Google


نویسنده موضوع: یوگا چیست ؟  (دفعات بازدید: 6162 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

آفلاین A.Ehsani

  • پیشکسوت تالارحسابداری
  • *****
  • تعداد ارسال: 4.257
  • 37310 متا امتیاز
  • لیست کدهای من
  • تشکر و اهداء امتیاز به A.Ehsani
  • رای برای مدیریت : 90
  • دعوت و معرفی به تالار: 0
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: بازرگانی
  • سپاس شده از ایشان: 191
  • سپاس کرده از دیگران: 16
یوگا چیست ؟
« : ۲۴ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۴:۵۹ »

یوگا واژه ای است سانسکریت به معنای وصل کردن .وصل کردن ذهن به جسم، احساسات به منطق و وصل کردن توجه به عمل.
یوگا به معنای واقعی خودش یک ورزش است. ورزش یعنی ورز آوردن، آماده کردن. یوگا ورزش کاملی است برای جسم و ذهن. تکنیک هایی در یوگا وجود دارد که هم بدن را ورزش می دهد و هم ذهن را به تکاپو و ورز آمدن وادار می کند.
یوگا از دو بعد جسمی و ذهنی تشکیل شده و هیچ وقت تمرین های بدنی از تمرین های ذهنی جدا نیست. برای انجام تمرین های بدنی ( آسانا ) از تمام کفایت های ذهنی مثل توجه، دقت و تمرکز استفاده می شود، همین طور برای انجام تمرین های ذهنی مثل مراقبه کردن، درست به همان اندازه که از ذهن استفاده می کنیم بدن را هم به کار می گیریم، چون وضعیت بدن و حالت نشستن در ایجاد تمرکز فکر و جایگاه "حضور" نقش مهمی دارد.
در هر تمرین یوگا این تاکید به وصل کردن وجود دارد.
یوگا و قدمت آن :
کلمه یوگا از ریشه یوگ یا یوج آمده که واژه ای سانسکریت است. معادل انگلیسی آن to yoke ( جفت کردن یا جفت شدن ) است. یوگا یعنی ملحق شدن یا یکی شدن.
یوگی کسی است که تمرینات یوگا را انجام می دهد.
قدمت یوگا بیش از سه هزار سال است. اولین کسی که یوگا را بصورت دستاوردی علمی و عملی جمع آوری کرد و آن را به صورت فعلی و قابل اجرا برای همه معرفی کرد، فیزیکدان و فیلسوف هندی به نام پاتانجلی ( Patanjeli ) بود که حدودا دو تا پنج قرن قبل از میلاد می زیست. او در کتاب خود موسوم به سوتراهای یوگا ( Yoga sutras ) یوگا را به هشت مرحله تقسیم کرده که به آشتانگا یوگا ( Ashtanga yoga ) موسوم است و مردم مغرب زمین آن را به عنوان یوگای انضباط جسم و فکر می شناسند.
یوگا و رشته های آن :
یوگا به چهار رشته اصلی تقسیم می شود که عبارتند از:

باکتی یوگا :
رسیدن به حقیقت و وصل شدن از طریق تجربه عشق و محبت به تمامی موجودات و مخلوقات عالم.
کارما یوگا:
رسیدن به حقیقت و وصل شدن از طریق کار و خدمت بدون چشمداشت.
گیانا یوگا:
رسیدن به حقیقت و وصل شدن از طریق کسب دانش و آگاهی.
آشتانگا یوگا:
رسیدن به حقیقت و وصل شدن از طریق به کنترل درآوردن و پرورش جسم و فکر و در نهایت متحد و هماهنگ کردن آن دو. این رشته از یوگا خود به دو شعبه تقسیم می شود: هاتها یوگا و راجا یوگا
هاتها یوگا :
در این رشته از یوگا تمریناتی وجود دارد که انجام دادن مرتب آنها تاثیرات زیر را دربردارد:
الف) بدن از سموم و ناخالصی ها پاک می شود.
ب) در این طریق روش هایی وجود دارد که سبب تقویت دستگاه تنفس، گردش خون، گوارش و سیستم عصبی
می شود و شخص با انجام دادن آنها بر مقاوت طبیعی خود افزوده و سلامتی را در حیطه جسم و ذهن تجربه خواهد کرد.
ج) شخص را قادر می سازد بر واکنش های غیر ارادی ( Impulse ) خود کنترل و تسلط داشته باشد.
راجا یوگا :
در این رشته راه هایی وجود دارد که شخص با انجام دادن آن ها به کنترل و انضباط ذهن دست می یابد. با انجام دادن تمرین های این بخش از یوگا، مهارت های ذهنی افزایش پیدا می کند و میزان دقت، تمرکز، اراده، حافظه و سایر توانایی های ذهنی فرد تقویت می شوند. در راجا یوگا مراحلی وجود دارد که شخص با پیمودن آنها، ذهن بی قرار خود را در آرامش و صلح درونی مستقر می کند. این مراحل عبارتند از :
1. Pratyahara ، کناره گیری حواس از محرکات
2. Dharana ، تمرکز فکر
3. Dhyana ، مراقبه
4. Samadhi ، یکی شدن

Linkback: http://irmeta.com/meta/b248/t3770/

آنلاین اکبرزاده

یوگا
« پاسخ #1 : ۲۲ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۱:۵۷ »
« هویت نیازی ناشناخته و درونی »
 
آیا تا کنون به واژه هویت اندیشیده‌اید؟ از دیدگاه بسیاری از متفکران واژه هویت و شخصیت مترادف یکدیگرند. انسان در زندگی بدون اینکه خودش آگاه باشد رشد و تکامل هویت خویشتن را دنبال می‌کند. هویت بخش وجودی بسیار مهم و اساسی تمام انسانها در همه فرهنگهاست. دکتر ویلیام گلاسر بنیانگذار واقعیت درمانی عقاید جالبی در مورد هویت ارایه نموده که برای دوستداران یوگا می‌تواند قابل تامل باشد. او اعتقاد دارد که هویت تصوری است که فرد از خودش دارد و ممکن است با تصورات و برداشتهایی که دیگران در مورد
او دارند یکسان و هماهنگ باشد و یا یکسان و هماهنگ نبوده و یا حتی کاملا متفاوت باشد. ولی به هر حال تصورات و برداشتهای دیگران در مورد ما نقش موثری در ساختار هویتی ما ایفا می‌نمایند. ارزشیابیهای ما از خودمان، در ارتباط با شرایط زندگی، اوضاع اجتماعی و اقتصادی مبین هویت ماست.
هویت به‌طرق مختلفی رشد می‌یابد. یکی از راههای تکوین هویت تعامل عاطفی با خود و دیگران است. همه ما به ارتباطات عاطفی و درگیر شدن با مسایل مرتبط با آن نیاز داریم و این کشش درونی همه انسانهاست که موجب هدایت رفتارهای فرد می‌شود. مبادله عشق و محبت، قبول مسئولیت، داشتن هدف، یادگیریهای مختلف مفاهیم و پذیرش واقعیت در تکوین هویت موثرند. رشد هویت بر اساس آن چیزهایی که دوست داریم و ما را ارضا می‌کند نیز می‌تواند صورت پذیرد. چیزهایی را که دوست داریم و کارها و اعمالی که به‌وسیله آنها مورد محبت و لطف دیگران قرار می‌گیریم در ما تاثیرات روانی عمیقی می‌گذارد. زیرا علاقه‌مند به تعقیب و تکرار آنها هستیم و بر اثر تلاشها و فعالیتهای خود در می‌یابیم که ما که هستیم و چگونه عمل می‌کنیم. در واقع اساس تشکیل هویت تلاشها و فعالیتهایی است که علاقه‌مند به تعقیب آنها هستیم. هویت وحدت همه رفتارهای آموخته شده و نیاموخته شده است که درقالبی واحد به نام من تظاهر پیدا می‌کند.
هویت نیاز اساسی ماست و این نیاز از نسلی‌به‌نسل دیگر منتقل می‌گردد. این نیازی درونی است و همه انسانها آن را دنبال می‌کنند. این نیاز همان نیاز به هویت فردی است که با هویت اجتماعی فرد ارتباط نزدیک دارد.
نکته جالبی که در گفته‌ها و نوشته‌های دکترگلاسر و پیروان مکتب اصالت وجود ملاحظه می‌‌گردد این است که ما مسئول اعمال و رفتار خویشتن هستیم. ما مسئول تحقق نفس و تعیین‌کننده هویت خویش هستیم و این هویت را به نسلهای بعدی منتقل می‌کنیم. پس بیائیم:
● با رفتاری دوستانه و محبت‌آمیز و به دور از عصبیت
● با تلاش و تمرکز سازنده
● با افزایش ظرفیتهای وجودی
هویتی نیرومند از خود ساخته به نسلهای دیگر منتقل نماییم.

دکتر ساعد احمدی 
 
باشگاه یوگا پیام مهر
 

آنلاین اکبرزاده

یوگا2
« پاسخ #2 : ۲۲ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۳:۱۶ »
آشـنایی با یوگا
 
