰)

- برخیز ای موسی (۱۹۴۲)

- مزاحم در خاک (۱۹۴۸)

- مرثیه برای راهب (۱۹۵۱)

- حکایت (۱۹۵۴)

- شهر (۱۹۵۷)

- عمارت (۱۹۵۷)

- چپاولگران (۱۹۶۲)



آثار ترجمه شده به زبان فارسی

- گوربه‌گور. ترجمهٔ نجف دریابندری. نشر چشمه

- ابشالوم، ابشالوم!. ترجمهٔ صالح حسینی. انتشارات نیلوفر

- برخیز ای موسی. ترجمهٔ صالح حسینی . انتشارات نیلوفر

- حریم. ترجمهٔ فرهاد غبرایی. انتشارات نیلوفر

- خشم و هیاهو. ترجمهٔ صالح حسینی. انتشارات نیلوفر

- داستان‌های یوکناپاتافا. ترجمهٔ عبدالله توکل، رضا سیدحسینی. انتشارات نیلوفر

- یک گل سرخ برای امیلی. ترجمهٔ نجف دریابندری. انتشارات نیلوفر

- نخل‌های وحشی. ترجمهٔ تورج یاراحمدی . انتشارات نیلوفر

- تسخیر ناپذیر. ترجمهٔ پرویز داریوش . انتشارات امیرکبیر



منابع:

1. http://www.parsnice.com

2. اوکانر، ویلیام‌ون. ویلیام فاکنر. ترجمهٔ مهدی غبرایی. انتشارات کهکشان. ۱۳۷۷.

3. http://fa.wikipedia.org


  • آریامنش
  • گروه مدیریت
  • *****
  • تعداد ارسال: 1.440
  • ایجاد موضوع : 680
  • رای برای مدیریت : 32
  • ۞ كسی كه خوب فكر می كند لازم نیست زیاد فكر كند ۞
  • توان محتوا سازی: +400
  • تخصص: Software & Web Design
پاسخ : ادبیات آمریکا
« پاسخ #2 : فوریه 25, 2010, 00:13:28 »
0
*هلن آدامز   کلر



هلن آدامز کلر (۲۷ ژوئن، ۱۸۸۰، توسکامبیا، آلاباما - ۱ ژوئن، ۱۹۶۸، کانکتیکات وستپورت)، نویسنده نابینا و ناشنوای آمریکایی.



 



زندگی



هلن آدامز کلر در 27 ژوئن، 1880 در توسکامبیا از ایالت آلابامای آمریکا متولد شد. در ۱۸ ماهگی در اثر ابتلا به بیماری منیژیت بینایی و شنوایی خود را از دست داد و چون هنوز صحبت کردن را به خوبی یاد نگرفته بود توانایی حرف زدن نیز نداشت و ارتباطش با دنیای بیرون قطع شد.



به دلیل ناتوانی در ارتباط دختری عصبی و پرخاشگر بود و پدر و مادرش را بسیار اذیت می کرد. به همیت دلیل پدر و مادر کلر تصمیم گرفتند تا معلمی برای او استخدام کنند. در یکی از روزهای مارس 1887 بود که «آنی سالیوان» وارد زندگی هلن شد.



آنی 21 ساله سابقهٔ تدریس در مدرسه «پرکینز» نابینایان را داشت و تجربه آموزش کودکانی مانند هلن را داشت. آنی با فشار دادن علاماتی بر کف دست هلن 7 ساله توانست با او ارتباط برقرار کند. هلن از این روز به عنوان مهم‌ترین روزی که در زندگی به خاطر دارد، یاد می‌کند:



«به عمق نومیدی رسیده بودم و تاریکی چتر خود را بر همه چیز کشیده بود که عشق از راه رسید و روح مرا رهایی بخشید. فرسوده بودم و خود را به دیوار زندانم می کوبیدم. حیاتم تهی از گذشته و عاری از آینده بود و مرگ موهبتی بود که مشتاقانه خواهانش بودم. اما کلامی کوچک از انگشتان دیگری ریسمانی شد در دستانم، به آن ورطه پوچی پیوند خورد و قلبم با شور زندگی شعله ور شد. معنای تاریکی را نمی دانم، اما آموختم که چگونه بر آن غلبه کنم.»



هلن با کمک معلم خود «آنی سالیوان» دوباره به دنیای پیرامون خود بازگشت و یاد گرفت چگونه با اطرافیان خود ارتباط برقرار کند و با امید به آینده به زندگی ادامه بدهد.



آنی پس از مدتها تلاش و با فشار دادن علامتهایی بر کف دست هلن توانست معنی کلمات را به او یاد بدهد. نخستین کلمه ای را که هلن یاد گرفت تا بر کف دست آنی بنویسد " آب" بود. پس از مدتی هلن توانست علاوه بر نوشتن کلمات بر کف دست افراد خط بریل - خط مخصوص نابینایان - را نیز یاد بگیرد.