اخیراً با دو نفر ملاقاتی داشتم و در این ملاقات آنها سؤالاتی را مطرح کردند. برای آن‌که بفهمم می‌خواهند چه چیزی را بیان کنند، از ایشان سؤالی کردم: «بگویید که در دست من چیست؟» یکی از آن‌ها گفت: «لیوانی در دست دارید که نیمی از آن خالی است». دیگری گفت: «لیوانی در دست دارید که نیمی از آن پر است.» می‌دانستم آن‌که لیوان را نیمه پردیده یک آدم خوشبین و دیگری فردی بدبین است.
سؤالاتی که مردم می‌پرسند هرگز تغییر نمی‌کنند. این پاسخ‌ها هستند که بر اساس موقعیت و شرایط ما و همچنین بر پایه‌ی وضعیت ذهنی و توانایی ما برای درک پاسخ، تغییر می‌یابند. اما سؤال‌ها همیشه یکسان‌اند.
این یک مسئله انسانی است. به‌عنوان موجودات انسانی، ما یک در حالت خطی زندگی می‌کنیم. هنگامی‌که در این حالت خطی به‌جلو می‌رویم، این حرکت به‌جلو تکامل نامیده می‌شود. تکامل بر مبنای زندگی روزبه‌روز و از یک زندگی به‌زندگی دیگر تجربه می‌شود، و همچنین در بُعد کیهانی، یعنی در جایی که ابدیت، عامل مسلط و حاکم است، نه در سطوح محدود زندگی و موجودیت.
یوگا در زمان خاص و معینی به‌سراغ انسان می‌آید تا به ‌سؤالات او در مورد چگونگی هستی و هدف غایی زندگی پاسخ گوید. لطفاً یوگا را از دریچه فلسفه محض و انتزاعی نگاه نکنید، زیرا یوگا یک فلسفه نیست. یوگا یک شیوه انتزاعی برای زیستن نیست. یوگا شیوه‌ای از اندیشیدن مستقیم، بلاواسطه، دقیق و روشن است. تمامی نظام یوگا هدفمند به سوی ایجاد ارتباط بین طبیعت ما، اندیشه ما، زندگی و موجودیت ماست. بنابراین یوگا علم زندگی است. با این حال به ‌منظور درک جنبه‌های گسترده یوگا می‌باید کل این مبحث را به سه بخش تقسیم کنیم:
● فلسفه یوگا
فلسفه یوگا بر آن است که ما در یک فرآیند دائمی از تکامل حرکت می‌کنیم. هوشیاری ما دائماً در حال تغییر و تکامل است و این تکامل می‌تواند در سطح خرد و هوشمندی هر کس مشاهده شود. ما نمی‌توانیم چیزی را تا زمانی‌که عقل و خرد ما پادرمیانی نکند درک نماییم. ما در مورد آن چیز می‌اندیشیم، آنرا تحلیل می‌کنیم و سعی می‌کنیم جنبه‌ای منطقی به‌آن ببخشیم و سپس آن چیز را درک و قبول می‌کنیم.
پس از پذیرش یک موقعیت، دیگر تضادی وجود نخواهد داشت، اما تا زمانی‌که ما شرایط و موقعیتی را نپذیرفته‌ایم و در مورد آن اطمینان نداریم، تضاد و پیچیدگی نیز وجود خواهد داشت.
در شرایط حاضر، مفهوم تکامل خطی ارتباط زیادی با خرد و هوشمندی و یا با واژگان یوگا یا بودهی Buddhi دارد. این عقل ماست که می‌گوید «بسیار خوب من این را می‌فهمم و به‌همین دلیل آنرا قبول می‌کنم»، یا «من این چیز را نمی‌فهمم بنابراین آنرا پس می‌زنم.» و به‌این ترتیب ما به سفر زندگی خود ادامه می‌دهیم.
اتفاقاتی که در گذشته برای ما پیش آمده‌اند به‌ شکل حافظه و تجربه در ما باقی می‌مانند. یوگا بر این باور است که این خاطرات و تجارب می‌توانند شادی‌بخش و در عین حال دردناک باشند. ذهن انسان دائماً در حال چرخش پیرامون این خاطرات و تجارب است. به‌هر ترتیب باید تلاش کنیم که به‌گونه‌ای از این شرطی شدن در دنیای نفسانی خارج شویم.
چرا ما نیازمند آن هستیم که از این شرطی شدن‌های دنیوی دور شویم؟ به‌دلیل تکامل. امکانات خفته و نامحدودی در درون ما وجود دارند که ما از آن‌ها بی‌خبریم. امکان به‌دست آوردن یک آگاهی جمعی و کلی در زندگی ما وجود دارد، اما ما نسبت به آن ناآگاهیم. دستیابی به‌آگاهی جمعی، هدف یوگاست. به‌منظور رسیدن به‌چنین سطحی که حاصل یک آگاهی یکپارچه و جامع است باید تلاش کنیم که شرطی شدن‌های معینی را که مانع بیان اندیشه و آگاهی ما می‌شوند تغییر دهیم. سوتراهای یوگای پتانجلی بیان می‌کنند که یوگا آن گروه از فعالیتهای ذهنی است که چیتاوریتی نام دارند.
این شرح بسیار مهمی از یوگاست. فعالیت‌های مغزی که حاصل و‌نتیجه شرطی شدن‌های خارجی و آشکاراجتماعی، احساسی، شخصی و فرهنگی است باید متعالی شوند. لحظه ‌ای که بتوانیم به ‌فراسوی دامنه عادی ادراکات راه یابیم، متوجه می‌شویم که سطح دیگری از موجودیت و تجربه وجود دارد. تمامی فلسفه یوگا مبتنی بر درک این واقعیت است که ما باید خود را تغییر دهیم. هیچ کس نتوانسته است بیداری یا آگاهی و شعور را تعریف کند. فروید و یونگ درباره ناخودآگاه سخن گفته اند، اما نظریه ای که آنها تحت پوشش فلسفه مدرن مطرح کرده اند نظریه جدیدی نیست.
هنگامی که فورد اولین اتومبیل را اختراع کرد طرح او بسیار ابتدایی بود. با این فرض که اولین اتومبیلی که فورد اختراع کرد از طراحی ابتدایی و غیر پیشرقته ای برخوردار بود، تصور کنید که او از نصب تجهیزات تهویه در اتومبیل که در آن زمان وجود نداشت صحبت می‌کرد. طرح این مسئله می توانست بسیار عجیب باشد. به‌همین ترتیب هنگامی ‌که مفهوم آگاهی بشر در نیمه اوّل قرن بیستم مورد بحث قرار گرفت، روان‌شناسان مفهوم دیگری از آگاهی را مطرح کردند که ناخودآگاه نام داشت. در واقع آن‌ها به‌سادگی در مورد یک آگاهی کلّی صحبت می‌کردند [و این مسئله‌ی جدیدی نبود] در حالی‌که یوگا پیوسته این مسئله را یادآوری کرده است که ما دارای یک نیروی بالقوه عظیم در درون خود هستیم که در علم یوگا نام ویژه‌ای نیز به‌آن داده شده است: کندالینی.
بیدار کردن کندالینی، نیروی کیهانی پنهان و خفته در عمیق‌ترین لایه‌های آگاهی، هدف زندگی است. اگر این جنبه از یوگا را با مفهوم مدرن آن مقایسه کنیم، متوجه می‌شویم که بسیاری از ایده‌ها و باورهای مربوط به‌این دو مفهوم مشابه‌اند، به‌طور مثال براساس علوم مدرن، انسان فقط از یک پنجم ظرفیت مغز خود استفاده می‌کند، یعنی حدود ٪۱۰ و مابقی نیرو و ظرفیت مغز، خفته و غیرفعال است. در واقع این نتیجه‌گیری به‌آن معناست که در حال حاضر درک ما از طبیعت بشر بسیار محدود و نارساست. ما اکنون قادریم که تنها در سطح آگاه و از طریق ذهن منطقی عمل کنیم، امّا حتی در این شرایط نیز مفهوم و انگاره‌ای که از آگاهی داریم بسیار محدود و ناقص است. ما قادر به‌هماهنگی، ادراک و فعال نمودن کامل نیروهای بالقوه موجود در ذهن آگاه خود نیستیم.
به‌این ترتیب ما در محدوده بسیار کوچکی از خلاقیت عمل می‌کنیم، چرا دستیابی به‌جامعیت ذهنی مشکل است؟
● روان‌شناسی یوگا
ما در زندگی، هدفمند به‌سوی تحقق چهار عامل هستیم. اولین عامل نیرو و توانایی است. هر یک از ما دارای نیروهای معینی هستیم. ممکن است توانایی ما در جهت به دست آوردن صراحت و شفافیت ذهن و یا نیروی اراده باشد، اما به‌طور همزمان ما از ضعف ذاتی خود نیز در رنجیم. ممکن است این ضعف‌ها مشکلات ناشی از عقده حقارت، موانع ذهنی مختلف و یا فقدان اراده باشند. در بسیاری از مواقع متوجه می‌شویم که ضعف‌های ما بر توانایی‌های ما غلبه می‌کنند. اگر ما به‌گونه‌ای هدفمند و پیگیر به‌زندگی خود نگاه کنیم و روزها و لحظات آنرا مشاهده نماییم، متوجه می‌شویم که بسیار تحت تأثیر ضعف‌های خود قرار داریم و در نتیجه از اضطراب، افسردگی، بی‌خوابی، عصبانیت، بیهودگی و سایر مشکلات در رنجیم. ما قادر به‌سازماندهی، کنترل و مهار عوامل محدودکننده زندگی خود که به‌شکل ضعف‌ها و ناتوانایی‌های موجود ظاهر می‌شوند نیستیم و به‌همین علت است که شاهد رویکرد مشکلات روانی، ذهنی و احساسی می‌باشیم.
آرزو(زیاده خواهی) و خواسته(نیاز) نیز دو جنبه مهم دیگرند که آرایش روان‌شناختی ما را بر هم می‌زنند. ما همه، دارای آرزوهای خاصی هستیم و این آرزوها نیروی محرکه زندگی ما هستند که ما را به‌ سمت جلو می‌رانند. آنچه که ما در ذهن خود به‌دنبال آن هستیم به‌طور مثال دستیابی به‌یک موقعیت اجتماعی و یا زندگی شاد و راحت، به‌عبارت دیگر آن‌چه که ما در پی «شدن» آن هستیم، آرزو نام دارد. افزون بر آرزوها ، ما خواسته‌هایی نیز داریم، خواسته‌های فیزیکی، احساسی،‌ روحی و یا معنوی. به‌علت وجود عامل محدودکننده یعنی همان ضعف‌هایمان، ما غالباً تفاوت بین آرزو و نیاز (خواسته) را درک نمی‌کنیم و باعث خلط این دو مبحث می‌شویم. فکر می‌کنیم که آرزوهای ما همان خواسته‌ها و نیازهایمان هستند و بنابراین نیروها و ضعف‌های ما، به‌عبارتی «آرزوها» و «خواسته‌های» ما دائماً در حال مبارزه و کشمکش با یکدیگرند. ما قادر نیستیم که این دو موقعیت را با یک ذهن روشن و آگاه مشاهده کنیم. برای کمک به ‌ما، یوگا پا در میان می‌گذارد و می‌گوید «بیدار شوید». این اولین قانون یوگاست: توسعه آگاهی‌ها به‌گونه‌ای که بتوانید خودتان را مشاهده کنید، کیفیت‌ها، توانایی‌های خود را مشاهده کنید. این همان نقطه‌ای است که در واقع روان‌شناسی یوگا آغاز می‌گردد، نقطه‌ای که ما را وا می‌دارد که با ذهن خود روبه‌رو شده و با آن کنار بیاییم. با این شناخت دیگر هیچ مبارزه‌ای با خودمان و یا با زندگیمان نمی‌کنیم، وقتی‌که خود را همان‌ گونه که هستیم پذیرفتیم، این پذیرش براساس تحقق و به‌واقعیت گراییدن طبیعت و شخصیت انسان است.
● هماهنگ کردن احساسات
به‌این طریق ما با آن‌چه که در اذهانمان جریان دارد ارتباط می‌یابیم. باید ببینیم که توانایی‌ها، ضعف‌ها، آرزوها و نیازهای ما چگونه تحقق می‌یابند، چگونه تعادل می‌یابند و چگونه هماهنگ می‌شوند. باید ببینیم که چگونه خلاقیت بالقوه ذهن ما (هوشمندی و خرد) و نیز خلاقیت قلب ما (حس‌ها و احساسات) باید در مجرای صحیح جاری شوند. ساتیاناندا می‌گوید که احساسات، قوی‌ترین عامل در زندگی هر فرد است. ما احساسی را در خود حس می‌کنیم و با دیگران بر مبنای این احساس ارتباط برقرار می‌کینم. اگر یک بیگانه، یک دوست،‌ یک دشمن، پسر، یا دختر خود را ببینیم با دیدن هر یک، احساسات متفاوتی در ما ایجاد می‌شوند. اگر یک باور مذهبی داشته باشیم یک احساس ویژه در ارتباط با آن باور در ما ایجاد می‌شود. اگر کسی را که نسبت به‌او عشق و احترام داریم ببینیم احساس خاصی در ما بیدار می‌شود.
ما در دنیایی آکنده از احساسات مختلف زندگی می‌کنیم. مهم‌ترین معضل بشر برخاسته از ناهماهنگی وی در قلمرو احساسات است . در قلمرو عقل و خرد، این ناهماهنگی گاهی اوقات به‌شکل خشم، نفرت، حسادت، بیهودگی، عشق، شور، شادی یا اندوه ظاهر می‌شود. بنابراین آن‌چه که در واقع ما با آن در تعامل و اندرکنش دائمی هستیم همان احساسات ما هستند و نه چیزی جز آن‌. هنگامی‌که منطق پا در میان می‌گذارد و ما قادر می‌شویم که موقعیت را به‌درستی درک کنیم، گامی برداشته می‌شود و پیشرفتی صورت می‌گیرد. به‌منظور آن‌که تشخیص دهیم که چه چیزی در قلب ما در حال وقوع است، ناگزیر باید فرآیندی از مشاهده خود را دنبال کنیم.
یوگا صرفاً انجام آساناها و حرکات فیزیکی نیست که ما انجام می‌دهیم. البته ما آموخته‌ایم که آساناها را چگونه انجام دهیم، اما این تنها یک جنبه از یوگاست. آن‌چه که امیدواریم که در اثر تمرین این حرکات و حالات، تمرین تکنیک‌های تنفسی، مراقبه و آرمیدن به‌دست آوریم چیست؟ آیا در پی آن هستیم که موقتاً ازتنشها واضطراب‌های خود رها شویم؟ قطعاً یوگا برای کاهش سطح تنش و استرس در زندگی ما کاربُرد دارد. یوگا همچنین برای ایجاد تحوّل در ذهنیت مخرب ما که به‌شکل ناهماهنگی احساسات بروز می‌نمایند مفید است. به‌مثالی در این مورد اشاره می‌کینم. سوامی‌های ما بازدیدهایی از بیست و چهار زندان ایالتی و مرکزی در ایالت بیحار داشتند. این بازدیدها بر مبنای یک پروژه سه ماهه برای آموزش یوگا به‌زندانیان ابد بود.
هدف از این سفرها ایجاد تحولی در ذهنیت منفی این زندانیان بود به‌گونه‌ای که بتواند نگرش آن‌ها را نسبت به‌زندگی تغییر داده و مثبت‌اندیشی را در آن‌ها تشویق کند تا آن‌ها بتوانند هماهنگی، توازن و آرامش را تجربه کنند. این تجربه از آن جهت انجام شد که دولت متوجه شده است که یوگا می‌تواند به‌چنین افرادی کمک کند. یوگا دارای یک جبنه عینی و ملموس برای عرضه کردن به‌انسان است، حال مشکل افراد هرچه می‌خواهد باشد در قلمرو شفابخشی و درمان ، در درمان آرتروز، سرطان، ایدز، و یا کنترل و سازماندهی مشکلات روان‌شناختی.
● نیاز امروز به یوگا ( یوگای کاربردی)
با این حال، یوگا، فراتر از درمان بیماری‌های جسمی و روانی، چیزی فوق‌العاده دارد که می‌تواند به‌همه ما عرضه کند و آن این است که یوگا می‌تواند شناختی را نسبت به‌خودمان ایجاد کند که بتواینم زندگی خود را تکامل بخشیم. این مهم‌ترین پیام یوگاست. البته دستیابی به‌چنین خودشناسی مستلزم زمان است، زیرا باید عملاً تجربه‌هایی به‌دست آید. دوره‌های آموزشی متعددی در آشرام‌های مختلف و مراکز یوگا وجود دارد که می‌توانیم جنبه‌های فیزیکی و مراقبه‌ای یوگا را در آن‌ها بیاموزیم، اما نیاز واقعی، در زمان حاضر نیازی بسیار متفاوت است.
نیاز ما درک و شناخت عدم توازن در ساختار احساساتمان و ایجاد هماهنگی در آن است. هنگامی‌که بتواینم این عدم توازن را هماهنگ کنیم و آنرا به‌حالت تعادل و توازن نزدیک کنیم کیفیت ذهن ما تغییر می‌کند.البته ما همچنان به‌زندگی خود ادامه خواهیم داد اما نگرش ما تغییر می‌یابد. اگر از عینکی با شیشه صورتی رنگ استفاده کنیم دنیا را صورتی خواهیم دید. اگر عینک با شیشه سیاه بر چشم بگذاریم دنیا را تیره و سیاه خواهیم دید. اگر از عینک شفاف استفاده کنیم دنیا را به همان رنگ واقعی خودش مشاهده خواهیم کرد. بنابراین، اولین توصیه یوگا این است: پیش از هر چیز، به‌خودت نگاه کن. هر عملی مثبت یا منفی، باید همراه با آگاهی انجام شود.
این اطمینان را به‌دست آورید که هر آن‌چه که انجام می‌دهید برای رشد و توسعه طبیعت خلاق و آفریننده خودتان و نیز در جهت رشد سایر مردم به‌کار خواهد آمد. اگر کارهایی که انجام می‌دهید خلاق و سازنده نیستند و باعث ایجاد تضاد، تناقض و درد و رنج می‌شوند بدانید که این کارهای شما بر مبنای یوگا نیست.
کارهایی که انجام می‌دهید می‌باید در جهت ارتقاء سطح اندیشه و آگاهی‌های خودتان و نیز دیگران باشد. زمانی که شما این توانایی را داشته باشید که با کارهای خود سطح متفاوتی از آگاهی را ایجاد کنید می‌توان نتیجه‌گیری کرد که عمل شما یک عمل یوگایی بوده است. با این‌حال، این آگاهی باید با نظم و انضباط خاصی در زندگی شما همراه باشد که باید به‌آن از دیدگاه دیگری نگریست. انضباط، یک روتین تحمیلی و اجباری نیست، به‌طور مثال بیدار شدن یا خوابیدن و خوردن در زمان‌های معین، انضباط نیست . مفهوم انضباط در یوگا عبارتست از کنترل استعداد ها و نیروی ذاتی خود در زندگی و هدایت این استعدادها به‌سوی خلاقیت و مثبت‌گرایی. مفهوم عمل یوگایی این است.
● تصویر کامل و جامع یوگا
یوگا در طول زمان به‌شیوه های مختلفی شناخته شده است و برای بسیاری از ما یوگا فقط یک سری تمرین‌هایی است برای دستیابی به آرامش پس از عبور از حالات تنش‌زا، یا شیوه‌ای برای آموزش مراقبه به‌منظور دستیابی به‌درونی‌ترین نقطه وجودمان. با این حال، ما در دستیابی به‌این اهداف با شکست مواجه شده‌ایم زیرا هرگز یک تصویر کامل از یوگا نداشته‌ایم و مفهوم کامل یوگا را به‌طور جامع درک نکرده‌ایم. به‌ منظور کمک به‌ایجاد یک درک کامل از یوگا ما مؤسسه یوگای بیهار (بهاراتی) را ایجاد کردیم که امیدواریم که بتواند در آینده به‌شکل اولین دانشگاه یوگا در جهان آغاز فعالیت کند. این مؤسسه دوره‌های رسمی گواهینامه‌ای، دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد را در زمینه فلسفه یوگا، روان‌شناسی یوگا و یوگای کاربردی برگزار می‌کند و در آینده نیز در محیط شناسی ، علوم زیست‌محیطی و موضوع‌های دیگری که به نوعی با یکپارچه کردن و هماهنگی زندگی با طبیعت و نیز با شعور و آگاهی کیهانی در ارتباط هستند، برگزار خواهد کرد.
این قدم بزرگی است. ما باید نگرش خود و استنباط خود از جهان را تغییر دهیم لحظه‌ای که بتوانیم این تغییر را ایجاد کنیم در واقع لحظه‌ای است که یوگا در زندگی ما ریشه‌دار شده است. رهبانیت ، شیوه‌ای از زندگی است که من و برخی دیگر برگزیده‌ایم. اما باید بدانیم که یوگا هیچ ارتباطی به‌این ندارد که شما چه روشی رابرای زندگی انتخاب کرده‌اید، رهبانیت و یا زندگی به‌روش معمول، یوگا اندیشه ها و باورهای متفاوتی را ارایه می‌کند، باورهایی که به ما می آموزند که زندگی یک پدیده جامع و کامل است، این سیستم، یک سیستم درک و شناخت است، سیستم سازماندهی و مدیریت ذهن است، سیستم سازماندهی بدن و احساسات است و نهایتاً آن‌که یوگا سیستمی است برای ساماندهی خود. نیاز ما آن است که یوگا را به درستی و به طور کامل بشناسیم و درک کنیم تا بتوانیم اعمال خود را به حالتی از خلاقیت و آگاهی نزدیک کنیم.
در زندگی هر انسانی سه کیفیت و خاستگاه عمده و بسیار مهم وجود دارد: سر، قلب و دست که همان تفکر(هوش)، احساسات و عملکرد ماست.
هر لحظه‌ای که بتوانیم این سه خاستگاه را با یکدیگر یکپارچه کنیم، آنگاه به‌یک انسان کامل تبدیل شده‌ایم. این مفهومی از یک انسان کامل است که آروبیندو، وی را ابرانسان یا سوپرمن نامید و یوگی‌ها وی را روشن بین می‌نامند. روشن‌بینی و درک یک واقعه‌ی مهم در زندگی هر انسان است. فهمیدن، یک واقعه فلسفی یا مذهبی نیست، بلکه تحقق و فهم طبیعت حاکم بر شخصیت فردی ما و همچنین شخصیت کیهانی ما در مفهوم یوگاست.
اگر هدف ما انجام تمرین‌های بدنی برای به‌دست آوردن یک روحیه خوب است، بسیار خوب، این تمرین‌ها موجودند. اگر مایلیم که از تنش‌ها و استرس‌ها رهایی یابیم، روش‌های مربوط، موجود و دردسترس‌‌اند. آیا باید در راه زندگی خود متوقف شویم یا می‌توانیم ادامه دهیم؟ پاسخ این است: می‌توانیم ادامه دهیم و این باید هدف زندگی ما قرار گیرد.
● کلمه یوگا
یوگا از کلمه‌ی یوگ که یک لغت سانسکریت است گرفته شده و آن به معنی یکی شدن یا ملحق شدن است. معادل فارسی آن یوغ و انگلیسی آن to yoke به معنی جفت شدن یا جفت کردن یا یکی کردن است، و یوگا یعنی الحاق یا وحدت با جهان هستی.
● اقسام یوگا
یوگا چهار شاخه دارد که این چهار شاخه خود به زیر شاخه های دیگری تقسیم می شوند. این چهار شاخه ی اصلی عبارتند از :
۱) کارما یوگا ( Karmayoga): رسیدن به وحدت ازطریق کاروخدمت.
۲) بهاکتی یوگا (Bhaktiyoga) : رسیدن به وحدت از طریق محبت به همنوع و عشق به خدا .
۳) گیانایا جنایایوگا (Jnanayoga): رسیدن به وحدت از طریق یاد گیری علم و دانش.
۴) آشتانگایوگا (Ashthangayoga): رسیدن به وحدت از طریق کنترل وانضباط و پرورش تن و روان.
اصول و مبانی یوگا حدود سه هزار سال پیش توسط دانشمندی هندی به نام پاتانجلی(Patanjeli) در کتابی به نام «یوگا سوتراس» (Yogasotrus) به رشته ی تحریر در آمد، پاتانجلی یوگا را به هشت مرحله تقسیم بندی کرد که به نام یوگای هشت مرحله ای که در زمان سانسکریت با آن آشتانگا (yoga Ashthanga) و در فارسی به آن هشت می گویند معروف شد. در کتاب فوق آمده است که از هر کس در هر شرایط میتواند با تمرینات یوگا تکامل جسم و ذهن را تجربه کند.
یوگای هشت مرحله‌ای یا آشتانگا یوگاعبارت است از:
۱) یاما (Yama): به معنای کنترل و آن خودداری و پرهیز از عوامل تباه کننده تن و روان است.
۲) نیاما (Niyama): به معنای داشتن نظم و انضباط در زندگی روزمره در تمام مدت زندگی.
۳) آسانا (Asana): به معنای استقرار بدن در حالتی خاص با انجام حرکات بد نی یوگا و استقرار در حالت بدنی خاص.
۴) پرانایاما (Pra nayama): به معنای نیروی حیات و یا مایتی کنترل و منظور از آن کنترل نیروی حیاتی باانجام تمرینات تنفسی یوگا می‌باشد.
۵) پراتی آهارا :(Pratayahara) به معنای تربیت و انضباط حواس
۶) دهارانا (Dharana): به معنای کنترل و انضباط فکر (بدست آوردن تمرکز فکر).
۷) دهیانا (Dhyana): به معنای به جریان انداختن فکر متمرکز شده یا تفکر عمیق یامراقبه (Meditation).
۸) سامادهی (Samadhy): به معنای رسیدن به وحدت یا هو شدن با جهان هستی،
لازم به ذکر است که مراحل ۱ و۲ و۷ و۸ بیشتر دستورهای اخلاقی و تمرینات خود سازی است. مراحل ۳ تا ۷ تمرینات جامع بدنی ،تنفسی و فکری است که بیشتر مورد توجه بود و امروزه در اکثر مراکز یوگای جهان از تکنیک های بدن برای سالم سازی تن وروان استفاده می کنند. این ۸ مرحله خود به دونوع یوگای کلی تقسیم می شوند:
۱) هاتایوگا (Hathayoga)
۲) راجا یوگا (Rajayoga).
هاتایوگا به تمرینات بدنی و تنفسی یوگا گفته می شود و شامل تمرینات:
▪ بدنی
▪ تنفسی
▪ رهاسازی می‌باشد.
راجا یوگا به تمرینات ذهنی وتمرکزی یوگا گفته می شود و شامل:
▪ تمرینات کنترل احساسات
▪ تمرینات کنترل افکار (تمرکزفکر)
▪ تمرینات تفکر عمیق یا مراقبه (Meditation) می باشد.
به طور کلی می توان گفت یوگا علم وهنری است که می توان برای پیشگیری از بیماریها ،حفظ و ارتقا سلامت جسمی، روانی و اجتماعی بهره گرفت. یوگا آرامش روانی، تعادل و هماهنگی ارکان متشکله روان انسان را تامین می‌نماید. یوگا استرسهای بیماری زای جسمی و روانی فرد و جامعه را بر طرف می‌کند. یوگا از طریق آرامش روانی، ارتباط آرام و سالم را بین افراد تقویت نموده، با این روش راههای رسیدن به سلامت اجتماعی را میسر می سازد. انجام تمرینات یوگا نیازمند وسایل خاصی نمی باشد و می‌تواند توسط هر فرد با حداقل امکانات نسبت به سایر ورزشها از کودکی تا کهنسالی و در تمام مدت عمر انجام شود و نهایتاً اینکه سلامت تن و روان را برای فرد به ارمغان آورده انسان را به آرامش درون نائل گرداند. 
 

 
زن روز 

آنلاین اکبرزاده

یوگا3
« پاسخ #3 : ۲۲ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۳:۵۶ »
آشنایی با یوگا، یک تکنولوژی عظیم و سری
 
یوگا مجموعه‌ ای از تمرینات جسمانی، تنفسی، ذهنی، بهداشت روانی ـ اجتماعی و رشد روحی است. در تمرینات یوگا فرد می‌آموزد که چگونه بر آگاهی خود در حیطه حیات بیفزاید. یوگا شیوه‌ای است برای شناخت زوایای پنهان وجود وحصول معرفت به ذات خویش. "یوگا" یا "جوگ" از زبان سانسکریت و مصدر "یوج" گرفته شده و به‌ معنای هماهنگی و اتحاد ابعاد وجودی ( تن ،‌ روان و روح) است. یوگا در معنای عمیق یک حرکت کمال‌گرایانه برای پیوستن به بحر بی کران هستی و غوطه خوردن در امواج فیض الهی است.
● یوگا قدمتی کهن دارد...
قدمت یوگا به هزاران سال می رسد. برخی از نویسندگان قدمت آن را به پنج هزار سال پیش نسبت داده‌اند. برخی تعالیم یوگا را به خیلی قبل از این تاریخ نسبت می‌دهند تا آنجا که در اساطیر و افسانه ها آن را به مظاهر احدیت نسبت می‌دهند. درسهای یوگا دو قرن قبل از میلاد مسیح توسط حکیم و استاد بزرگ هندی پاتانجلی در کتابی به نام یوگا سوترا به رشته تحریر در آمده است. سودمندی تمرینات یوگا را طی قرنها انسانهای مختلف تجربه و تقدیر کرده اند. تمرینات گوناگون این شیوه بهزیستی می تواند با اطمینان برای سنین مختلف به کار برده شده و سودمند واقع شود.
● یوگا برای تمام سنین ...
در واقع هر کس با هر سنی (از کودکان خرد سال تا کهن سالان) می توانند یوگا کنند و از فواید بی شمار آن بهرمند شوند. حتی افراد با بیماریهای مختلف می توانند یوگا کنند. البته این افراد می باید تحت نظر یک مربی کار‌آزموده تمرینات مناسب خود را انجام دهند. سودمندی یوگا برای بهبود و درمان بسیاری از بیماریهای به اثبات رسیده است. غیر از مسئله درمانی ، موضوع سلامتی و رشد ابعاد روانی ، روحی و کیفیت و معنا بخشیدن به فرآیند زندگی حائز اهمیت است.
● یوگا به هیچ مذهب، مکتب و مرام خاصی تعلق ندارد...
هر کسی با هر ایدئولوژی می تواند درسها و تمرینهای یوگا را برای فواید آن بکار بندد . مردم از فرهنگهای مختلف و با تحصیلات متفاوت می‌توانند تمرینات یوگا را انجام دهند.
● یوگا و بهداشت جسمانی – روانی...
یوگا در تعالیم خود با درنظر گرفتن ابعاد مختلف انسان، آرامش، سرزندگی، نشاط، انرژی، قدرت، سالم سازی و نیز تعادل و توازن را به وجود می آورد و بدین ترتیب بهداشت جسمانی–روانی قوی را به ارمغان می‌آورد. مقاوت جسمانی–روانی و تقویت دستگاه ایمنی بدن عوامل فوق العاده حائز اهمیتی هستند که حساسیت، ضربه پذیری و زود رنجی فرد را در قبال بیماریهای مختلف، ناهمواریهای زندگی و استرس های روانی–اجتماعی کم کرده و موجب می گردند که انسان چون درختی تنومند و استوار در مقابل بسیاری از طوفانهای زندگی ایستادگی کند.
● قدرت آرامش بخشی و ضد استرسی یوگا ...
روزانه هزاران نفر در جهان یوگا می‌کنند. علت گرایش اکثریت قریب به اتفاق آنها به انجام دادن تمرینات یوگا قدرت آرامش بخشی و ضد استرسی آن است . در واقع بسیاری از انسانها برای رهائی از استرسهای گوناگون زندگی به یوگا پناه آورده‌اند.
نابودی طبیعت ،آلودگی محیط زیست، ترافیک، ازدحام ، آلودگیهای صوتی ،مشکلات عدیده شهر نشینی، مشکلات مربوط به محیط و فضای زیستی و استرسهای گوناگون روانی–اجتماعی رو به افزایش گذاشته و زمینه ساز بسیاری از بیماریهای جسمانی و روانی گردیده.
طبق آمار و اطلاعات سازمان بهداشت جهانی سالانه بیش از ۱۰۰ میلیون بیمار افسرده در جهان راهی درمانگاههای (Clinic) روانپزشکی و بهداشت روانی می شوند.
قریب به ۴۰ الی ۴۵ میلیون بیمار حاد روانی(مجنون)در جهان وجود دارد. تقریباً برابر همین تعداد بیماران عصبی، صرعی، می بارگی (alcoholism)، معتاد به مواد مخدر و نیز عقب ماندگی ذهنی وجود دارند.
انسان امروزی در معرض رخدادهای تنش زای کوچک و بزرگی قرار گرفته است. استرسهای عدیده محیطی، روانی ـ اجتماعی که هر آن ممکن است او را در دام بیماری سختی افکند و یا باعث شود دار فانی را وداع گوید. چیزی که می تواند تضمین نسبی در قبال این استرسها باشد در واقع داشتن سلامتی (جسمانی و روانی)، مقاومت و نیرومندی هر چه بیشتر و روابط مثبت و قوی فردی و اجتماعی است.
یوگا به عنوان یک روش بهزیستی با ابعاد مختلف، حافظ سلامتی انسان است. این روش با توجه به ابعاد جسمانی، روانی، اجتماعی و روحی انسان تدوین و تدارک دیده شده است که از ویژگیهای منحصر به فرد یوگاست. 
 

 
سایت یوگا پیام مهر 

آنلاین اکبرزاده

یوگا 4
« پاسخ #4 : ۲۲ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۸:۰۱ »
آموزش ماها یوگا ( بررسی برای یافتن خویش )
 
ـ توجه : تمرینات ماهایوگا علی رغم تشابه اسمی با یوگا دو بحث کاملا جداگانه هستند.
در صورتی که این مطلب در سایت قرار بگیرد از آن تاریخ به بعد هر هفته یک بخش از کتاب ((من که هستم؟)) از سری تعلیمات گورو ((شری باگاوان رامانا ماهاریشی)) مربوط به بررسی و تمرین برای رسیدن به روشن بینی مطلق را در بخش متافیزیک خواهیم داشت.
تلاش زیاد بشر تا کنون صرف دانستن مطالبی در خارج از وجود خویش شده است. تحقیقات بسیار و انتشارات بی نهایتی درباره آفرینش ، تکامل ، طبیعت ، جهان ، مرگ ، ستاره ها ، ماه و غیره انجام گرفته است. تمدنهای بسیار و با شکوهی آمده و رفته اند ، ولی بشر همچنان در سردرگمی و عدم آگاهی در مورد خویشتن باقی مانده است.چرا؟ در حالی که بشر در تلاش هایش برای غلبه بر طبیعت ، مسائل تاریخی ، جغرافیایی و نجومی به پیشرفت های بسیار چشمگیری نائل شده است ، هنوز نمیداندکه خود او واقعا کیست و چیست؟
● تکنیک ((من کیستم؟))طراح این سوال نهایی است
ـ توجه : تمرینات ماهایوگا علی رغم تشابه اسمی با یوگا دو بحث کاملا جداگانه هستند.
▪ توفیق بیداری:
((ماهاریشی)) یکی از شناخته شده ترین و محترم ترین سیج های هند است که از یازده سالگی تجربه سامادی را داشته و در هفده سالگی به روشن بینی رسیده است. ماهاریشی زندگی اش را در بازشناسی ارزش سکوت ، سکوت تابان در کوه مقدس آروناچالا در جنوب هند سپری کرد.هزاران نفر از جویندگان حقیقت و معنویت ، از طریق و راه او به درجات بالاتر آگاهی و بسیاری نیز به روشن بینی رسیده اند.اکنون نیز روزانه صدها نفر از سراسر هند و اقصا نقاط جهان به دیدار ((اشرام)) او می آیند ، تا از برنامه غنی که هر روزه صبح و عصر در اشرام او برگزار میشود و از سکوت بی نظیر آن مکان مقدس ، برای رسیدن به درجات بالاتر آگاهی برخوردار شوند.
زیبایی تعالیم ماهاریشی در سادگی و قابل فهم بودن این تعالیم برای مردم عادی است.هر کلمه او حقیقتی را که هر فرد در زندگی روزمره خود تجربه میکند ، جلوه گر می سازد.او میگوید همانگونه که حقایق مربوط به گرسنگی ، خواب و رویا را همه تجربه می کنند ، حقیقت وجود نیز باید در دسترس همگان در هر زمان ، مکان و شرایطی قرار بگیرد.
او میگوید: حقیقت یعنی واقعیت موجود ، نه چیز ایده آل و تخیلی. حقیقتی که درون هر انسان موجود است ((نور آگاهی)) است و هیچکس نمیتواند ادعا کند که این حقیقت را نمیداند. حتی انکار این حقیقت ، نشاندهنده وجود آنست.
خداوند بشر را تصویری از خویش خلق نمود و این نشانده آن است که وجود بشر الهی است ، ذات الهی بشر فنا ناپذیر است و فقط ممکن است مدتی با غبار جهالت پوشانده شود ، ولی میتوان این ذات الهی را از زیر غبار بیرون آورد و با نور آن دنیا آن را روشن کرد. ماهاریشی بر خلاف سایر فلاسفه علاقه ای به قبول یا رد تئوری ها نداشت.هنگامی که سوالی مطرح میشد بجای جواب لفظی ، سوال کننده را به عمق سوال و تردیدش راهنمایی میکرد.
اگر چنین سوالی مطرح میشد:آیا تولد دوباره ای وجود دارد؟
جواب او به این صورت بود: سوال کننده کیست؟ چه کسی میخواهد در باره تولد دوباره بداند؟
● چرا درد و رنج در دنیا وجود دارد؟
این سوال را در خوابتان مطرح کنید.
ماهاریشی نمی خواست تا به این روش از پاسخ دادن طفره برود ، بلکه میخواست تا به این وسیله توجه سوال کننده را از متن به جواب واقعی که ((خود سوال کننده)) است معطوف دارد.
هنگامی که یک فرد بسیار تردید میکرد و شک داشت ماهاریشی به او میگفت: در مورد شک کننده باید تردید داشت.
شک کننده منشا تمام شک هاست ، اگر شک کننده روشن شود ، شک ها نیز بر طرف خواهند شد.
● برای چه کسی شک وجود دارد؟ سوال کننده کیست؟
تلاش زیاد بشر تا کنون صرف دانستن مطالبی در خارج از وجود خویش شده است.تحقیقات بسیار و انتشارات بی نهایتی در باره آفرینش،تکامل،طبیعت،جهان،مرگ،ستاره ها،ماه و غیره انجام گرفته است.تمدنهای بسیار و با شکوهی آمده و رفته اند ، ولی بشر همچنان در سردرگمی و عدم آگاهی در مورد خویشتن باقی مانده است.چرا؟
در حالی که بشر در تلاش هایش برای غلبه بر طبیعت ، مسائل تاریخی ، جفرافیایی و نجومی به پیشرفت های بسیار چشمگیری نائل شده است ، هنوز نمیداندکه خود او واقعا کیست و چیست؟
تکنیک ((من کیستم؟))طراح این سوال نهایی است.
● مهمترین سوال او اینست که واقعیت درونی انسان چیست؟
نوشته ها میگویند که واقعیت درونی انسان (( سات ، چیت ، آناندا ، سوآرو پا)) به معنی((آگاهی ، دانش ، و شادی)) است و او با خداوند در وحدت و یگانگی می باشد.این تعریف فوق العاده است ولی آیا بشر آنرا درک میند؟
ماهاریشی روی منشا مساله میرود و توجه را روی منشا تمام تجربیات ، که ((تجربه کننده))است میگذارد.او میگوید : طبیعت واقعی بشر شادی است ، هر انسانی بدون استثتا و به طور آگاهانه یا نا آگاهانه به دنبال شادی است.
بشر همواره خواهان شادی مطلق و جاودان ، مبرا از هر نوع رنگ ناشادی است.شادی غریزه واقعی بشر است و تلاش او برای کسب شادی ، تلاش نا آگاهانه ی او برای یافتن واقعیت خویش است.خواسته و آرزوی بشر برای شادی نشان دهنده همیشگی بودن شادی در خود او (خود بزرگ یا خویشتن خویش) می باشد. در غیر اینصورت چنین خواسته ای را به طور مداوم نداشت.
اگر سردرد طبیعی بشر بود ، هیچکس برای رهایی از آن تلاش نمیکرد ، ولی هرکس که مبتلا به سردرد می شود ، نهایت تلاشش را برای خلاصی از آن انجام میدهد.زیرا تجربه لحظات بدون سردرد را نیز داشته است.
بشر تنها به دنبال چیزهای طبیعی است ، شادی در طبیعت انسان است و به این جهت او به دنبال شادی است .
آموزش ما بر این اصل استوار است:
من جسم نیستم.من ذهن نیستم. زمان و مکان برای من محدودیتی ندارد. من ماوراء زمان و مکان هستم. من همیشه و در همه جا هستم.
ما آگاهی مطلق و بی حد و مرز هستیم ، ما در حد کمال و کاملا آزاد هستیم و از حقیقت و آزادی مجزا نمی باشیم.
وجود ما هم اکنون همان چیزی است که همواره به دنبال آن گشته ایم و دیگران بدنبال آن هستند.
راهنمایی های ماهریشی برای رسیدن به این اصول بسیار ساده و لذتبخش است.
● کاملا آرام ، مطلقا آرام باشید ، خود را خواهید یافت .
توفیق روش ماهاریشی در سراسر جهان طنین انداز شده است.کسانی که زندگی خود را وقف یافتن خویش ، آرامش و حقیقت کرده اند ، از مواهب این روش برخوردار گشته اند .
((شری پونچا)) مرد خانواده ای از پنجاب غربی که بدنبال یافتن حقیقت خدا و روشن بینی است به سراسر هند ، مهد دانش ودائی سفر کرده است. وی بالاخره در سال ۱۹۴۴ گمشده خویش را در حضور ((شری باگاوان را مانا ماهاریشی)) و در سکوت او می یابد. از آن پس پونجا که وی را ((پاپاجی)) لقب داده اند ، هر روز زندگی اش را وقف رساندن پیام استاد ماهاریشی (پیام آزادی او)به دنیا کرده است.
در سال ۱۹۹۰ ((گانگاجی)) معلم خویش ((پاپاجی)) را در کناره رود مقدس گنگ در هندوستان ملاقات نمود . در این ملاقات رضایت حقیقی که در سراسر زندگی به دنبال آن می گشت و برای کسب آن تلاش می نمود برایش آشکار گردید. با تایید روشن بینی او پاپاجی از وی خواست تا این رسالت برای غرب انجام دهد.
از آن پس گانگاجی این رسالت را با مهارت و صبر بسیار به انجام رسانید و پیام ماهاریشی را به گوش دنیا می رساند.
((ست سانگ))های گانگاجی همه هفته از تلوزیون های امریکا ، اروپا و استرالیا پخش می شود.خود او نیز مرتبا در سفر به دور دنیا است و با بر پاداشتن ست سانگ ، این پیام را حضورا در سراسر جهان پخش می نماید.
گرفتار در گرداب تولد و مرگ ، با طی تناسخ و رفتن از گونه ای به گونه ی دیگر ، از میان ۸.۴۰۰.۰۰۰ گونه مختلف زیستی ، یکی به صورت آدمی اشرف مخلوقات تکوین می یابد.
با این حال انسان هنوز قریضه دیرینه و قوی حیوانی را حفظ کرده و نمیتواند خوب را از بد بازشناسد.انسان اولیه بر اثر درد و رنج بالاخره ، قدرت مطلق را میشتاسد و برای رهایی از دردهایش شروع به نیایش به دگاه خداوند میکند.رحمت خداوند شامل او میشود ، زیرا خداوند انسانهایی را که به او روی آورده اند مایوس و نا امید بر نمی گرداند.
به این ترتیب اعتقاد به خداوند در او شکل می گیرد و سپس طبق عادت ، حتی زمانی که دردی در وجود ندارد ، خداوند را نیایش می کند.به این ترتیب راه اخلاص پی ریزی می شود.بعد ها برای بر آورده شدن خواسته های دنیوی و یا رفتن به بهشت ، عبادت و پرستش به خدا را انجام میدهد. غافل از اینکه هدف از تولد انسان ، رهایی از حلقه مرگ و زندگی میباشد.
در ابتدا عبادت را به صورت انجام ((پوجا)) و سپس با خواندن آهنگ های مذهبی آغاز میکند. در ابتدا عبادت را با فاصله و سپس بطور مکرر و دائم انجام می دهد ؛ همچنین به ذکر و تکرار نام های مقدس خداوند می پردازد تا دائما خداوند را به خاطر داشته باشد.
اگر این اعمال با اخلاص فراوان و فقط در راه خدا انجام شود ، موجب خشنودی خداوند شده ، او را به سوی رستگاری هدایت خواهد کرد . در ریبهو گیتا آمده است: فقط کسانی که با عبادت و اخلاص زیاد ، شامل رحمت (( لرد شیوا )) گردیده اند ، به آگاهی وحدت میرسند.
در (( پانچاداسی دایانا دیپیکا )) آمده است که : فقط کسانی که در چند زندگی قبل ، اعمالشان در جهت رضای خدا بوده است ، به پختگی لازم جهت انجام تمرینات ماهایوگا رسیده اند.
(( بهاگاواد گیتا )) بر روی اعمالی که برای رضای خدا و بدون توجه به نفع شخصی انجام میشود ، بسیار تکیه می کند و آن را راه رسیدن به (( جنانا )) و سپس رهایی میداند.
ماهاریشی در قطعه سوم از (( اوپادسا سارا )) می گوید : اعمالی که برای نفع شخصی نیستند و در راه رضای خدا انجام میشوند ، راه انتخابی فرد را تصحیح میکنند و فرد را به سوی رهایی رهنمون می شوند.
در حالیکه انگیزه قبلی فرد رفتن به بهشت یا تولد بهتری در زندگی بعدی بوده است ، کسی که نتیجه کارهایش ( میوه اعمالش ) را به خداوند تسلیم می کند و هیچ چیزی را برای خود نمی گذارد ، به طور خود به خود به سوی (( جنانا مارگا )) رانده میشود. همینکه فرد کاری را برای رضای خدا انجام میدهد ، این عادت در او ایجاد میشود و حتی کارها ، تکالیف و وظایف روزانه اش را نیز با فکر خدمت به خدا انجام می دهد.
حتی مراقبت از خانواده و کارهای معیشتی خویش را نیز با فکر خدمت به خدا انجام می دهد . به این ترتیب کم کم وابستگی های اضافی نسبت به خانواده ، دوستان ، و… نیز از بین خواهند رفت .سپس حتی اینطور فکر خواهد کرد : تا کنون چندین بار زندگی کرده ام و در هر زندگی پدر ، مادر ، برادر ، خواهر ، همسر و فرزندانی داشته ام ؛ آیا اکنون باید نگران آنها هستم؟ بنا بر این همین آرامش و عدم نگرانی برایش در همین زندگی پیش می آید و همه چیز را به خداوند می سپارد.
این عدم وابستگی موجب رشد معنوی او به سوی رهایی از خواسته های اضافی ( ویرا گیا ) و افزایش خواسته برای رهایی می گردد.
● فصل اول کتاب ماهایوگا :
این فصل شامل ۲۳ قسمت فلسفی و عملی است که در هر بار ارسال ۵ بخش از آن را ترجمه میکنم.
▪ جنانا یوگا
▪ هفت مرحله ی جنانا یوگا برای رسیدن به روشن بینی
▪ گورو
▪ نعمت و توفیق
▪ عبادت و ستایش خداوند
۱) جنانا یوگا
در جنانا یوگا ۲ بخش وجود دارد:
الف) ((دایانا مارگا)) : این بخش در مورد مدیتیشن بر روی یکی از ((ماهاواکیاها)) ، (من خود بزرگ هستم ) میباشد.
ب) ویچارا مارگا : ماهاریشی این را ماهایوگا می نامد ، ماهایوگا مستقیم ترین راه برای تمرکز ذهن و از بین بردن افکار اضافی و رسیدن به آرامش مطلق است.
ماهاریشی تمام طرح ماهایوگا را در (( بررسی در خویش )) به صورت زیر خلاصه میکند:
اگر تکنیک بررسی برای یافتن خویش بطور منظم و پیوسته ای انجام شود ، معدوم شدن ذهن حاصل می شود و معدوم شدن ذهن نتیجه تمام کوشش هاست . افرادی که در این مرحله قرار دارند ، هرگز از این موقعیت منحرف نمی شوند . این حالت ساکن ماندن ، (( مونا )) میباشد . تمام تمرین ها ( ساداناها ) برای تمرکز ذهن میباشند ، زیرا فکر کردن ، خواستن ، نفرت داشتن و … همه اشکال مختلف تغییر شکل ذهن هستند و حالت طبیعی خود بزرگ ( ذهن خالص ) نمی باشند.
تنها مرحله ثابت و تغییر ناپذیر ذهن ، حالت طبیعی ذهن میباشد و تا زمانی که این مرحله ساکن بودن ذهن کاملا تثبیت نشده باشد ، ضروری است تا ۲ قسمت مهم و اساسی زیر را طی تمرین ( سادانا ) رعایت نماییم:
الف) قطع نکردن ار تباط با خود بزرگ.
ب) عدم آلودگی ذهن با افکار.
۲) هفت مرحله جنانا یوگا برای رسیدن به روشن بینی
در جنانا یوگا هفت مرحله ( هندی = بهومیکا) به شرح زیر وجود دارد:
الف) ((سوبچا)) : این مرحله شامل عدم وابستگی به زن و فرزندان ؛ خواسته برای رهایی (هندی = موموک شوتوا ) و خواسته ای که در فرد بیدار میشود : (( آیا من باید در جهالت باقی بمانم؟…من باید ((جنانا شاسترا )) را مطالعه کنم و در جستجوی مجاورت با کسی که به روشن بینی رسیده است باشم . ))
ب) ((وی چارانا )) : این مرحله شامل زندگی در مجاورت فردی که به روشن بینی رسیده است و مطالعه ی دائم و جدی ((جنانا شاسترا ها )) میباشد.
ج) (( تانو مانازی )) : این مرحله شامل اعتقاد کامل به متون و تعلیمات کسی که به روشن بینی رسیده است و انجام تمرین ( سادانا ) یا مدیتیشن می باشد که موجب نازک شدن ذهن ( ایگو ، منیت ، نفس اماره ) و ضعیف شدن آرزو برای تملک بر اشیاء و اشخاص میباشد.
د) (( ساتواپاتی )) : در این مرحله فرد نسبت به آنچه که توسط حواس ۵ گانه قابل لمس است ، بی تفاوت میگردد. با تمرین سه مرحله فوق ، ذهن تصفیه ، خالص ، پخته و رسیده میشود. و روی قلب ثابت میگردد. ( محل آتما ).
ه) ((آزام شاکتی )) : در نتیجه تمرین ۴ مرحله فوق ، ذهن خالص شده و بر روی قلب متمرکز میشود که خلوص ( ساتواگونا ) را به دنبال خواهد داشت .
و) (( پادار تابهاوانا )) : بر اثر تمرین ۵ و رسیدن به خلوص ، فرد چنان تحت تاثیر آتمان ( قلب ) قرار میگیرد که از هر چیز درونی و بیرونی که در اطرافش میگذرد بی خبر است و فقط کارهایی را که برایش پیش می آید انجام میدهد .
( توضیح اضافی : امداد و راهنمایی از غیب که توسط حواس ۵ گانه قابل لمس نیست .)
ز) (( توریا )) : با تمرین ۶ مرحله ی فوق ، به مدت طولانی ، فرد به طور ثابتی در (( آلتمان )) ، سکنی میگزیند و دنیا برای او مفهوم متفاوتی خواهد داشت.
۳) گورو
(( خدا )) ، (( گورو )) و (( خود درونی )) ، همه یکی هستند. زیرا خداوند در درون هر انسان زنده ای هست .
( توجه : اگر من ماهاریشی را گورو خطاب میکنم به حساب کفر و الحاد منظور نکنید ، گورو در واقع کسی است که ارتباطش با خداوند به بالاترین حد رسیده و من از وی برای رسیدن به درجات آگاهی کمک می گیرم . )
توضیح اضافی:
در تمام متون مذهبی هندو ذکر شده است که وجود گورو ، ضروری است و معمولا هیچ کس نمیتواند بدون کمک (( جنانا گورو )) ، تمرین های (( جنانا یوگا )) را آغاز کند و این امر در کتاب مقدس و مورد احترام هندی ها (( بهاگاواد گیتا )) فصل ۴ قسمت ۳۴ تصریح شده است.
در ضمن اگر دوستانی از سایر ادیان علاقمند باشند میتوانم نمونه هایی از کتب : قرآن ، اوستا ، انجیل و زبور نیز در مورد نیاز به گورو ذکر کنم . ( در مورد کتاب تورات و متن آن به دلایل شخصی هیچگونه اطلاعاتی ندارم . )
(( شری باگاوان رامانا ماهاریشی )) ، در تکنیک ماهایوگا در ضمینه بررسی برای یافتن خویش می گوید : در نتیجه اعمال غیر خودخواهانه و در راه رضای خدایی که فرد در چندین زندگی گذشته انجام داده است ، ذهنش خالص می شود و در نتیجه بعنوان سالک ، با (( گورو ))ی خویش برخورد می کند و از او دستورات لازم ( هندی = اوپادسا ) را دریافت میکند و در نتیجه تمرین مرتب ، لاینقطع ، زیاد و به مدت طولانی به (( رهایی )) میرسد .
گاه در مورد تعداد کمی از سالکان با جدیت چنین اتفاق می افتد که آنها راهنمایی های لازم را از طریق دلشان توسط ((گورو)) دریافت می کنند و تمرین را با اعتقاد و خلوص تمام انجام می دهند.
داستان هایی در این مورد وجود دارد از جمله داستان زیر:
(( درنا چاریا )) ، استاد تیر اندازی ((آرجونا )) ( آرجونا = قهرمان کتاب مقدس بهاگاواد گیتا ) در ذهن شخصی به نام (( اکالاویا )) ظاهر شد تا اکالاویا را به عنوان مرید خود بپذیرد و به او تیر اندازی یاد دهد . اکالاویا بدون اینکه خود را ببازد ، تصویری از درنا چاریا را در جنگل و در نزدیکی محل زندگی خود ساخت و هر روز این تصویر را با خلوص بسیار و به مانند اینکه واقعا در مقابل گوروی خود قرار گرفته است ، ستایش می کرد و در مقابل این تصویر به تمرین تیر اندازی میپرداخت ، به حدی که در این زمینه بسیار ماهر شد و می توانست با آرجونا برابری کند .
یکروز هنگامی که آرجونا و درناچاریا در جنگل راه می رفتند و سگ آرجونا در پی آنها می آمد ، بجایی از جنگل رسیدند که اکالاویا مشغول تیراندازی بود . اکالاویا سگ را نشانه گرفت ؛ تیر چهره ی سگ را سوراخ کرد و در قسمت عقب سگ متوقف شد . سگ تیرخوره به طرف صاحبش آرجونا دوید و آرجونا با دیدن سگش در این وضعیت از درناچاریا پرسید ؛ شما این فرم تیر اندازی را فقط به من یاد دادید و گفته ای که آنرا به هیچکس دیگر نیاموخته اید ؛ اکنون میبینید که فرد دیگری همین تکنیک را دارد .
درناچاریا به او گفت : بیا برویم و ببینیم که او کیست ؟
وقتی آنها به اکالاویا رسیدند ، او در مقابل گورو که اکنون حضورا در مقابل او ایستاده بود با هراس بسیار به خاک افتاد . وقتی درناچاریا از او سوال کرد که این نحوه تیر اندازی را چه کسی به او آموخته است ؟ وی انگشت اشاره را به سوی درناچاریا برگرداند و گفت : شما . گورو جوابی نداد و چون او را رقیبی برای آرجونا می دید ، از اکالاویا سوال نمود ؛ هدیه تو برای استاد چیست ؟
اکالاویا پاسخ داد : من آماده ام تا هرچه را که از من بخواهید به حضورتان تقدیم کنم ، درناچاریا از او انگشت شست دست راستش را درخواست کرد و اکالاویا بدون هیچگونه درنگ و تردید کارد شکاری خود را بیرون کشید ، انگشت شست دست راست خود را برید و با تواضع بسیار به حضور استاد تقدیم نمود . با توجه به اینکه انگشت شست دست راست برای تیراندازی او بسیار ضروری میباشد ، این داستان بخوبی درجه اعتقاد و خلوص نسبت به گورو را نشان می دهد که بدون آن پژوهنده نمی تواند به چنان درجه عالی برسد .
در (( پورانا ))های مختلف و در داستان های متفاوت از مقدسین گفته میشود که وقتی سالک به پختگی لازم میرسد ، خداوند وسیله ای را فراهم میکند تا او با گورویش ملاقات نماید و حتی یک کلمه اتفاقی از دهان استاد ، برای او بسیار با ارزش و گرانقیمت و راهنماست و بر روی آن کار خواهد کرد تا به درجه رهایی برسد .
هنگامی که مقدس (( تایو مانا وار )) ، به پختگی لازم رسید ، گورویی در مقابل او ظاهر گردید و برای مدت کوتاهی با او بود . در زمانی که آنها با هم بودند ، تعلیمی از طرف استاد به او داده نشد . زمانی که استاد میخواست او را ترک کند ، وی مصرانه از استاد راهنمایی خواست . استاد به او گفت ؛ ساکت باش . سالک این جمله را به عنوان تمرین ( اوپادسا ) تلقی نمود و ساکت بودن را به مفهوم آرام و ساکت نمودن ذهن تلقی کرد . هرکس دیگری ممکن بود این جمله را به مفهوم تنفر استاد در مقابل اصرار وی تلقی نماید ، ولی برای ذهن پخته ی تایوماناوار این جمله به شکل دیگری عمل کرد ، او این جمله را به عنوان دستورالعمل واقعی ( اوپادسا ) تلقی نمود و آرام نمودن ذهن را به طور مرتبی تمرین کرد ، تا بصورت فردی بسیار برجسته در زمینه روحانیت در آمد .
همچنین برخی از روح های پخته و رسیده ای که دستور العمل اوپادساهای لازم را در زندگی های قبلی خود دریافت داشته اند و تمرین سادانای خود را در زندگی قبلی نیمه تمام گذاشته اند ، از همان مقطع و بدون احتیاج به کمک ، گوروی شخصی شروع خواهند کرد و به رهایی خواهند رسید .
و کسانی که در زندگی های قبلی به پختگی های لازم رسیده اند تا بتوانند به خود درونی خویش به عنوان گورو بنگرند و از آنجا دستورات و راهنمایی های لازم را دریافت نمایند ، به گوروی خارجی احتیاجی ندارند و از ابتدا به خود بزرگ درونی خویش ، به عنوان گورو مینگرند . در ضمن تمرین سادانا و در سکوت عمیق آگاهی ، در جایی که فکر وجود ندارد صدای درونی با آنها سخن گفته و آنها را راهنمایی می کند . این امر در مورد سالکان پخته ای که تماسشان با گوروی شخصی به هر دلیل قطع شده است ، نیز اتفاق می افتد و بر این اساس چنین اشخاص پیشرفته ای بدنبال جستجو برای گوروی جدید نمی روند و دستورات لازم را از درون خویش دریافت می نمایند.
شری باگاوان در این زمینه و در پاسخ به فرد امریکایی که از اشرام او دیدن می کرد چنین گفت :
سوال : ممکن است مرا راهنمایی کنید و پیامی بدهید تا بدانم چگونه و چه چیزی میتواند در غیبت شما و در زمانی که از شما دور هستم به من کمک نماید ؟
جواب : آنطوری که فکر می کنید گورو ، در خارج از شما نیست ؛ او در درون شما و در واقع خود بزرگ شماست . این حقیقت را تشخیص دهید و در درون خود به جستجوی آن بپردازید ؛ گورو را در آنجا خواهید یافت ، سپس تماس دائمی با گورو خواهید داشت ، پیغام همیشه در آنجا هست و گوروی درونی هرگز ساکت نمی باشد و هرگز شما را رها نمیکند . شما نیز نمیتوانید از گوروی درونی دور شوید.
در تکنیک ماهایوگا و با پیشرفت در تمرین سادانا ، فرد به طور طبیعی عادت نگاه کردن به خود بزرگ درونی به عنوان گورو ، را پرورش خواهد داد و اگر عبادتی را انجام میدهد ، همیشه بسوی خود بزرگ درونی خواهد بود و تفکیکی بین خدا ، گورو و خود بزرگ درونی ، قائل نیست. زیرا توجه او بسوی خدایی خواهد بود که در درون او و هر موجود زنده ای یافت میشود .
۴) نعمت و توفیق :
لطف ، رحمت و کرم خداوند چیست ؟
ماهاریشی در این زمینه گفته اند : لطف ، رحمت و کرم جزء خصوصیات و از کارهای خداوند است ؛ همیشه وجود دارد و حتی برای یک لحظه هم قطع نمی گردد ؛ مانند انوار خورشید است که از خصوصیات خورشید میباشد و برای یک لحظه هم پخش این انوار متوقف نمی شود .
ولی دریافت لطف ، رحمت و کرم خداوند ، بستگی به گیرندگی و آمادگی فرد برای پذیرش دارد .
چه چیزی باعث گیرندگی و پذیرش فرد برای دریافت لطف ، رحمت و کرم خداوند میشود ؟