هلن کلر در سن 20 سالگی وارد دانشگاه شد و با کمک آنی که درس ها را بر کف دست او می نوشت توانست 4 سال بعد یعنی در سال 1904 فارغ التحصیل شود. او اولین فرد نابینا - ناشنوایی بود که از دانشگاه فارغ التحصیل شد.



در دوران دانشگاه او توانست با فشار دادن انگشت بر گلوی آنی و تقلید ارتعاشات صوتی او صحبت کردن را یاد بگیرد.



هلن کلر از دوران دانشجویی نویسندگی را شروع کرد و تا آخر عمر ادامه داد.



او ادبیات آلمانی - فرانسه و انگلیسی را فرا گرفت و بعدها در رشته های مختلف دیگر نیز آموزش دید.



اگر هلن روزی با کسی دست می داد و بعد از 5 سال دوباره او را می دید و دست می داد به راحتی او را می شناخت.



او حتی با شطرنج مخصوصی که برای خود ساخته بود بازی می کرد.



هلن به سفرهای زیادی می رفت و با بیشتر رئیس جمهورهای دنیا دیدار کرد.



آنی سالیوان تا آخر عمر و به مدت 45 سال معلم و دوست هلن باقی ماند و هرگز او را تنها نگذاشت.



سرانجام هلن کلر در اول ژوئن سال 1968 در سن 87 سالگی درحالیکه امید و تلاش او سرمشق افراد زیادی شده بود، در «کانکتیکات وستپورت» درگذشت.



در مراسم تدفین او سناتور «لیستر هیل» درباره او چنین گفت:



«او زنده خواهد ماند و یکی از چند نام جاویدانی است که متولد شده اند اما نه برای مردن. روح او برای همیشه باقی می ماند و نسل ها می توانند داستان های بسیاری را از زنی روایت کنند و بخوانند که به جهانیان نشان داد هیچ مرزی برای شجاعت و ایمان وجود ندارد.»



 



نویسندگی و فعالیت‌های اجتماعی



هلن کلر از زمانی که در دانشگاه «رادکلیف» دانشجو بود، نگارش را آغاز کرد و این حرفه را 50 سال ادامه داد. علاوه بر «زندگی من» که سرگذشت زندگی اش بود، ۱۱ کتاب‌ و مقالات بی شماری در زمینه نابینایی، ناشنوایی، مسائل اجتماعی و حقوق زنان به رشته تحریر در آورد.



هلن کلر هرگز نیاز نابینایان و نابینا- ناشنوایان دیگر را از نظر دور نمی‌کرد. او از دوستان دکتر «پیتر سالمون»، مدیر اجرایی خدمات هلن کلر برای نابینایان بود و او را در تأسیس مرکزی یاری نمود که به عنوان مرکز ملی هلن کلر برای جوانان و بزرگسالان نابینا- ناشنوا نام گرفت.



هلن کلر عضو حزب سوسیالیست آمریکا بود و در چندین انتخابات پیاپی از نامزدی یوجین دبس، چهره‌ی معروف کمونیست و سوسیالیست، حمایت می‌کرد. او در زمینه‌ی حقوق زنان نیز فعال بود و از کنترل بارداری و حق رای برای زنان حمایت می‌کرد. او در ضمن عضو اتحادیه‌ی کارگری چپ "کارگران صنعتی جهان" بود و در مطلبی به نام "چرا به کارگران صنعتی جهان پیوستم" توضیح می‌دهد که چطور تحت تأثیر اعتصاب لارنس به عضویت این اتحادیه در آمده.



هلن کلر از طرفداران انقلاب روسیه بود و در مطالبی چون "به روسیه‌ی شوروی کمک کنید" و "روح لنین" به این قضیه می‌پردازد.



 



منابع



1. http://persianone.com



2. http://www.tebyan.net



3. http://fa.wikipedia.org



 

موضوعاتی که ممکن است عنوان یا محتوای آن با این موضوع در یکی از تالارهای متا مرتبط باشد

  موضوع / نویسنده پاسخ ها آخرين ارسال
1 پاسخ ها
1325 مشاهده
آخرين ارسال فوریه 26, 2010, 23:32:40
توسط امیر شهباززاده
0 پاسخ ها
961 مشاهده
آخرين ارسال مارس 01, 2010, 18:12:31
توسط امیر شهباززاده
0 پاسخ ها
1290 مشاهده
آخرين ارسال آوریل 16, 2010, 09:47:41
توسط CIVILAR
3 پاسخ ها
1601 مشاهده
آخرين ارسال آوریل 23, 2010, 02:36:15
توسط CIVILAR
2 پاسخ ها
367 مشاهده
آخرين ارسال اكتبر 17, 2010, 12:36:07
توسط nadi
0 پاسخ ها
278 مشاهده
آخرين ارسال ژانویه 01, 2011, 15:23:26
توسط saeed.