▪ ذهن صاف و خالص شده ( سودها چیتان )
چگونه ذهن خالص و تصفیه میشود ؟
به طرق مختلف :
ـ خدمت کردن به انسانها
ـ مهر ورزیدن صادقانه و بدون چشم داشت به انسانها
ـ احساس همدردی با انسانها و در نتیجه انجام کارهای خیر ، بدون چشم داشت به هیچگونه پاداش
ـ تغذیه سالم ، ساده و گیاهی ؛ استفاده از شیر و لبنیات ، امساک و پرهیز از خوردن گوشت بخصوص گوشت قرمز
ـ استحمام روزانه ، نظافت روزانه بدن و البسه
ـ انجام حرکات بدنی ، ورزش ، پیاده روی ، یوگا
ـ ماساژ بدن
ـ انجام تمرین های تنفسی پرانایاما
ـ استفاده از هوای پاک و سالم خارج از شهر و کوهستان ، لااقل در تعطیلات .
ـ عبادت خداوند
ـ خواندن اذکار مذهبی
ـ تکرار و ذکر نام های مقدس
ـ مدیتیشن و یوگا
ـ استحمام در آب های مقدس
ـ اقامت در اماکن مقدس
ـ بودن در حضور افرادی که به روشن بینی رسیده اند
همانطور که شاگردان مدرسه با اتمام هر کلاس برای رفتن به کلاس بالاتر آماده میشوند ؛ به همین ترتیب نیز با انجام هر یک از کارهای گفته شده در لیست فوق ، ذهن متدرجا خاص و تصفیه شده ، برای رفتن به مرحله بالاتری از تکامل و انجام کارهای دیگر لیست آماده می گردد.
لطف ، رحمت و کرم خداوند ، باعث هدایت و کمک فرد برای شروع و پایان هرمرحله و رفتن به مرحله بالاتر خواهد بود و وقتی فرد در انجام این دستورات جدی باشد ، لطف ، رحمت و کرم خداوند نیز سریعتر تظاهر میکند . با افزایش اخلاص ، تکرار و ذکر نام های مقدس ( مانتراها ) و مدیتیشن ، آمادگی فرد برای پذیرش الطاف خداوند بیشتر و بیشتر میشود .
فرد دریافت این الطاف را تجربه میکند و هر چیز خوب از مادی یا معنوی را سایه ای لطف خداوند میبیند . این تجربه ، به نوبه خویش موجب تسلیم مطلق در برابر ذات پروردگار میشود و هر نوع فکر آگاهانه ای را برای نقشه کشیدن دفع می کند ، زیرا کاملا به بزرگی و مهربانی و لطف خداوند ایمان آورده است و میداند که خداوند مانند مادری مهربان از کلیه منافع او مراقبت خواهد کرد .
۵) عبادت و ستایش خداوند:
مومنین دودسته اند :
الف) (( ساگونا اوپاساکا )) : مومنینی که خداوند را به صورت فرم و شکل مشخصی میبینند و ستایش می کنند ؛ ستایش آنها (( آنیا باکتی )) خوانده میشود ، یعنی ستایش به خدایی که در خارج از وجود فرد است .
ب) (( نیرگونا اوپاساکا )) : مومنینی که خداوند را بدون فرم و شکل مشخصی میبینند و ستایش می کنند ؛ ستایش آنها (( ان انیا باکتی )) خوانده میشود ، یعنی عبادت در مقابل خدایی که در خارج از وجود فرد نیست .
عبادت فرم اول ، قبل از عبادت فرم دوم اتفاق می افتد ؛ زیرا در عبادت فرم اول فرد آمادگی و پختگی لازم را ندارد تا خداوند را در درون خود ببیند و تجربه کند . تکرار مرتب ستایش و نیایش به درگاه خداوند و تکرار مرتب مانترا های مربوط به جلوه ای که مومن برای خدا برگزیده است ، موجب پیشرفت فرد از مرحله اول ، به مرحله دوم میشود .
در فلسفه هندی ، ستایش و نیایش خداوند معمولا به فرم اول و با ستایش در مقابل جلوه های مختلف خداوند آغاز میشود و برای هریک از این جلوه ها ، معابد مختلفی وجود دارد و مجسمه هایی از آن جلوه های خاص خداوند را در این معابد قرار داده اند . این جلوه ها از زمان های دور برای هندی ها آشنا بوده اند .
از جمله این معابد : تیروپاتی ، پالانی ، مادوری ، چیدام بارام ، رامش و ارام در جنوب هند ؛ تعدادا زیاد دیگری از این معابد نیز در سایر مناطق هند هستند که در سراسر سال ، تعدادا زیادی از مومنین را از سراسر هند و سایر نقاط جهان به خود جلب میکند . با پیشرفت در ستایش خداوند به فرم اول ، زمانی فرا میرسد که فرد پختگی لازم را به دست می آورد و به طور خود به خودی به مرحله دوم میرود و به ستایش خداوند درونی ، که بدون فرم و شکل خاصی است میپردازد . با رشد در ستایش خداوند درونی از طریق مدیتیشن ، ارتباط با خداوند درونی محکمتر می شود ؛ از این به بعد هر کاری که انجام میدهد ، به کاملترین نحو و نیز به صورت عبادت انجام میشود .
لرد کریشنا می گوید : من در خدمت به رفاه و آسایش کسانی هستم که من را به عنوان خدای درونی خویش ستایش می کنند ( بهاگاوادگیتا فصل ۹ – قسمت ۲۲ ) . اگر چه معنی عمیقتری برای آن موجود است ، ولی این تفسیر در اینجا کافی می باشد . در فرم دوم و پیشرفته از نیایش ، اگر نیایش کننده بکوشد تا در دعاهایش چیزی را برای خود و عزیزانش بخواهد ، در تلاش موفق نخواهد شد ، زیرا ذهنش در سکوت خواهد ماند و موفق نخواهد شد که حتی یک کلمه از دعا را در ذهنش تنظیم نماید .
با تکرار این تجربه برای چندین بار ، دعایش به این صورت شکل خواهد یافت : خدایا راضی هستم به رضای تو ، خداوندا مرا آن ده که آن به .
این قسمت از ترجمه مربوط به معرفی اذکار مقدس و توضیحاتی پیرامون آنهاست . و همچنین توضیح خواب و تفسیر منطقی ارتباط خواب با رهایی و رسیدن به روشن بینی است .
جلوه های خداوند در دانش ودائی هند و مانترا های مربوط به آن :
▪ لرد گنش :
این جلوه از خداوند را به صورت سر فیل نشان می دهد که علامت قدرت ، صبر و بردباری خداوند است .این جلوه از خداوند ، برطرف کننده موانع و بخشنده موفقیت ها است .
▪ راما و کریشنا :
را ما و کریشنا ، دو جلوه از شناخته ترین و محبوبترین جلوه های خداوند در اعتقادات هندی هستند . هندی ها معتقدند که این دو جلوه خداوند ، برای راهنمایی بشر و کمک به او برای رهایی جاودانی می باشند .
جلوه های سه گانه خداوند در دانش ودائی :
۱) شیوا جلوه ای از خداوند است که ناظر بر نیروهای مخرب میباشد . هندی ها معتقدند که در پایان هر عصری دنیا تجزیه میشود ؛ به این ترتیب که کهنه از بین میرود و راه را برای نو باز می نماید .
انرژی شیوا موجب میشود که قسمت های ضعیف از بین بروند و راه را برای رشد مثبت ها هموار سازد . یوگی ها این جلوه از خداوند را ستایش می کنند .
۲) برهما جلوه ای از خداوند است که مسولیت خلقت را بر عهده دارد .
۳) ویشنو جلوه ای خداوند است که مسول نگهداری جهان ، حفظ آرامش و نظم در جهان میباشد . هاری نام دیگر ویشنو است . افرادی که مسولیت هایی را در حکمرانی جهان دارند ، به این جلوه از خداوند گرایش پیدا می کنند . نارایانا نیز نام دیگری برای ویشنو است . باگاوان نیز کلمه ای به معنی لرد و برای اشاره به ویشنو می باشد .
▪ مادر دورگا :
نشان دهنده جلوه مادر گونه الهی است . ذات الهی فاقد کیفیت و بدون حد و مرز است ؛ در عین حال محل تجمع تمای کیفیات و حد پایان مرز نیکی هاست . در حالی که جنبه های مذکر بسیار مهم هستند با این همه بایستی توسط جنبه های مونث تعدیل گردند ، مذکر و مونث مانند دو روی یک سکه هستند . بر اساس اعتقادات هندو ، برای شکل گرفتن این جلوه از خداوند ، آگاهی برهما ، شیوا و ویشنو به هم پیوسته اند . مادر دورگا را سوار بر پلنگی نشان میدهند که هشت بازو دارد و در دستهایش گل و اسلحه را برای احسان و محافظت از بشر حمل می نماید .
▪ مادر ماها لاکشمی :
لاکشمی جلوه ای از احسان و نیکی خداوند است و همانند ویشنو ، برای حفاظت و نگهداری از سه جهان می باشد . این جلوه از خداوند ، ثروت و فراوانی مادی و معنوی را به بشر ارزانی میدارد . این جلوه ی خداوند به صورت زن زیبایی که بر روی گل نیلوفر آبی ایستاده است نشان داده میشود . بازو های لاکشمی گشاده است و بیانگر بخشندگی بی حد خداوند است.
▪ مادر ساراسواتی :
این جلوه از خداوند ، عقل و دانش را به بشر ارزانی میدارد . کسانی که در زمینه هنر های خلاق و متنوع فعال هستند ، این جلوه از ذات الهی را ستایش می کنند .
▪ مادر کالی :
این جلوه از خداوند مسول تخریب و نابود سازی کیفیت های منفی در جهان فانی است .
ماها کالی یکی از وحشت انگیز ترین جلوه های الهی است و نشاندهنده خشم خداوند است که بر اثر اعمال منفی انگیخته می شود .
▪ هانومان :
هانومان جلوه ای از کمال در اخلاص میباشد هانومان بزرگترین و بدون منیت ترین سرسپرده گان لرد راما است . در آیین هندو ، هانومان به عنوان نیمه الهی محسوب میشود . وی دارای قدرت و شهامت زیادی است .
▪ گایا تری مانترا :
ستایش در مقابل خداوندی که جهان را آفریده است و شایسته عبادت میباشد . خداوندی که مظهر دانش و نور ، و از میان برنده گناه و جهالت است ؛ باشد که بزرگی او موجب روشن بینی ما گردد .
۶) ذکر تکرار مانترا ها :
هر مانترا قدرت فوق العاده ای دارد . مانترا توده ای از انرژی تابان است و با ایجاد تغییرات فکری ، موجب تغییر شکل ذهن میشود .
بر اثر تکرار مانترا ، ارتعاشات موزونی ایجاد میشود که موجب تنظیم ارتعاشات ناپایدار ۵ لایه ( ناشی از فشار افکار روزانه ) میگردد . تکرار مانترا تمایلات طبیعی فکر را تنظیم کرده و به افزایش تمرکز ذهن کمک کرده ، روح را قوی میسازد .
مانترا ها دعاهایی به زبان سانسکریت هستند . تکرار مانترا ها موجب میشود تا ارتعاشات حاصل ، از سطح کلام به سطح ذهن و رسیده ، از مرحله تلپاتی بگذرد و به سطح خالص انرژی فکری برسد .
از بین تمام زبان های موجود و رایج در دنیا ، زبان سانسکریت از بقیه به زبان تلپاتی نزدیکتر است ، زیرا نزدیکی زیادی با ۵۰ صدای اولیه در تلپاتی دارد . ( توضیح اضافی : زبان تلپاتی از ۸۰ حرف خالص و مشترک در بین تمام گونه های بشر تشکیل شده که حدود ۵۰ حرف آن به صورت کلامی هستند ، حروفی مانند : ددی ، ماما ، دد ، ات و … که عموما در بین نوزادان رواج دارند . از آنجایی که بحث ما به تلپاتی مربوط نمیشود از توضیح بیشتر خود داری میکنم . )
۵۰ حرف اولیه مستقیم ترین راه برای ایجاد تلپاتی و رسیدن به تجربیات ماورایی هستند .
در راه معنویت ، خواه از طریق اخلاص یا از راه جنانا ، قدرت تکرار مانترا و کمکی که این تکرار برای پیشرفت به سالک مینماید ، بسیار زیاد است و هیچ سالکی نمتواند پیشرفتش را بدون کمک آن عملی سازد . در همه مذاهب ، اعم از مسیحی ، بودیسم ، اسلام ، هندو و سایر ادیان گفته شده است که از شمارش دانه های تسبیح حتی در حال راه رفتن ، استفاده شود تا تکرار ذکر قطع نگردد .
چند نمونه از داستان های در مورد اثرات ذکر گفته اند به شرح زیر است :
وال میکی که ((برهمن)) بود ، به صورت دزدی قطاع الطریق و آدمکش بی رحمی در آمد ، (( سیج نارادا )) ، بر او ظاهر شد و از او خواست تا راما – ناما ، را به عنوان ذکر مانترای خود برگزیند و آنرا تکرار نماید . باتوجه به اینکه وال میکی ، در زندگی روزمره خود جانی ، دزد و بزهکار بود ، حاضر نبود کلمه راما که در اعتقاد هندو به معنی خدا است را بر زبان آورد با توجه به اینکه کلمه مورد استفاده او مارا – مارا ، به معنی بکش - بکش بود ، سیج نارادا ، از او خواست تا کلمه مارا را تکرار نماید . از آنجایی که مارا بر اثر تکرار زیاد و پشت سر هم ، به راما تبدیل میشود .
وال میکی دزد در انجام این ذکر بسیار جدی بود و در نتیجه تکرار این ذکر به درجه اشراق رسید و یکی از سیج های بزرگ و شاعر بسیار معروفی شد که نوشته اصلی کتاب معروف رامایانا که از معروفترین آثار هندوست ، از وی میباشد .
تایاگا برهمن موسیقی دان و مقدس از جنوب هند که در سال ۱۷۵۹ به دنیا آمده است ذکرش مانترای راما بود و آن را به دفعات بسیار زیادی تکرار مینمود ؛ در نتیجه به صورت شاعر و موسیقیدان در آمد . وی درویش بسیار مورد احترامی بود که در خیابان ها میگشت و آوازهای مربوط به راما را میخواند و منحصرا بر اثر ذکر و تکرار مانترایش به درجه اشراق رسید . خداوند برای نشان دادن بزرگی او به دنیا چنین پیش آورد که او جسد مرده ای را که در مقابل آن بستگانش به شیون و زاری مشغول بودند ، لمس کرد و مرده به زندگی بازگشت .این اتفاق هنگام زیارت او از تیروپاتی اتفاق افتاد .
سو آمی رامادا ، از کانهان گاد بر اثر ذکر و تکرار مانترای راما – ناما ، به درجه اشراق رسید .
تکرار نام دیتی ، به مدت یکساعت در صبح و یکساعت در شب و به مدت چند ماه ، موجب میشود که فرد به آن عادت کند و آنرا به صورت ناخود آگاه در هنگام کار و در مواقع مختلف تکرار نماید . بعد ها فرد جلوه ای از خداوند را میبیند و به این ترتیب بیشتر تشویق میشود تا مانترا را تکرار نماید و بر اثر تکرار ، شروع به شنیدن صداهایی میکند و ذهنش تدریجا به سوی منشا ( قلب ) معطوف میشود ؛ به این ترتیب از راه اخلاص به راه جنانا کشانده میشود .
در حدود سال ۱۹۴۶ خانم و آقای خانا از منطقه کامپور همراه با فرزندان خود به مدت سه ماه در نزدیکی اشرام ماهاریشی اقامت گزیدند و هر روز صبح و شام به هال می آمدند . در هنگام بازگشت ، خانم خانا از شری باگاوان سوال نمود که باتوجه به مسولیت های خانوادگی و فرزندانی که دارد ، چه نوع تمرینی را برای پیشرفت معنوی خود انجام دهد ؟
شری باگاوان فرمودند ؛ مرتبا ، حتی در هنگام کار تکرار کن : من ، من ، من و بروشور مربوط (( به من که هستم ؟ )) را روزی یکبار بخوان ، همین کافی است .
تکرار مانترای من در طی انجام کارها افکار را از ذهن دور نگه میدارد . در زمان فراغت و بی کاری تکرار آن موجب میشود تا ذهن به طور ناخود آگاه به منشا من ، جایی که استراحت گاه ذهن و منشا آن است کشانده شود . بنابراین ذهن تدریجا و به مرور زمان از میان رفته و ارتباط مستقیم با منشا من حاصل میگردد . در ابتدا وقتی مطلب مربوط به من که هستم ؟ خوانده میشود ، فرد برداشتی سطحی از آن پیدا میکند ، با تکرار در خواندن مطلب ، پیشرفت در مدیتیشن حاصل میشود و فرد به تدریج از نظر معنوی شکوفا شده و به درک عمیق از خود میرسد و در تمرین هایش نیز پیشرفت قابل توجهی می نماید .
در مورد نحوه تکرار مانترا ، (( سوآمی رامادا )) میگوید : تکرار مانترا نمی بایستی فقط از زبان باشد بلکه ذره ذره وجود انسان باید این مانترا را باور داشته و تکرار نماید.
۷) خواب
▪ خواب چیست ؟
خواب مرحله ای است که هر روز با میل به آن پناه میبریم . خواب مرحله ای است که در آن فکر وجود ندارد ، شیئی وجود ندارد ، دنیای و اختلافی وجود ندارد . خواب حالت طبیعی شادی است . هر انسانی دوستدار خوابیدن است و خود را با شادی برای خوابیدن آماده میسازد ، زیرا در خواب تجربه شادی خالص را خواهد داشت . شاید به همین دلیل است که اگر کسی را از خواب بیدار نماییم وی را بر آشفته خواهیم دید و اگر کودکی را از خواب بیدار نماییم ، عکس العملش گریستن باشد . خواب بدون رویا یا خواب عمیق ، را ((شادی خدایان)) نامیده اند .
خواب عمیق ، تجربه ((هستی خالص)) است .چنین خوابی نشاندهنده دو چیز میباشد ؛
عدم آگاهی از جهان نسبی ، که حاصل عدم دانش نسبی از اشیاء میباشد .
شادی ناشی از خواب عمیق ، که حاصل عدم وجود افکار جوشان میباشد .
در خواب عمیق بشر از هر نوع مالکیتی مبرا است ، حتی از وجود جسم خود نیز بی خبر است و از این عدم آگاهی نه تنها ناراضی نیست ، بلکه کاملا خوشحال و راضی هم میباشد . نتیجه اینکه ؛ شادی در ذات بشر است ، همه در آرزوی خواب عمیق هستند .
خواب عمیق مرحله عدم دوگانگی است ، خواب عمیق نشاندهنده فراموشی همه ختلافات است و این فراموشی به تنهایی موجب شادی است . اگر کمی دقت کنید خواهید فهید که چگونه انسانها با حوصله و دقت فراوان بستر خود را مهیا می کنند تا این شادی را کسب نمایند ، بستر راحت ، بالش های نرم ، محیط آرام و… همه نشاندهنده خواسته بشر برای خواب عمیق و رهایی از حالت بیداری است .
برای انسان معمولی همه زندگی مرحله بیداری است و کلیه فعالیت او در آن خلاصه میشود . وی خواب را نتیجه طبیعی بیداری طولانی و فشار ناشی از آن میداند ، همچنین خواب را (( مرحله تیرگی ذهن )) میداند ، در مرحله بیداری ، فرد از جسم خویش آگاه است و از این طریق تسلیم افکار ، اشیاء و رسیدن به هدف هایی میشود . این تسلیم نفس شدن او را گرفتار فعالیت هایی میکند ، زیرا اعضا ۵ گانه حسی با بیرون در تماسند . این ارتباط بین آگاهی نسبی در مرحله بیداری و آگاهی خالص مربوط به هستی واقعی ، انسان را وابسته به مرحله بیداری می سازد .
انسان معمولی به اشتباه تصور میکند که در حالت بیداری کاملا از خود آگاه و در حالت خواب کاملا از خود بی خبر است . ماهاریشی در این مورد به روشنی میگوید : رویا مخلوطی از تجربه بیداری ( جاگرات ) و خواب ( سوشو پتی ) میباشد . رویا بر اثر تاثیرات ( ساماس کارای ) دوران اتفاق می افتد و جز اینکه در حالت بیداری تجربه ای از سطوح درشت و در رویا تجربه ای از سطوح ظریف را داریم ، تفاوت آنچنانی بین بیداری و رویا موجود نیست .
در حالت بیداری ، فکر مربوط به من وجود دارد ؛ من این چنین هستم ، من آدم خوبی هستم ، این تشخیص خود به عنوان من یا جسم در خواب وجود ندارد ، بنا بر این در خواب چیزی به نام من وجود ندارد و درست قبل از بیدار شدن ، فکر و باور مربوط به من ظاهر میشود ؛ حتی احساس مربوط به وجود جسم نیز فقط بعد از فکر مربوط به من پدیدار میگردد.
▪ اختلافات اساسی بین بیداری و خواب :
وجود فکر مربوط به من ، در بیداری و عدم این فکر ، در خواب میباشد .
فکر در مورد من تمام دانش اشیاء را نیز در بر میگیرد که این فکر در خواب وجود ندارد .
آیا مفهوم آن اینست که ما در هنگام خواب وجود نداریم ؟ یا در هنگام خواب مرده ایم ؟
مطلقا خیر . زیرا پس از بیداری از خواب عمیق ، همه می گویند ؛ از خواب شب قبل بسیار لذت بردم و فرد احساس طراوت و شادابی بسیاری دارد .
تجربه خواب و بیداری هر روز برای هرکسی تکرار میشود ، در بیداری ، چشم ظاهری فرد مورد استفاده قرار میگیرد که با آن تنها اشیاء را میبیند . در مرحله خواب ، چشم درونی عمل میکند و فقط این چشم قادر است حقیقت جاودانی که در آفرینش موجوداست را بررسی نماید . اگر بتوانیم آگاهی زمان بیداری و شادی زمان خواب را با هم داشته باشیم ، به حقیقت هستی رسیده ایم . ماهاریشی این را به ما آموزش می دهد :
در مرحله بیداری ؛ بدن نام ها و اشکال درشت را مشاهده میکند.
در خواب ؛ جسمی که بر اثر ذهن به وجود آمده ، تراوشات ذهن و نام ها واشکال مربوط به آن را مشاهده میکند .
در خواب عمیق ؛ تشخیص هویت دادن با جسم از بین میرود و مشاهدات توسط چشم سوم صورت میگیرند . همین تجربه مربوط به خواب عمیق را در حالت (( ترانس سن )) مشاهده میکنیم که فرد تجربه حقیقت نهایی را خواهد داشت که با همه چیز در موافقت و همسویی خواهد داشت .
در خواب معمولی ؛ فکر وجود ندارد ، آگاهی نیز مطرح نیست .
در بیدار خوابی ؛ فقط آگاهی خالص وجود دارد و فکری وجود ندا رد ؛ به همین دلیل آنرا بیداری در عین خواب نامیده اند . مفهوم دیگر آن اینست ؛ خوابی که مملو از آگاهی است .
چگونه میتوان این تجربه ی بیداری در عین خواب را کسب نمود ؟ در خواب با خویشتن خویش ، در وحدت و یگانگی هستیم . با فکر من ، که دانش اشیاء و ذهن را بهمراه دارد از خواب بیدار میشویم ، پس ذهن حالت بیداری را اداره میکند . شادی بی پایان خواب ، در حالت بیداری از بین میرود ؛ زیرا ذهن آشکار شده و فکر من آغاز میشود . ذهن و (( منیت )) موجود در بیداری ، مانع از ادامه شادی که در خواب وجود دارد میشوند. اگر بتوانیم ذهن و منیت را کنار بزنیم ، شادی خواب را بیداری بدست خواهیم آورد .
ماهاریشی در این مورد میگوید : فکر من ، وسیله ای است که میتواند ما را به منشا وجودمان متصل نماید ، زیرا فقط من ، واقعیت وجود و هستی مارا میشناسد .
ماهاریشی میگوید : همانطور که سگی صاحبش را بو میکشد و پیدا میکند ، فکر من هم ما را به خویش خواهد رساند و سوال من که هستم ؟ مانند کلیدی است که برای یافتن خویش بکار خواهیم برد . سوال من که هستم ؟ دیوار بین مرحله بیداری و خواب را می شکند و فرد را وارد مرحله بیداری در عین خواب که حالت واقعی وجود ما است مینماید .مرحله بیدار خوابی حالتی است که پر از دانش میباشد ، در این مرحله فعالیت به صورت خود به خود و کامل انجام میشود ، زیرا در این مرحله جهان آفرینش ، من ، میباشد نه جسم ما .
فکر کردن در این مرحله توسط قلب – خورشید انجام میشود نه توسط ذهن – ماه . این مرحله ی بیدار خوابی ، آگاهی مطلق است که مثل نوری جاوید برای همیشه در درون قلب میدرخشد . ماهاریشی قلب را مرکز درخشش نور قرار داده است ؛ در طی سه مرحله بیداری – رویا و خواب ، فقط قلب به تنهایی میدرخشد . در حالی که در خواب ، درخشش این نور به صورت پنهان و ناخود آگاه است ؛ این نور در مرحله بیداری بازتابی محدود و ناچیز دارد ، مانند نور مهتاب . در اینجا یکی از توضیحات در مورد احتیاج و تاثیر بررسی در خویش را ذکر میکنیم : ماهاریشی میگوید این بررسی باعث کشف چیزی در درون شما ( قلب ) میشود که در پس ذهن است . اگر این معما را کشف کنید ، به پاسخ کلیه سوالهایتان رسیده اید .
تمام تمرینات برای خلاصی از از این دو سوال است :
۱) توهم اینکه شما بدن هستید ؟
۲) توهم اینکه شما ذهن هستید ؟
این دانش که من که هستم ، همیشه در عمق وجود دارد ؛ فقط بایستی دو سوال فوق را پاسخ دهیم ، هستی و وجود واقعی ما یعنی قلب زمینه ای است برای سه تجربه : خواب ، بیداری و رویا .
درست مانند پرده سینما ، که برای زمانی تصاویری به نمایش در می آورد ، پرده سینما همیشه و دائما در آنجا هست و گاهی تصاویر بر روی آن منعکس میشوند . پرده یاد آور هستی مطلق و ماوراء همه چیز است . میتوانید این واقعیت را (( حالت هستی مطلق )) یا (( خود بزرگ )) بنامید .
تنها این حالت ، واقعی ، پایدار و همیشگی است . حالت های ، خواب ، فعالیت ، عدم فعالیت ، دانش و جهالت همگی به صورت تجربیات گذرا هستند که بر روی آن منعکس میشوند . همانطور که در تزئینات ، کیفیت کار واقعی است و اشکال و فرم های مختلف تزئینات پدیده ای ظاهری هستند ، به همین صورت تنها هستی مطلق واقعی است و جسم ، زمان ، مکان و مراحل خواب ، رویا و بیداری جلوه های مختلفی از هستی هستند و وجود آنها وابسته به هستی مطلق است و خود به تنهایی وجود خارجی ندارند .
اگر فردی بتواند این مطلب را تجربه کند و خود را به صورت آگاهی تشخیص دهد ، به هدف نهایی رسیده است .
((خودبزرگ)) ، کوچکتر از کوچکترین و در عین حال بزرگتر از بزرگترین ، در گوشه قلب هر موجود زنده ای مخفی است . خود بزرگ به بزرگی انگشت شست هر فرد در قلب هر شخصی وجود دارد.
(( قلب به مانند غنچه نیلوفر آبی است که به صورت وارونه قرار دارد . نقطه روشنی به مانند اتم ، یا به اندازه ا

آنلاین اکبرزاده

یوگا5
« پاسخ #5 : ۲۲ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۹:۱۷ »
آموزش یوگا
 
● یوگا و ام‌اس
همان‌گونه که در استفاده از دارو به بیماران مبتلا به ام‌اس تأکید می‌شود، گاهی به آن‌ها توصیه می‌شود که از ورزش، پیاده‌روی و یوگا نیز به عنوان کمک‌کننده درمان استفاده کنند. در این بیماری آرامش فکری و سازگاری با بیماری از اهمیت زیادی برخوردار است و از آن‌جا که یوگا علاوه بر جسم روی روح و روان فرد تأثیر می‌گذارد در کنار تأثیرات جسمی می‌تواند در برقراری آرامش روانی هم به بیماران کمک ‌کند. انجمن ام‌اس طی دو سال برای مبتلایان به ام‌اس کلاس‌های یوگا برگزار کرد. شرکت در این دوره‌ها به صورت نیم‌بها بود و بیمار در صورت داشتن تعادل نسبی می‌توانست از این کلاس‌ها استفاده کند. حتی بیمارانی که قادر به راه رفتن نبودند به صورت نشسته یوگا انجام می‌دادند. شرکت در این دوره‌ها تأثیرات مثبت فراوانی روی بیماران داشت تا جایی‌که با کاهش علایم بیماری برخی از آن‌ها تصور می‌کردند خوب شده‌اند. اما متأسفانه به دلیل هزینه‌های بالای درمان ام‌اس بسیاری از بیماران از ادامه یوگا بازماندند. ضمن این‌که انجمن فقط در یک نقطه از تهران این کلاس‌ها را برگزار می‌کرد و حتی در صورت رایگان بودن کلاس‌ها باز هم پرداخت هزینه رفت‌و‌آمد برای برخی افرادی که از نقاط دور می‌آمدند مشکل بود. از طرفی بسیاری از مؤسسه‌های یوگا حاضر نبودند به صورت رایگان یا نیم‌‌بها برای بیماران مبتلا ام‌اس دوره برگزار کنند و تمام این مشکلات باعث کم‌رنگ شدن دوره‌های یوگای وابسته به انجمن ام‌اس در سال‌های بعد شد.
● یوگا و روان‌شناسی
بسیاری از آن‌چه در روان‌شناسی و روان‌درمانی انجام می‌شود به نوعی در یوگا وجود دارد. اولین درس یوگا مدیریت خشم و استرس است. در یوگا تکنیک‌هایی وجود دارد که دارای قسمت‌ جسمانی (تمرینات نرمش) و قسمت روانی است و تأثیر زیادی در بهداشت روان افراد دارد. به کسانی که از مشکلات جسمانی با ریشه روانی، اضطراب، استرس‌ شدید و مزمن و افسردگی رنج می‌برند، بیشتر از سایرین توصیه می‌شود از یوگا استفاده کنند، زیرا یوگا یک ورزش نیست بلکه وسیله‌ای است برای آرام‌سازی و بینش‌دهندگی.
● آموزش كنترل اضطراب با تمرینات یوگا
روان‌شناسان اغلب به آموزش مهارت‌های خودیاری می‌پردازند كه بتوانند آن‌ها را برای مقابله در موقعیت‌های دشوار به كار گیرند. آموزش كنترل اضطراب نیز به افراد كمك می‌كند تا علایم اضطراب را تشخیص دهند و تكنیك‌هایی برای بهبود این علایم به كار بندند. به‌طور كلی هر هیجانی از جمله ترس یا اضطراب با تغییرات فیزیولوژیك با یك‌سری علایم جسمانی مانند تغییر ضربان قلب، تغییر دمای بدن، تغییر تنفس و انقباضات عضلانی همراه است. بنابراین با كنترل صحیح این نشانه‌های جسمانی می‌توان هیجانات را كنترل كرد. افزایش تمركز، هوشیاری، تعادل ذهن و به‌طور كلی خودآگاهی هیجانی نیز در كنترل هیجاناتی از جمله اضطراب نقش مؤثری دارند. هر چقدر كه فرد از هیجاناتش شناخت و آگاهی بیشتری داشته باشد، بهتر می‌تواند آن‌ها را كنترل و مدیریت كند. از جمله مهارت‌هایی كه برای كنترل اضطراب بسیار مفید است، انجام تكنیك‌های یوگا است كه به چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌شود. انجام منظم این تكنیك‌ها در موقعیت‌های مناسب (مثلاً محیطی آرام در منزل) موجب می‌شود كه فرد در موقعیت‌های اضطراب‌زا، كنترل بیشتری بر خود داشته باشد و با حفظ آرامش، آگاهی و تعادل ذهن و در نتیجه اضطراب خود را كنترل كند.
۱) وضعیت تعادلی درخت (اک پاداآسانا)
وزن بدن روی یك پا، نگاه به روبه‌رو و تمركز بر كف پایی كه روی زمین است. وضعیت‌های تعادلی مـوجب تـمـركز و هماهنگی و تعادل در نیمكره‌های مغز می‌شوند. این وضعیت به شكل ساده نیز قابل اجرا است. به طوری كه كف یكی از پاها را روی پای دیگر كه بر زمین قرار دارد می‌گذاریم و دست‌ها هم كنار بدن قرار می‌گیرند.
۲) وضعیت تن‌آرامی (شاواسانا)
در این تكنیك فرد با نظم و ترتیب بر تك‌تك اندام‌ها از انگشتان پا تا تاج سر تمركز و آن‌ها را شل و رها می‌كند. به‌طوری كه انبساط و آرامش عضلانی در تمام بدن ایجاد شود. این تكنیك علاوه بر رفع تنش‌های عضلانی، خودآگاهی فرد را نیز افزایش می‌دهد.
۳) وضعیت مراقبه (مدیتیشن)
در وضعیت راحتی بنشینید و به مدت ۱۰ تا ۲۰ دقیقه بر ریتم طبیعی تنفس تمركز كنید و از تنفس طبیعی آگاه باشید. این تمرین موجب آرامش، تمركز و خودآگاهی می‌شود.
۴) وضعیت کشش رو به عقب (هاستااوتاآسانا)
با یك دم به آرامی و در حد توان به عقب خم شوید و با بازدم برگردید. به‌طور كلی تمرینات یوگا با تمركز و آگاهی، همراه با تنفس و آرامش و در حد توان انجام می‌شوند. تمرینات كششی هم موجب آرامش و كاهش نشانه‌های فیزیولوژیك ناشی از اضطراب می‌شوند. 
 

 
پیک تندرستی 

آنلاین اکبرزاده

یوگا6
« پاسخ #6 : ۲۲ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۰:۰۴ »
آناتومی روانی در یوگا
 
● تمركز بر احساس شنوایی
▪ شنوندگی مؤثر:
بین شنیدن، گوش كردن، گوش كردن مؤثر و گوش دادن با تمركز، تفاوت وجود دارد. شنیدن بدون اراده و تصمیم ما صورت می پذیرد و ما به طور آگاهانه تلاشی برای آن نداریم. حال آنكه در گوش كردن یا شنوندگی درست برعكس است.
در گوش كردن مؤثر یا شنوندگی درست برعكس است.در گوش كردن مؤثر یا شنوندگی مؤثر ما تلاش آگاهانه و زیادی می نماییم كه دریافت دقیق و كاملی داشته باشیم. گوش كردن بخصوص گوش كردن مؤثر فن و هنر والایی محسوب می شود .
▪ دستورالعمل:
ـ عضله های بدن را راحت و آرام نموده ، عجله و شتاب زدگی را از خود دور نمایید .
ـ به فاصله نیم متری یك رادیوی خاموش قرار بگیرید.
ـ رادیو را با صدای بلند متوسط روشن نموده برای ۱۰ الی ۲۰ دقیقه بطور كامل و جدی به آن گوش دهید. شما می توانید در زمانی كه اخبار یا برنامه ویژه ای منتشر می گردد، این كار را انجام دهید.
ـ بعد از این مدت، رادیو را خاموش نموده، تمام مطالب شنیده شده را بطور دقیق در ذهن خود مرور نمایید یا روی كاغذ عناوین را یادداشت نمایید.
ـ در طول روز تلاش نمایید كه شنوندگی مؤثر از افراد مختلف داشته باشید و این امر را در خود تقویت نمایید.
ـ گاهی چشمها را بسته وبطور كامل به صداهای محیطی متمركز شوید.
ـ با تداوم بر تمرین ها ، شنوندگی شما به تدریج تقویت می شود.

گردآوری : طلایه محتشمی
منبع : مجله شادكامی و موفقیت
نوشته : دكتر ساعد احمدی ، روانشناس بالینی 

آنلاین اکبرزاده

یوگا7
« پاسخ #7 : ۲۲ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۱:۲۷ »
آنچه باید درباره حرکات مراقبه ای بدانیم
 
مراقبه قالب آموزشهای یوگا است. در مرتبه مراقبه جسم و ذهن هر دو در حالتی از سکون، سکوت و آرامشی عمیق قرار می گیرند. موفقیت در مراقبه به شرایط متعددی بستگی دارد. یکی از این شرایط مهم نوع نشست فرد است.
در کتاب باستانی هاتا یوگا برادیپیکا اشاره شده است که هنگام اجرای مراقبه و یا در زمان اجرای تمرینهای پرانایاما در یکی از وضعیتهایی که در ذیل به آنها اشاره می شود قرار گیرید تا نیروی کندالینی (انرژی معنوی) در بدن به جریان در آید. در کتابی دیگر به نام گرندهارا سامهیتا اشاره شده است که انجام دادن این آساناها به مدت طولانی باعث حفظ سلامتی و بر طرف شدن ناهنجاریهای جسمی می شود. گفته می شود که نشستن در این وضعیتها با فراهم آوردن شرایطی خاص در جریان انرژیهای بدن باعث ایجاد تمرکز عمیق می شود. جریان انرژی از تمام کانالها (نادیها) و از مولادهارا چاکرا به سمت ساهاسترارا چاکرا در سر جاری می شود و هرمی از انرژیها می سازد. قرار گرفتن در حرکات مراقبه یعنی قرار گرفتن در هرم انرژیها. تمرکز انرژیها در ساهاسترارا چاکرا و تکرار مکرر این پدیده باعث تکامل آگاهی بشر می شود.
● پادماسانا(Padmasana)
در زبان سانسکریت "پادما” به معنی گل نیلوفر است. این گل نماد آموزشهای ذهنی یوگا است. نیلوفر در آب راکد و باتلاق رشد می کند اما حتی قطره ای از آب نیز نمی تواند روی گل یا برگهای آن باقی بماند. ذهن نیز در عالم مادی همین گونه رشد می کند اما حقیقت ناب وجود ما هرگز مادیات را به خود جذب نمی کند و همیشه خالص باقی می ماند.
▪ آموزش
ـ روی زمین بنشینید و پاها را رو به روی خود دراز کنید.
ـ پای راست را از زانو خم کنید و با کمک هر دو دست آن را در انتهای ران پای چپ نزدیک به بدن قرار دهید. سپس پای چپ را نیز از زانو جمع کنید و با کمک دست آن را در انتهای ران پای راست نزدیک به بدن قرار دهید. به این ترتیب هر دو پا به صورت علامت ضربدر قرار می گیرند. پاشنه ها مماس به بدن و پنجه ها در خارج از بدن قرار گیرند.
ـ عضلات پشت و ستون مهره ها را از سطح زمین به سمت بالا کشش دهید و قفسه سینه را منبسط کنید.
ـ هر دو دست را روی زانوها قرار دهید. چشمها را آهسته ببندید و لحظاتی در آرامش و سکوت قرار گیرید.
ـ سپس به جریان تنفس خود توجه کنید. بدن را بدون حرکت در سکون قرار دهید.
ـ در این وضعیت ۱تا ۵ دقیقه باقی بمانید. سپس به حالت اولیه برگردید. وضعیت پاها را تغییر دهید و بار دیگر این حرکت را تکرار کنید.
● سیدهاسانا(Sidhasana)
در زبان سانسکریت "سیدها” یعنی استاد یا فردی که به آگاهی جدایی ناپذیر دست یافته باشد. در کتاب هاتا یوگا برادیپیکا اشاره شده است که اجرای کامل وضعیت سیدهاسانا به مدت طولانی (حدود ۱۲سال) باعث باز شدن کانالهای انرژی شده، آگاهی یوگی را به تکامل می رساند.
▪ آموزش
ـ روی زمین بنشینید و پاها را رو به روی خود دراز کنید.پای راست را از زانو خم کنید و با کمک هر دو دست آن را نزدیک به بدن قرار دهید به طوری که پاشنه به پرینه مماس شود و کف آن به ران پای چپ بچسبد.
ـ سپس پای چپ را از زانو خم و با کمک دستها آن را بلند کنید و روی پای راست قرار دهید به طوری که پاشنه به بدن مماس و کف پا به قسمت داخلی ران پای راست چسبیده باشد. وزن بدن را روی استخوانهای نشیمنگاه به طور مساوی تقسیم کنید.
ـ عضلات پشت و ستون مهره ها را به سمت بالا کشش دهید.
ـ قفسه سینه را منبسط کنید و جناغ سینه را بالا بکشید.
ـ دستها را روی زانوها قرار دهید. چشمها را ببندید و عضلات روی صورت را منبسط کنید.
ـ در همین وضعیت ۱تا ۵ دقیقه باقی بمانید. سپس به حالت اولیه برگردید، وضعیت پاها را تغییر دهید و بار دیگر حرکت را تکرار کنید.
● سوکهاسانا(Sukhasana )
در زبان سانسکریت "سوکها” به معنی آسودگی یا راحتی است. انجام دادن این حرکت از سایر حرکات مراقبه ای راحت تر است. از این رو آن را سوکهاسانا نامیده اند.
▪ آموزش
ـ روی زمین بنشینید و پاها را رو به روی خود دراز کنید.
ـ هر دو پا را از زانو خم کنید. پای راست را بین ران وساق پای چپ و پای چپ را بین ران و ساق پای راست قرار دهید.
ـ عضلات پشت وستون مهره ها را به سمت بالا کشش دهید و قفسه سینه را منبسط کنید.
ـ دستها را روی زانوها قرار دهید. چشمها را آرام ببندید و ا تا ۵ دقیقه همراه با تنفس آرام در این وضعیت باقی بمانید.
ـ سپس به حالت اولیه برگردید و با تغییر دادن وضعیت پاها حرکت را بار دیگر تکرار کنید.
مدیتیشن حالتی از تمرکز ذهنی است که در آن امکان دستیابی به درجات بالاتر آگاهی و نیل به ادراک برتر فراهم می آید. برای رسیدن به این حالت لازم است ذهن را به حالت سکون در آوریم، اندیشه را مهار و احساس را متعادل کنیم. رسیدن به این حالت ذهنی فرایندی زمان بر است و فرد می بایست در طول این مدت در کمال راحتی روی زمین بنشیند. از این روی وضعیت استقرار فرد در زمان مدیتیشن می بایست به گونه ای باشد که بدن و ذهن وی در حال سکون و آرامش کامل قرار گیرند. آساناهایی که در بالا معرفی شد از لحاظ کار اندام شناسی (Physiology) بدن انسان ویژگیهای مهمی دارند که در مدیتیشن بسیار ضروری است.
ـ در تمام این آساناها ستون فقرات صاف و کشیده است و این امر شرایطی را برای بدن فراهم می آورد تا بتواند تمام وظایف کار اندام شناسی خود را به بهترین شکل انجام دهد. بر اساس اصول کار اندام شناسی بدن انسان در حالتی که ستون مهره ای صاف قرار گیرد، دستگاه گوارش، قلب و ریه ها بهترین شرایط را برای کارکرد خود به دست می آورند. هنگامی که این اعضای بدن در مطلوب ترین شرایط کار خود را انجام دهند، کارایی آنها افزایش و میزان تنش کاهش خواهد یافت.
ـ برای حفظ تعادل بدن در این وضعیتهای نشسته مغز و سایر قسمتهای دستگاه عصبی بدن (مانند هیپوتالاموس، راههای هرمی، راههای عصبی خارج هرمی، بخش حلزونی گوش داخلی و اتصالات عصبی عضلانی) به کار کمتری نیاز دارند.
ـ در این وضعیتها میزان فشار وارد بر ماهیچه های قفسه سینه، شکم و دیافراگم کمترین مقدار ممکن است. همچنین از آنجایی که در این آسانا ها تولید دی اکسید کربن در خون به کمترین میزان ممکن می رسد، نیاز به دم و بازدم به حداقل تعداد ممکن کاهش می یابد و حرکت دیافراگم و دنده ها مزاحمتی ایجاد نمی کند.
ـ در آساناهای مدیتیشن میزان تنش مغز و دستگاه عصبی به حداقل می رسد و در نتیجه ذهن می تواند در حال آرامش و ثبات درونی باقی بماند.
ـ ذهن هشیار اما در عین حال آرام و ساکن باقی می ماند.
ـ تنها در حالت خوابیده به پشت میزان راحتی و رهایی بیش از این وضعیتهای مدیتیشن است اما در حالت افقی همواره احتمال به خواب رفتن وجود دارد.
ـ در آساناهای نام برده شده خون رسانی به اعضای داخل لگن افزایش می یابد. این امر به تنظیم عملکرد اعصاب خاجی و دنبالچه ای کمک می کند. امروزه پژوهشهایی در دست اجرا است که به بررسی رابطه میان شرایط کار اندام شناسی حاصل از آساناهای مدیتیشن با فعال شدن انرژی کندالینی که در ناحیه لگن جای دارد، می پردازد.
ـ در وضعیتهای پیشنهادی برای مدیتیشن خون به راحتی از پاها به قلب می رسد و در نتیجه قلب و ریه ها به تقلای کمتری نیاز خواهند داشت.
ـ سرانجام بر پایه مبانی سایکوفیزیولوژی یوگا صاف بودن ستون مهره ای میزان مقاومت در برابر جریان انرژی پرانا به سمت مغز را به حد اقل می رساند.در آغاز بهتر است از وضعیت چهار زانوی معمولی شروع کنید و اندک اندک با احتیاط فراوان آساناهای پیشرفته مانند پادماسانا را بیاموزید. به خاطر داشته باشید اگر بیش از حد توان بدن خود را تحت فشار قرار دهید، همواره با خطر بروز آسیبهای زانو رو به رو خواهید بود. 
 

 
سایت یوگا پیام مهر
 

آنلاین اکبرزاده

یوگا8
« پاسخ #8 : ۲۲ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۲:۳۲ »
باکتی یوگا
 
● باکتی چیست؟
واژهٔ باکتی از ریشهٔ باج به معنای اتصال به خداوند گرفته شده است. باجان، عبادت، باکتی، آنوراگ، پرم و پریتی واژه‌های مترادف آن هستند. باکتی عشق در راه عشق است. در این طریقت، عابد خداوند را فقط به خاطر خداوند می‌خواهد. در این طریقت، انتظارهای خودخواهانه وجود ندارند همچنان‌که ترس را نیز به آن راهی نیست. عاشق و عابد، این احساس، باور و درک را دارد که عبادت و پرستش او اقیانوسی از عشق به خداوند است.
باکتی ریشهٔ نازکی از پرم یا عشق است که قلب عابد را به پای نیلوفری خداوند متصل می‌کند. باکتی، شیفتگی و دلبستگی شدید و فوق‌العاده به خداوند است. باکتی عشق بی‌نهایت به خداوند، بخشش و ریزش خود به‌خود عشق به معبود است. باکتی طریقتی خاص، غیرخودخواهانه و عشق الهی است. در این طریقت ذره‌ای مناسبات حسابگرانه، و یا انتظار از معبود از طرف عابد وجود ندارد. باکتی احساسی مقدس و برتر، متعالی و شگفت‌انگیز است که عابد را به خداوند پیوند می‌دهد.
نشانه‌های این عشق به خداوند که در عابد زاده می‌شود کدامند؟ این نشانه‌ها عبارتند از، ابتدا ایمان، سپس جذبه و پس از آن پرستش خداوند. در این بین علائق مادی رو به افول می‌گذارند و در نهایت ذهن عابد فقط متوجه یک هدف، و رضایت او می‌گردد که همانا خداوند است. سپس این وابستگی، پیوند و عشق بی‌نهایت به خداوند رو به رشد می‌گذارد.
در عالی‌ترین مرحلهٔ باکتی، تمام توجه و وابستگی عابد که فرد عادی تنها در برابر لذات و شادی‌های دنیوی دچار آنها می‌گردد، به خداوند معطوف می‌گردد که عزیزترین و غائی‌ترین هدف راه است. این حالت عابد را به‌سوی یک اتحاد ابدی با خداوند هدایت می‌کند و منجر به وحدت با او می‌شود.
● گونه‌های باکتی
باکتی گونه‌ها و طبقات مختلفی دارد. یکی از گونه‌های آن، ساکامایا است که در آن عابد خواسته‌های مادی دارد. مثلاً شخص می‌خواهد از طریق عبادت، به ثروت‌های مادی دست یابد. شخص دیگری مایل است از بیماری رهائی یابد و جاپایوگا (یوگای ذکر اسامی خداوند) را انجام می‌دهد و عبادت‌های مختلف را به‌جای می‌آورد. شخص دیگری دوست دارد به‌طور مثال وزیر شود و به مقامات عالی برسد و با این هدف اوپاسانا انجام می‌دهد. اینها همه ”ساکامایا باکتی“ است. هر آنچه که شما بخواهید در صورتی‌که باکتی شما قدرتمند و عبادت‌ها خالصانه باشند خداوند در اختیارتان قرار می‌دهد. اما انسان در این مرحله رضایت خاطر نهائی را به‌دست نمی‌آورد و به سعادت جاودانه دست نمی‌یابد.
باکتی‌یوگای شما باید از نوع نیشکامایا باشد. خداوند به شما موقعیتی خوب، شغلی خوب، همسر، فرزندان و ثروت کافی عطا کرده است، با همین‌ها راضی باشید و نیشکامایاباکتی را طلب کنید. قلب شما صاف و پاک می‌گردد و شکوه و جلال الهی بر شما نازل می‌شود. با خداوند در ارتباطی همیشگی باشید در این‌صورت با او یکی خواهید شد و از تمام مواهب الهی چون عقل و خرد، توبه و انصراف از خواسته‌های مادی و قدرت و... برخوردار خواهید شد. خداوند ویژگی‌های ذاتی خود را به شما منتقل خواهد کرد، به شما کمک خواهد کرد که در او مأوا بگیرید. در عین حال تمام مواهب الهی را به شما عطا خواهد کرد.
طبقه‌بندی دیگری از باکتی آپاراباکتی و پاراباکتی است. آپاراباکتی برای مبتدیان یوگاست. مبتدی در ذهن خود گل‌ها و حلقه‌های گل را مجسم می‌کند، زنگ‌ها را به صدا درمی‌آورد، خیرات می‌کند، امواج نور را مشاهده می‌کند، مراسم عبادی را در عالم خیال می‌بیند. باکتا (عابد) در این مرحله خداوند را به شکل یک شخص فوق‌العاده و برتر مجسم می‌کند که تنها از طریق آن هیئت می‌تواند خداوند را خشنود کند.
در این نوع از باکتی یوگا، عابد وسعت قلب و نگرش ندارد، فرقه‌گرا و متعصب است، سایر باکتاها را که خداوند را از طریق دیگری پرستش می‌کنند دوست ندارد. عابد از مرحله آپاراباکتی، به مرحله پاراباکتی می‌رسد که عالی‌ترین نوع باکتی است. او در همه‌چیز و همه‌جا خداوند را می‌بیند و احساس می‌کند که نیروی الهی به‌عنوان هستی بی‌نهایت آشکار می‌شود.
تو در همه‌جا منتشری،
تو نور بی‌نهایتی،
خورشید، ماه، ستارگان و آتش.
نور را از چه کسی به عاریت می‌گیرند؟
آیا می‌توانم این نور کوچک را در مقابل تو بگیرم؟
بنابراین عابد، طبیعت متعالی خداوند را درک می‌کند. پاراباکتی و جنانا یکی هستند، اما هر عابد و باکتائی می‌باید از آپارا باکتی آغاز کند. قبل از خوردن غذا، آن‌را در ذهن خود به خداوند تعارف کنید، غذائی‌که می‌خورید خالص و پاک می‌شود. هنگامی‌که از باغچه‌ای عبور می‌کنید ذهناً تمام گل‌ها را به خداوند هدیه کنید، و زمانی‌که در بازار هستید تمام اغذیه موجود را به خداوند تقدیم کنید. این تمرین‌ها به پاراباکتی ختم می‌شود.
در طریقت باکتی از مرحله‌ای به مرحلهٔ دیگر بروید، همان‌گونه که گلی در باغچه‌ای رشد می‌کند شما نیز در نهایت دانهٔ عشق را در باغچه قلب خود خواهید کاشت.
خودپرستی و آرزو، خصم عابد و طریقت اوست. هنگامی‌که خواسته (کاما) وجود نداشته باشد خداوند خود را آشکار می‌سازد. شهوت، خشم و حرص دشمنان صلح، بخشش و بندگی هستند. عصبانیت، آرامش و سلامتی انسان را برهم می‌زند. هنگامی‌که شخصی به شما اهانت می‌کند آرام باشید. هنگامی‌که خون شروع به جوشیدن می‌کند آرامش درونی سست و ضعیف می‌شود. اگر اسیر خلقیات خود شوید سرزندگی و نشاط را از دست می‌دهید.● چگونه می‌توان باکتی را پرورش داد؟
اشتباه مطلق است اگر باکتی را صرفاً مرحله‌ای از احساسات‌گرائی بدانیم. در حالی‌که باکتی در واقع یک نظم و آموزش کامل بر پایه خواست، اراده و اندیشهٔ انسان است، ابزاری مطمئن برای تشرف یافتن به درگاه خداوند، از طریق عشق و عبودیت خالص و بیکرانه به او.
باکتی وسیله‌ای کامل برای درک و فهم دانش واقعی و حقیقت است که از عبادت‌های عادی آغاز گردیده و به عالی‌ترین شکل خود می‌رسد که همانا تحقق وحدت و یکی یافتن خود (عابد) با خداوند است. همه می‌توانند به این درجه برسند، مشروط بر آن‌که ۱۱ اصل مهم را در نظر بگیرند و رعایت کنند. این ۱۱ اصل عبارتند از:
۱. تمرین اندیشیدن و فکر کردن دائمی به خداوند
۲. قوهٔ تمیز و تشخیص
۳. رهاشدن از هر چیز و هرکس دیگر، به‌جزء خداوند
۴. صداقت و راستگوئی
۵. صراحت
۶. نیکی به دیگران (کریایوگا)
۷. دعای خیر برای همه
۸. دلسوزی و همدردی برای همه
۹. صدمه نرساندن به موجودات
۱۰. نوع‌دوستی و نیکوکاری
۱۱. مثبت‌اندیشی و داشتن شور و اشتیاق
کسانی‌که در طریقت باکتی گام برمی‌دارند باید در مجاورت قدیسین و پاکان باشند، متون مذهبی خود را مطالعه کنند، خداوند را عبادت کنند، نام او را بخوانند و ذکر بگویند و به این ترتیب عشق به خداوند را در خود پرورش دهند.
هر کاری‌که حس باکتی را در انسان بیدار کند باید انجام شود. اتاق عبادت را تمیز و پاک نگاه دارید. آن‌را به‌نحوی زیبا و ساده تزئین کنید. خود را پاکیزه نگاه دارید و لباس‌های پاک بر تن کنید. خشم خود را بسوزانید، تسبیح رودراکشا و یا هرگونه تسبیح دیگری را که در مذهب شما رایج است به‌کار برید. همه این کارها تأثیری رئوفانه بر ذهن دارند و سطح آگاهی انسان را بالا می‌برند، این اعمال در فرد پارسائی و پرهیزکاری ایجاد می‌کنند و به او کمک می‌کنند که به خداوند توسل کند. ذهن در این حالت، به‌راحتی متمرکز می‌شود.
اعمال عابدانه و همراه با هدایت الهی چون ست سانگ، جاپا، اسمارانا، کرتان، نیایش، پرستش، خدمتگزاری به مردان خدا، سکونت در مکان‌های مقدس، خدمت به فقرا و بیماران، تقدیم همهٔ کارها و حاصل آنها به خداوند، حس کردن حضور خداوند در همه موجودات، سجده در برابر خداوند، چشم‌پوشی کردن از لذات دنیوی و ثروت‌های مادی، انجام امور خیریه، نذورات و... تمرین آهیم‌سا (Ahimsa) ستم نکردن، ساتیام Satyam (صداقت) و براهماچاریا خویشتن‌داری، پاکدامنی (Brahmacharya)، همهٔ اینها به شخص یاری می‌کنند تا باکتی یوگا را در خود پرورش دهد.
● ”بهاوا“ در باکتی
هنگامی‌که عابد در طریق عبادت خود راه می‌سپرد باید خود را کاملاً فراموش کند. این حالت بهاوا نام دارد. بهاوا یا از خودگذشتگی رابطه‌ای حقیقی بین عابد و معبود ایجاد می‌کند. ”بهاوا“ سپس به ”ماهابهاوا“ متحول می‌شود و آن مرحله‌ای است که زندگی، حرکت و وجود عابد فقط در جهت خداوند است. در این مرحله که ”پاراما پرما“ نام دارد عشق به خداوند به‌حد متعالی و تکامل یافته خود می‌رسد.
در باکتی پنج نوع بهاوا وجود دارد که عبارتند از: شانتا، داسیا، ساکیا، واتسالیا و مادهوریا. این انواع گوناگون بهاوا احساسات طبیعی انسان‌ها هستند که همگی قابل انجام و تمرین می‌باشند. حال با توجه به هر یک از این بهاواها که در زیر توصیف می‌شوند، با در نظر گرفتن روحیه خود هر یک از آنها را می‌توانید انتخاب و تمرین کنید:
۱. در شانتا بهاوا عاشق، در حالتی صلح‌آمیز به‌سر می‌برد، رقصیدن و پریدن در کار او نیست. احساسات افراطی ندارد. قلب او آکنده از عشق و لذت است.
۲. در داسیا بهاوا، عابد خدمتگزار معبود است. او تلاش می‌کند که معبود را از طرق مختلف خشنود سازد. در داسیا، عابد برکت، رستگاری و خوشبختی خود را در خدمت عابدانه می‌بیند.
۳. در ساکیا بهاوا، خداوند دوست عابد است. در بهاگاوادگیتا، آرجونا عشق خود را به کریشنا معطوف کرده بود. عابد در این حالت خود را با معبود مساوی و همراه می‌داند. آرجونا با کریشنا غذا می‌خورد. می‌نشست، حرف می‌زد و با او راه می‌رفت، درست مثل دو دوست همراه و صمیمی.
۴. در واتسالیا بهاوا، عابد به خداوند همچون فرزند خود می‌نگرد. در این رابطه هیچ ترسی حاکم نیست زیرا خداوند فرزند کوچک عابد است. عابد به معبود خود خدمت می‌کند، او را تغذیه می‌کند، همان‌گونه که مادری فرزندش را پرستاری می‌کند او نیز خداوند را.
۵. آخرین‌گونه بهاوا، ”مادهوریا بهاوا“ و متعالی‌ترین فرم باکتی است. عابد در این مرحله خداوند را به‌صورت معشوق می‌بیند. این رابطه بین کریشنا و رادا وجود داشت. این همان آتما ـ ساماپاناست. عاشق و معشوق یکی می‌شوند و به وحدت می‌رسند. عابد احساس می‌کند که معبود است و معبود نیز چنین حس می‌کند، اما هنوز با یک فاصله و جدائی تا بتوانند لذت عشق فی‌مابین را درک کنند. وحدت در جدائی و جدائی در وحدت است.
دقت کنید: مادهوریا بهاوا مطلقاً متفاوت از عشق زمینی است. عشق زمینی صرفاً خودخواهانه است و باعث لذت و خشنودی طرفین می‌گردد. اما عشق به خداوند، به منظور تقدیم لذت و خشنودی به خداوند است و نه عابد. عشق الهی خودخواهانه نیست و زادهٔ ساتوا است. اما عشق زمینی، زائیدهٔ راجا و ناشی از دلبستگی به جسم است، حاصل احساساتی غیرخودخواهانه و معطوف به معبود است. خودخواهی و خودپسندی ریشهٔ عشق زمینی است و حال آن‌که عشق الهی محصول فقدان خود و منیت است. این بزرگ‌ترین اختلاف بین شهوت (کاما) و عشق الهی (پرما) است. این هر دو نوع عشق به یکدیگر وابسته‌اند، همان‌گونه که تاریکی با روشنائی پیوند می‌یابد. عشق زمینی هر چقدر که رشد یابد و به‌ حالت متعالی خود برسد نمی‌تواند انسان را به لذت برتر عشق الهی رهنمود شود.شهوت در قلب پنهان می‌شود تا لذتی را که در هستهٔ همهٔ چیزها وجود دارد آشکار سازد. عشق الهی برای انسان زمینی ناآشناست هر چند که او بسیار مذهبی باشد. رمز عشق الهی قابل درک نیست و نباید سعی در فهم آن داشت، زیرا انسان به هر صورت انسان است. تبدیل پرهیزکارانه و پارسایانه انسان به مقام الهی، آغاز عشق واقعی به خداوند است.
عشق الهی با ۹ طریق مختلف ایجاد می‌شود. عشق الهی وابستگی عظیم به خداوند از طریق یکی از انواع بهاواست که ذکر شد. عشق عمیق و شدید عامل عمومی و مشترک در همهٔ ۹ حالت است. عشق انحصاری و ویژه به خداوند با شیوه‌های متنوعی بیان می‌شود. تمام باکتاها (یا عابدینی) که به این درجه می‌رسند فراسوی تشریفات عادی قرار دارند. قوانین انسانی دارما در مورد آنها اجراء نمی‌شود و روزبه‌روز بیشتر به خداوند معطوف می‌شوند.
رهبری و هدایت صحیح که با قوانین عالی اخلاقی همسو و سازگار باشد می‌تواند کمکی به عابد باشد و هر جائی که او برود این هدایت به‌دنبال او خواهد بود. تا زمانی‌که کسی دارای ناصافی در قلب خویش است و وسایل عشق زمینی را در اختیار دارد، تا زمانی‌که جذابیت‌های دنیای مادی او را به‌سوی خود می‌کشند، تا زمانی‌که آرزومند نگهداری و مراقبت از همسر و فرزندان است و آرزومند است که نامی در این جهان بیابد و به یک شهرت جاودانه دست یابد و تا زمانی‌که نتواند از تعلقات افسونگر این دنیا رها شود، نمی‌تواند به عشق الهی دست یابد. جدا شدن و بریدن از پیوندهای دنیوی اولین گام برای عشق الهی واقعی است. کسی‌که به این دنیا عشق می‌ورزد نمی‌تواند عشق خداوند را نیز داشته باشد. زمانی‌که کاما باشد راما وجود نخواهد داشت و جائی‌که راما هست کاما نیست. عشق زمینی و دنیوی، و عشق الهی، مطلقاً برخلاف یکدیگرند. باید یکی را فدای دیگری کرد. چشم‌پوشی دنیوی می‌تواند از ۹ طریق زیر انجام شود:
۱. گوش سپردن به قصص الهی
۲. خواندن آوازهای الهی (کرتان)
۳. یادآوردن نام و حضور خداوند
۴. خدمتگزاری به خداوند
۵. عبادت و پرستش خداوند
۶. سجده در برابر خداوند
۷. خشنود کردن معبود از طریق خدمت
۸. دوستی با او
۹. فراموشی و نیستی مطلق خود
عابد می‌باید هر یک از این شیوه‌ها را که مناسب خلق و خوی اوست انتخاب کند. از طریق این روش‌ها عابد می‌تواند به نور الهی دست یابد.
۱. شنیدن داستان‌ها و قصص الهی، شنیدن داستان‌های الهی در مورد فضائل، شکوه و مقام خداوند راه اول است. هنگامی‌که عابد در این‌گونه داستان‌ها غرق می‌شود و ذهن او به تفکر الهی معطوف می‌گردد دیگر نمی‌تواند به مباحث غیرالهی بپردازد. ذهن، همان‌گونه که از ازل بوده است کشش خود را نسبت به جذابیت‌های دنیوی از دست می‌دهد. عابد فقط خداوند را به یاد می‌آورد حتی در عالم رؤیا.
در این مرحله عابد باید در مقابل یک قدیس و یا رهبر دینی قرار گرفته و به داستان‌های او گوش فرا دهد. او باید سراپا گوش بوده و با نگرشی پذیرا، غیرانتقادی و با نگاهی غیر نکته سنجانه به استاد گوش سپارد. عابد باید نهایت سعی خود را بکند که در جهان ایده‌آلی که در داستان‌های الهی وجود دارد زندگی کند.
هیچ‌کس نمی‌تواند بدون معاشرت با استاد و گورو در این مرحله (گوش سپردن به قصص الهی) قرار گیرد. خواندن به تنهائی نمی‌تواند کمکی به فرد نماید. شک و تردید افزون خواهد شد. این مسائل بحث‌انگیز را عابد نمی‌تواند به تنهائی حل و فصل کند. به مرد مجربی نیاز است که عابد را به طریقت صحیح بیافکند.
۲. کرتان خواندن آوازهای الهی است. عابد با شنیدن آوازهای الهی غرق شور و شعف الهی می‌شود. او در عشق به خداوند خود را فراموش می‌کند. در برابر عظمت خداوندی موی بدنش سیخ می‌شود، هنگامی‌که به جلال و شکوه خداوند فکر می‌کند، صدای او گرفته می‌شود و نفسش بند می‌آید و در میانه آواز شعف‌انگیز، می‌گرید و به حالتی از بهاوای الهی پرواز می‌کند. عابد پیوسته مشغول ذکر نام‌های مقدس خداوند و توصیف زیبائی و شکوه وی برای همهٔ مردم است. به‌هرجا که می‌رود آواز می‌خواند و خداوند را پرستش می‌نماید و از همه می‌خواهد که در ضیافت آواز (کرتان) او شرکت جویند. او در حالتی از جذبه، می‌رقصد و می‌خواند و دیگران را نیز دعوت به رقص می‌کند.
۳. اسمارنا یادآوری نام و حضور خداوند به‌گونه‌ای مداوم است. ذهن باکتا به هیچ چیز دیگری جزء خداوند معطوف نیست. ذهن در مورد آن‌چه از شکوه و بزرگی خداوند می‌شنود مراقبه می‌کند و حتی بدن و موجودیت خود را در حضور خداوند فراموش می‌کند. حتی ذکر (جاپا) نیز تنها یادآور حضور خداوند است و یکی از طبقه‌بندی‌های باکتی یوگا محسوب می‌شود. یادآوری همچنین شامل شنیدن دائمی داستان‌ها در مباحث مربوط به خداوند، صحبت کردن دربارهٔ او، آموختن به دیگران در باب خداوند، مراقبه در مورد مظاهر خداوند و... است. یادآوری زمان خاصی ندارد و خداوند باید همیشه در یادها باشد، بدون توقف و تا زمانی‌که شخص دارای خودآگاهی است.
۴. پابوسی خداوند یا پاداسوانا: پاداسوانا از دیگر حالات نه‌گانه باکتی است. البته این‌کار عملاً نمی‌تواند توسط افرادی‌که دارای حیات فیزیکی و دنیوی هستند انجام شود زیرا خداوند توسط چشم فیزیکی قابل رؤیت نیست. اما اگر عابد تمام جامعهٔ بشری را هدف خدمتگزاری خود قرار دهد عملاً همان‌کار را کرده است، یعنی خدمت به خلق مترادف با خدمت به خداوند است. (عبادت به‌جزء خدمت خلق نیست).
پاداسوانا از طریق خدمتگزاری به بیماران و ضعفا و تمام جامعهٔ بشری انجام می‌شود. پاداسوانا خدمتگزاری به کل بشریت است.
۵. پرستش: پرستش خداوند صرفاً از طریق بهاوای درونی یا احساس قوی و عاشقانه انجام می‌شود. پرستش واقعی خداوند تنها توسط مردان خدا و کسانی‌که به خلوص ذهن دست یافته‌اند انجام‌پذیر است. منظور از پرستش خداوند خشنود کردن او با خلوص قلب از طریق رها کردن کامل خود (منیت) و عشق خالصانه به اوست.۶. سجده (واندانا): واندانا عبادت و سجده در برابر خداوند است. ساجاد باید با تواضع کامل تمام اعضاء و جوارح خود را با ایمان و تواضع کامل در مقابل خداوند به حالت سجده درآورد و در عشق الهی غرق شود.
منیت و خودخواهی در اثر سجده کاملاً از بین می‌روند. شکوه و جلال الهی، عابد را در بر می‌گیرد و عابد با معبود یکی می‌شود.
۷. داسیا باکتی: داسیا باکتی عشق به خداوند از طریق خدمت مطلق است. خدمت به خداوند و به‌جای آوردن خواسته‌های او با درک کامل فضیلت، طبیعت، رازها و شکوه او، خود را به‌صورت بنده او دیدن، بندهٔ استاد اعظم و توانمند دانستن، داسیا باکتی است.
خدمتگزاری در مکان‌های مقدس، نظافت و پاکسازی این مکان‌ها، مراقبه در مورد خداوند و تجسم خدمت به او در همهٔ احوال، همان‌گونه که برده‌ای به ارباب خود خدمت می‌کند، خدمتگزاری به فقرا و بیماران، همه طرق دیگری از داسیا باکتی هستند.
دنبال کردن و رعایت دستورات متون مذهبی و باور داشتن به این‌که کتب آسمانی، آیات الهی و کلام خداوند هستند نیز داسیاباکتی است. معاشرت با مردان خدا و کسانی‌که آلودهٔ دنیای مادی نیستند، همچنین خدمتگزاری به کسانی‌که در مورد خداوند دانش و آگاهی دارند نیز داسیاباکتی است. هدف غائی از داسیاباکتی، بودن همیشگی با خداوند از طریق خدمتگزاری به او و نهایتاً دستیابی به سرور جاودانه است.
۸. ساکیا بهاوا Sakhya Bhava: ساکیا بهاوا پرورش روابط دوستانه با خداوند است. آرجونا از شخصیت‌هائی بود که به این طریق به قلب خداوند راه یافت.
در این طریق، عابد احساس می‌کند که خداوند دوست و همراه همیشه اوست. کسی‌که همیشه با اوست، مانند یک دوست و یا یکی از اعضاء خانواده، کسی‌که او را دوست دارد. دوستان واقعی و صمیمی در این دنیا چگونه زندگی می‌کنند؟ چه میزان از عشق و رأفت را بین خود تقسیم می‌کنند؟ چنین عشقی به‌جای آن‌که یک انسان هدف آن باشد به‌سوی خداوند معطوف می‌گردد و عشق دنیوی به عشق ازلی تبدیل می‌شود.
۹. آتما نیودانا Atma Nivedana تسلیم بودن محض در برابر خداوند است. عابد همه چیز را به خداوند می‌سپارد، جسم، روح و ذهن خود را. او هیچ چیز را برای خود نگاه نمی‌دارد. او حتی خویشتن خویش را فراموش و گم می‌کند. او هستی و موجودیت شخصی و هویتی ندارد و خود را تماماً وقف خداوند کرده است. او بخشی از خداوند شده است. خداوند از او مراقبت می‌کند و با او همان‌گونه رفتار می‌کند که با خود، رنج و اندوه، شادی و درد همه به‌مثابهٔ هدایائی هستند که از جانب خداوند به عابد می‌رسند و عابد به هیچ‌یک از آنها وابسته نمی‌شود. او خود را بازیچهٔ خداوند می‌داند و ابزاری در دست‌های او.
این تسلیم خویشتن، همان ”عشق مطلق به تنها خداوند“ است. در عابد آگاهی صرفاً به‌سوی خداوند معطوف می‌شود و لاغیر. حتی در برابر خواسته‌های خویش، عابد با خداوند یکی می‌شود و فردیت و استقلال خود را از دست می‌دهد. این قانون هستی است. بالاترین حقیقت، همانا مطلق بودن خداوند است. با این آگاهی روح از سطوح مختلف دانش گذر می‌کند تا به کمال مطلق دست می‌یابد و در این مرحله با خداوند همانند و یکسان می‌گردد.
این حالت، همانا به اوج رسیدن تمامی الهام و عشق است.
حالا نه‌گانه باکتی، حالاتی هستند که در آن عابد به ایده‌آل بی‌نهایت زندگی دست می‌یابد. عابد می‌تواند هر یک از این حالات و شعب را انتخاب کرده و به بالاترین درجه دست یابد. باکتی ساده‌ترین راه نزدیکی به خداوند است که تباینی با طبیعت و سرشت انسان ندارد. این طریقت به آهستگی و به‌تدریج فرد را به حالات کمال نزدیک می‌کند، بدون ‌آن‌که غرایز انسانی او را دچار خدشه و بیهودگی سازد. این راه، راه مستقیمی نیست اما راهی است که انسان را به‌تدریج به شناخت خداوند می‌رساند.
● ثمرات باکتی
باکتی دل انسان را نرم می‌کند و حسادت، نفرت، شهوت، خشم، خودپرستی، غرور و منیت را از او دور می‌کند. ثمرهٔ باکتی دستیابی به لذت، جذبهٔ الهی، صلح و دانستگی است. تمامی نگرانی‌ها، اضطراب‌ها، ترس‌ها، شکنجه‌های روحی و... به کلی نابود می‌شوند. عابد از چرخه زندگی و مرگ مجدد (سامساری) رها می‌شود. او به صلح و شادی جاودانه و دانش ابدی دست می‌یابد.
ثمرهٔ باکتی، جنانا است. جنانا باکتی را تشدید می‌کند. حتی جنانی‌هائی چون سانکارا، مادهوسودانا و سوکا دو بعد از رسیدن به شناخت، راه باکتی را می‌پویند تا از شیرینی رابطهٔ عاشقانه با خداوند برخوردار شوند.
هنگامی‌که انسان باکتی یوگا را انجام می‌دهد دانش و تعقل به‌خودی خود در باکتا یا عابد آغاز می‌شود. باکتی طریقتی مستقیم، شادی‌بخش و سهل برای نزدیکی و تقرب به خداوند است. باکتی چه در آغاز، چه در میانه و چه در پایان، راه شیرینی است. باکتی سعادتی غیرقابل فساد و جاودانه را، در عالی‌ترین نوع خویش به عابد یا باکتا تقدیم می‌کند.
”شعله آتش جاودانه عشق را در قلب خود بیافروز،
زیرا راه عشق، نزدیک‌ترین راه رسیدن به خداوند است،
ترانه شکوه و عظمت او را بخوان،
نام او را ذکر کن،
وخود را به گذرگاهی تبدیل کن که به او ختم می‌شود،
خواسته او را بخواه،
خواسته او را انجام بده،
به اراده او تسلیم شو،
تا با ارادهٔ کیهانی به وحدت برسی.
با تسلیم شدن به درگاه خداوند، معبود طریقت خیر و شادی را به زندگی ما می‌آورد. او ارادهٔ خیرخواهانه ما را رهبری خواهد کرد و به‌سر منزل مقصود خواهیم رسید، به سعادت جاودانه و پایدار.

سوامی شیواناندا
مترجم: فروز روشن‌بین 
 

 
مجله دانش یوگا
 

آنلاین اکبرزاده

یوگا9
« پاسخ #9 : ۲۲ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۳:۳۹ »
به خورشید سلام کنیم
 
مصاحبه با اولین یوگی ایرانی
مسعود مهدوی برای آنهایی كه یوگا را می شناسند، نامی آشنا است. سال ها است كه یوگا را آموزش می دهد. هر كه پای صحبت هایش می نشیند و در دوره ها و كلاس هایش شركت می كند از تاثیر شیوه های او، گفتار و رفتار اثرگذارش حرف می زند. مسعود مهدوی انسان آرامی است. در سكوت به باورهایش رنگ عمل می پوشاند. صندلی كلاس هایش پر از چهره هایی است كه رنگ تجربه های متفاوت زندگی را با خود دارند، هر كدام از نسلی متفاوت با عقاید و باورهای مختلف. اما وقتی در كنار او قرار می گیرند، مثل یك پیكر می شوند كه خود را به جریان حضوری واقعی سپرده اند. شاید راز قدرت تاثیرگذاری او بر دیگران همین نكته باشد كه خود را جدای از آن پیكره نمی بیند. با شاگردانش صمیمانه گفت وگو می كند، در غم و شادی هایشان شریك می شود، سخاوتمندانه به گفتارشان گوش می سپرد و تجربه سال های دور و نزدیكش را خالصانه با آنها سهیم می شود. این گفت وگو دریچه كوچكی است به زندگی و تجربه های او؛ به دیدگاهی كه زندگی را جریانی پرشور، ملموس و واقعی می بیند. بی شك ناگفته های بسیاری وجود دارد كه میان سئوال و جواب های این گفت وگو می توانست جای گیرد. اما حقیقت آن است كه او منبعی بی انتها از شنیدنی ها است و توانمندی من برای بازتاب افكارش محدود. امیدوارم قلب آنهایی كه به زندگی عشق می ورزند، با این گفت وگو همراه شود.
•از كجا شروع كردید؟ چطور با یوگا آشنا شدید؟ چند سال دارید...
۵۴ سال دارم. اولین باری كه به فضای یوگا معرفی شدم یا یوگی به من معرفی شد، فكر می كنم ۱۴ یا ۱۵ سال بیشتر نداشتم. سال ۴۵ یا ۴۴ در یكی از مجلات ماهیانه دانشمند، مقاله ای به قلم آقای مجید موقر نوشته شده بود با عنوان «یوگا ورزش روح». همراه مطلب تصویر مردی هندی بود كه با چشمانی بسته و ستون فقراتی صاف و چهره ای آرام به حالت خاصی نشسته بود. [بعدها فهمیدم این طریق نشستن، یكی از حركت های اصلی یوگا، جهت رفتن به مراقبه است.]
قبل از آنكه مقاله را بخوانم، مبهوت بودم، یعنی دقایقی فقط به تیتر و به تصویر آن نگاه می كردم و ارتباط خیلی نزدیكی بین این دو فضا یعنی تیتر مقاله و تصویر آن با خودم حس می كردم. از آن زمان كنجكاوی توأم با حیرتی در من به وجود آمد كه می خواستم یوگا را بشناسم. هر ماه مجله را می خریدم و با اشتیاق مقالات مربوط به این مبحث را دنبال می كردم و از اطلاعاتی كه به دست می آوردم، حس می كردم كه یوگا تكنیك های خاصی برای داشتن بدنی سالم و تولید تمركز ذهن و آرامش است.
دومین قدمی كه باز خودبه خود برداشته شد، در سن ۱۷ یا ۱۸سالگی ام بود كه اولین كتاب درباره یوگی به فارسی ترجمه شد. من همراه با خواندن مطالب آن كتاب، آساناهای یوگا را تمرین می كردم. ببخشید من از لفظ آسانا استفاده كردم. «آسانا» یك واژه سانسكریت و به معنی وضعیت ثابت بدنی یوگا است. [مكث می كند] شاید حدوداً دو سال از روی این كتاب كار می كردم كه دومین كتاب به قلم «سوامی ویشنو دواناندا» و به ترجمه آقای آزمایش چاپ شد. بعد از گذشت دو سال در سن ۲۳سالگی همراه با همسرم به هندوستان رفتم و حدود ۹ ماه در آنجا اقامت داشتم. سه ماه اول را در دهلی نو زیرنظر یك معلم خصوصی به یادگیری ابعاد درمانی یوگا (یوگاتراپی) گذراندم. بعد راهی شمال هندوستان شدم و در شهر سنتی و اسطوره ای «ریشی- كش» (مكان یوگی ها) با كسانی آشنا شدم كه یوگا را صرفاً به دلیل مفهومش یعنی «وحدت جسم و ذهن و یكی كردن این دو» دنبال می كردند. بعد از ۶ ماه یك روز استادم به من و همسرم گفت كه به كشورتان برگردید. تو می توانی آموزش و تعلیم یوگا را شروع كنی و همسرت در تالیفات و كارهای فرهنگی و نوشتاری با تو همكاری كند. همان سال یعنی سال ۱۳۵۴ به ایران بازگشتیم و از آن زمان تاكنون به تدریس یوگا مشغول هستم.
•شما اولین كسی بودید كه یوگا را در ایران معرفی كردید؟
نه! نمی توانم چنین چیزی بگویم، قبل از من هم بودند. آقای موقر نویسنده مقالات علمی دانشمند، شاید در آن دهه اولین نفری بودند كه یوگا را به ایران آوردند. حتماً قبل از ایشان هم عده ای بودند. منتها چون در جایی ثبت نمی شد و به صورت ارتباطات خصوصی بین افراد صورت می گرفت، كسی از آن باخبر نبود. اما می توانم بگویم كه من در این فضا پایدار ماندم و بیست وچند سال، بی وقفه به تحقیق و تدریس و تالیف و معرفی یوگا ادامه دادم. در دوران جنگ تحمیلی حدود دو سال روی معلولین فلج اندام تحتانی كه از جنگ بازگشته بودند در بیمارستان شفایحیائیان و مركز جنگی كهریزك، یوگادرمانی را انجام می دادم. گزارشات علمی از این فعالیت ها تهیه شد و در اختیار سازمان بهزیستی قرار گرفت، آن تجربه ها خیلی به شناخت ابعاد درمانی یوگا كمك كرد. سال ۱۳۷۴ طی نامه ای خطاب به رئیس سازمان وقت تربیت بدنی (آقای هاشمی طبا) از سابقه یوگی و مجموعه فعالیت های صورت گرفته در ایران و از تاثیرات مثبت یوگا در كشورهای مختلفی كه تجربه جنگ را داشتند نوشتم. ایشان طی دعوتی كه صورت دادند، مسئولیت هیاتی را به سرپرستی تیمسار گوران (رئیس فعلی انجمن یوگا) به عهده گرفتند. چند ماه بعد از شروع فعالیت های این هیات، اولین گروه مربیان یوگا كه سرپرستی آن به عهده من بود، فعالیت خودشان را آغاز كردند و نتیجه این فعالیت ها یوگا را از حالت زیرزمینی به شكل آشكار و رسمی به علاقه مندان معرفی كرد.
•ایده تاسیس كانون یوگا از كجا و چه زمانی در ذهن شما شكل گرفت؟
اجازه بدهید كمی به عقب برگردم. سال ۵۴ من و همسرم از شمال هندوستان به دهلی نو برگشتیم و از آنجا مسافرت زمینی خودمان را به ایران آغاز كردیم. مدتی را در پاكستان و حدود یك ماه را در افغانستان گذراندیم. اولین تجربه تدریس من بازمی گردد به همان زمان. خوب یادم هست كه زمستان بود، من و همسرم مهمان یك خانواده افغانی بودیم كه پیشتر با آنها در هندوستان آشنا شدیم. خانه قدیمی و بزرگی داشتند. یك روز همه اقوام و دوستان شان را دعوت كردند. و ما به اصطلاح معارفه ای از یوگا برگزار كردیم. از فردای آن روز یك گروه ۱۵ تا ۲۰ نفره عصرها جمع می شدند و من و همسرم، یوگا را به آنها آموزش می دادیم. دلم می خواهد این موضوع را بگویم، وقتی اولین بار استادم گفت كه می توانی یوگا را تدریس كنی، من واقعاً یكه خوردم. چون مطلقاً با انگیزه مربی شدن به هندوستان نرفته بودم. من صرفاً در هندوستان دنبال ارضا كردن تشنگی ذهنی و عاطفی خودم در ارتباط با یوگا بودم.
اما وقتی برای اولین بار جلوی آن جمع ایستادم، خودم را در آن جایگاه محكم حس می كردم. مثل آن بود كه بارها این جایگاه را تجربه كرده بودم. وقتی به ایران بازگشتم در منزل مسكونی مان به آموزش ادامه دادم. بین سال های ۵۴ تا ۵۷ در دانشگاه شهید بهشتی و همزمان در باشگاه حجاب فعلی تدریس می كردم. اولین حركت تاسیس كانون یوگا از سال ۵۸ شكل گرفت. مكانی اجاره ای در میدان سنایی، اولین مكان مختص به یوگا بود. بعد از دو سال به دوراهی یوسف آباد نقل مكان كردیم و حدود ۲۰ سال به فعالیت هایمان در زمینه آموزش و تحقیق ادامه دادیم. هم اكنون كانون یوگا در دو شعبه یكی در نیاوران و دیگری در خیابان ظفر فعال است.
•آرم یا نشان كانون یوگا دو ماهی است كه در فضایی مواج و دایره وار در حركتند. از مفهوم این دو ماهی بگویید.
همان طور كه می دانید یوگا از مصدر یوگ آمده به معنی الحاق یا ملحق شدن. «هاتایوگا» كه محور فعالیت كانون را تشكیل می دهد تركیبی از دو واژه است: هات به معنی ماه و تاها به معنی خورشید. به عبارت دیگر ماه معرف انرژی سرد یا عواطف و احساسات درون ما است و خورشید معرف انرژی گرم یا ذهنیات ما است. اگر به مشكلات انسان ۲ تا ۳ هزار سال پیش تاكنون نگاه كنیم درمی یابیم كه بیشتر مشكلات یا بهتر بگوییم تمامی مشكلات فردی انسان امروز ناشی از به توافق نرسیدن ذهن و احساسات او است. به عبارت دیگر عدم هماهنگی بین منطق و گرایشات. از این دو بعد، یوگی های باستان و عرفا و شعرا به كرات نام برده اند. تضاد هایی كه انسان امروز را به مرز بیماری های لاعلاج ذهنی و روحی می رساند و تضاد هایی كه باعث رشد انسان می شوند از فضای میان این دو بیرون می آیند. یعنی از دایره ای كه تضاد ذهن و احساسات كاملاً ملموس و مرئی است. وقتی كه ما مراحل رشد را طی می كنیم، روی خودمان كار می كنیم و هزینه هایی را در زندگی متقبل می شویم تا تغییر و تحول بنیادی در ما صورت گیرد. با جایگاه پیشین خود كه قبلاً ایستاده بودیم، خیلی فاصله داریم. این جایگاه، جایی است كه عقل و میل ما با هم آشتی می كنند. فضایی سرشار از انرژی، درست مانند فضای مابین دو سیم برق با ولتاژ فوق العاده بالا. وقتی كه در فاصله ۳۰ تا ۵۰ سانتی متری از هم قرار می گیرند قوس الكتریكی تولید می كنند و فضای ما بین خود را یونیزه می كنند. مابین عقل و احساسات ما نیز این فضای آكنده از انرژی وجود دارد و اگر در تضاد با هم باشند صاحب آن را می توانند از پای درآورند و اگر در قالب به توازن رسیدن و ایجاد هارمونی باشند، انسان را از جایی كه هست جهش فوق العاده ای خواهند داد.
•در واقع این دو ماهی بیانگر رابطه میان منطق و ذهنیات و میل و گرایشات ما هستند؟
بله، می خواهم همین را بگویم. اگر به این نشان توجه كنید دو ماهی بزرگ در یك دایره به دنبال هم در فضایی مواج در چرخشند. این دو ماهی در مراحل رشدنیافته خودشان، یعنی در همان مرحله تضادی كه گفتم مقابل هم و در حالت نزاع و جنگ بودند. در چنین حالتی هرگز آرامش پدید نمی آید. ولی وقتی این دو ماهی به دنبال هم و گرد هم می چرخند، با یكدیگر همسو می شوند و زیبا ترین سماع را با هم خلق می كنند. یعنی عقل و احساسات انسان در تعادل و تعامل هستند. انسان در این حالت از ذهنیات خود عصاره خرد و منطق و از احساسات خود عصاره نرمش و انعطاف را دارد.
•شما گفتید از شیوه هاتایوگا در كانون استفاده می كنید. چرا این روش را انتخاب كرده اید؟
چون مبنای این روش بر پایه انرژی هایی است كه در جسم نهفته است. یعنی از طریق انجام تكنیك ها و آساناهای یوگا این انرژی را به سطح احساسات و ذهنیات می آوریم، تا ذهن از آن بارور شود. در واقع ما به وسیله حركات یوگا با طبیعت درون خود ارتباط ایجاد می كنیم. روشی برای انتقال حضور، حضور ذهن. شخصی كه حركات فیزیكی یوگا را انجام می دهد اتصال به درون خود و حضور ذهن را در سطح ملموسی تجربه می كند.
•شما به عنوان كسی كه سال های عمرتان را در فضای تعلیم و آموزش گذرانده اید تاثیر دوره های تحول (یامانیاما) را در علاقه مندان چگونه می بینید؟
اگر شما وقت بگذارید و فرم های مراجعه كنندگان كانون را مطالعه كنید، می بینید همه دلیل حضور خود را در این دوره ها تقریباً مشترك نوشته اند. اكثراً در توضیحات خود می نویسند كه برای كسب آرامش، رفع نگرانی، كم شدن اضطراب، تمركز فكر، افزایش سلامت جسمی و ازدیاد انرژی حیاتی به این كلاس ها آمده اند و آنها بعد فراگیری تكنیك های یوگا، در فضای خلوت خود تاثیرات آن را به وضوح می بینند، فكر می كنم مهم ترین تاثیری كه می گیرند، همان است كه جامعه امروز ما خیلی به آن نیازمند است یعنی آرامش.
•من به كرات با افرادی روبه رو شده ام كه از مشكلات جسمی و درد ها و ناراحتی های مزمن در نواحی مختلف بدنشان شكایت می كردند و بعد از تجربه كردن دوره های تحول و انجام آساناهای یوگا، ابراز می كنند كه به كلی مشكلاتشان برطرف شده است. این مشكلات عموماً جسمی چگونه در این افراد مرتفع می شود؟
این سئوال خیلی خوبی است. وقتی ذهن ما درگیر است و مدام در گفت وگوی درونی طولانی با خود هستیم یعنی مشكلی در ریشه هست كه هنوز برای ما حل نشده یا وقتی گیر عاطفی داریم، خشم و نفرت و نگرانی و رنجشی هست كه ما مدت زیادی در سینه خود حمل كرده ایم. دانش های شرقی هزاران سال قبل و علم روان شناسی و روان پزشكی امروز هر دو بر این باورند كه ذهن و جسم متاثر از یكدیگرند و رابطه جدایی ناپذیری از هم دارند. در دانش شرقی، پزشكان جسم همان پزشكان ذهن و روح بوده اند. ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی و همه طبیبان نامدار آن دوران، علم ریاضیات و علم تن و علم ذهن را توأمان می دانستند، چون به این اصل اعتقاد داشتند زمانی كه ما مشكل ذهنی و عاطفی پیدا می كنیم، جسم ما نیز درگیر خواهد شد. شما به صورت كاملاً آشكار می توانید این ارتباط را در خود پیدا كنید. وقتی خاطر شما از موضوعی ناراحت و پریشان است، خشمگین یا نگران هستید، خودبه خود روی تمامی سیستم حیاتی شما نظیر گوارش، نحوه تنفس، گردش خون و حتی كاركرد غدد تاثیر می گذارد.
متداول است كه شخصی با یك عارضه فیزیكی مثل زخم معده و تنگی نفس و ناراحتی قلبی به پزشك مراجعه كند و تجویز پزشك ورزش و مسافرت باشد. كسانی كه یوگا را در ابعاد متفاوتش تجربه می كنند و مشكلات جسمی شان رفع می شود به خاطر آن است كه ریشه تمامی این مشكلات و درد های جسمی در ذهنشان است. وقتی آرامش عمیق را مابین حركات فیزیكی یوگا تجربه می كنند، وقتی به عضلات گرفته خود كشش می دهند، وقتی اسپاسم موجود در تاندون و مفاصل و حتی اندام های داخلی مثل روده بزرگ و عروقشان با انجام حركات برطرف می شود سلامتی و شادابی را بار دیگر در خود تجربه می كنند.
•چرا عموماً زنان از این دوره ها بیشتر استقبال می كنند؟ آیا اوقات فراغت بیشتری دارند یا از انعطاف لازم برای تغییر و تحول برخوردارند؟
جواب این سئوال شاید پرحجم و طولانی باشد. من سعی می كنم مختصر بگویم. این اشتیاق فقط شامل یوگا نیست. اگر توجه كنید، باشگاه های ورزشی و بدنسازی، كلاس های ژیمناستیك، جلسات روانشناسی، خودكاوی و... عموماً بین خانم ها طرفداران بیشتری دارد. دلیل این استقبال، این نیست كه زنان نیاز بیشتری دارند، یا مشكلات ذهنی و عاطفی شان بیشتر است. اینجا جنبه احتیاج مطرح نیست. تفاوت بین روحیه زن و روحیه مرد است. به قول یونگ روان شناس معاصر روحیه زنانه میل به دریافت و پرورش دارد و روحیه مردانه میل به آموزش گرفتن و آموزش دادن.اصولاً جنس مونث پرورش را به شكل كاملی انجام می دهد. به دلیل اینكه زن می تواند موجودی مثل خودش را در وجودش تولید كند. پرورش توده سلول های جنینی بعد از نه ماه، تولد یك موجود زنده به جهان هستی ست. این ظرفیت تولید و پرورش خاص جسم و روح زنانه است و این روند كاملاً غریزی در زن صورت می گیرد. زنان می توانند از محیط دریافت كنند و یافته های خود را در وجودشان رشد دهند، به نقطه بلوغ برسانند و از آن ایده ای خلق كنند. به جرات می توان گفت این عمل خاص زنان است و این توانایی متناسب با ساختار جسمی و ذهنی جنس مونث است.
•در مقابل افرادی كه از تغییرات عمده خود در به كارگیری روشن متفاوت یوگا صحبت می كنند عده ای بر این باورند كه مجموعه این تغییرات متكی به تلقین های فردی است و به همان اندازه اثری مقطعی و كوتاه دارد. شما به صاحبان این نظر چه پاسخی دارید؟
ببینید شما فرض كنید علاقه مند به ورزش هستید. مثلاً بدنسازی می كنید. بعد از مدتی كه بر روی پرورش عضلاتتان كار كردید بدنتان از حالت خموده و ماهیچه های ناتوان و ضعیف به بدنی كاملاً سالم با عضلاتی برجسته تبدیل می شود. اگر ما این تاثیر را تلقین بدانیم، پس تكنیك های یوگی هم تلقین هستند! تلقین یك حالت ذهنی است. یعنی ما به خود فضایی را كه در جسم و ذهن ما وجود ندارد دیكته كنیم. یعنی در ذهنمان تاكید كنیم كه فرضاً من انسان سالمی هستم. من آدم آرامی هستم و بعد از مدتی سلامتی جسمی و آرامش خود را بازیابیم. آن فرد فقط با تاكید ذهنی این فضا را تولید می كند. اما در یوگا ما با تكنیك سروكار داریم. وقتی آدمی با استفاده از این تكنیك ها جسمش را از حالت تنش و درد و پیچیدگی سابق خارج می كند به آرامش ذهنی و تمركز نسبی دست می یابد. حالا من از شما می پرسم به چه صورت به این فرد می گویید كه به خودش تلقین می كند؟!
• شما در گفت وگوهایتان جایگاه خاصی برای دریافت های حسی نسبت به اندوخته ها و دانسته های ذهنی قائلید. چرا این برتری نسبی را می دهید؟
زمانی كه ما می خواهیم دانشی را فرابگیریم اگر صرفاً با ذهن و منطق خود آن را دریافت كنیم امكان به فراموشی سپردن آن زیاد است و فقط فضای دانستن و می دانم آن در تمام عمر همراه ماست. ولی وقتی هنگام فراگیری عواطف و احساساتمان را موازی با آن حركت دهیم همان فضای میان دو ماهی تولید خواهد شد. در احساسات ما انرژی و قدرت نهفته است و در منطق ما هوش و یادگیری. اگر ما صرفاً هوش و یادگیری را به كار گیریم به پایداری و دوام دست نمی یابیم و اگر تنها حسمان را به كار بیندازیم به تجربه ای دست می یابیم كه در آن آگاهی نیست. ولی وقتی هر دو را توأمان به كار بگیریم هم آگاه به فضای یادگیری هستیم و هم میل به تجربه كردن داریم. چون حس ما كنار منطق ما قرار می گیرد.
•اگر ممكن است درباره فضای امكان صحبت كنید. منظور شما از این فضا چیست؟
فضای امكان، یك فضای واقعی و قابل حس است كه هر انسانی در خودش دارد. ولی كسانی كه از نیروهای خودشان به طور محدود استفاده می كنند از این فضا غافل هستند. فضای امكان همان طور كه از اسمش پیداست امكانات را در دل خودش دارد. فرض كنید می خواهید زبان فرانسه یاد بگیرید. به آموزشگاه می روید یا استاد می گیرید. در شبانه روز ۸ ساعت می خوابید، سرگرمی ها، اهداف و كارهای روزمره و ارتباط های خانوادگی و اجتماعی خود را هم دنبال می كنید. در این صورت در حد امكاناتی كه برای یادگیری زبان قائل شدید زبان فرانسه را فرامی گیرید. اما وقتی كه ارتباط شما با زبان یك ارتباط حسی شود، همه چیز تغییر می كند. فرض كنید شما عاشق زبان فرانسه هستید و از تن صدای كسی كه به زبان فرانسه گفت وگو می كند لذت می برید و كنجكاوانه می خواهید ادبیات زبان فرانسه را یاد بگیرید. هر چه بیشتر آموزش می گیرید، علاقه و شیفتگی شما شروع به كار می كند. وقتی شما با این جایگاه با زبان فرانسه ارتباط برقرار می كنید، فضای امكان خودش را آشكار می كند. یعنی ممكن است به جای یادگیری ۵۰ لغت در روز ۵۰۰ لغت فرابگیرید و هیچ وقت هم از یاد نبرید. اینجا فضای امكان شما را در جایگاهی قرار می دهد كه با چارچوب های شناخته شده روانشناسی و جامعه شناسی و حتی بهداشت ذهن ممكن است مغایرت داشته باشد. شما كمتر از ۸ ساعت خوابیده اید و این طبق تعاریف بهداشت ذهن، می بایست روی هوش و میزان یادگیری شما تاثیر معكوس بگذارد. در واقع فضای امكان این امكان را به وجود می آورد كه شبی ۸ ساعت بخوابد و ۵۰۰ لغت هم فرابگیرد. ولی در فضای محدود و چارچوبی شما امكان آن را ندارید كه از خواب و خوراكتان كم كنید و بافت و هارمونی زندگی تان را تغییر دهید و بتوانید فراگیری خودتان را افزایش دهید. در فضای امكان (دستش را به هم می زند) حتی امكان عواملی كه شما تصورش را هم نمی توانید بكنید به وجود می آید. این فضا را عرفا فضای عشق توصیف كرده اند همان فضایی كه مولوی با شمس تجربه كرد و از آن فضای امكان مثنوی چندجلدی پدید آمد كه حتی بعد از گذشت قرن ها نه تنها بوی تكرار و ملامت به خود نگرفت بلكه هر روز فضای پویا و تازگی آن بیشتر به دنیا معرفی می شود. یك چنین چیزی از فضای امكان متولد می شود.
•در واقع شما فضای امكان را جایی می دانید كه انسان به احساسات و عواطف خویش اجازه رشد می دهد و با تكیه بر آنها حركت می كند؟
ساده تر بگویم جایی كه احساسات و منطق ما با هم هماهنگ هستند، یعنی پشتوانه منطق قدرت احساسات ماست و پشتوانه احساسات ما آن تائید و حمایتی است كه منطق از آن می كند. اینجا فضای فوق العاده ای است. هر انسانی كه نبوغ را تجربه كند در حقیقت در فضای امكان است.
•به جای خوبی رسیدیم. چطور می توان زندگی در لحظه را تجربه كرد و از این جایگاه به گذشته و آینده نگاه كرد؟
زندگی در لحظه یعنی همین لحظه كه شما از من سئوال می كنید با سئوال خودتان كاملاً همراه باشید. یعنی بدانید این سئوال را برای چه می پرسید یعنی سئوالتان را حس كنید. یعنی با فضای عملی كه انجام می دهید یكی باشید. و من كه پاسخ شما را می دهم اگر در لحظه حضور داشته باشم گوشم و شنوایی ام صد درصد به سئوال شما است. و سئوال شما را كاملاً و به قول معروف با گوش دلم می شنوم. یعنی حواس پرتی ندارم. ذهنم متمركز به كاری كه در آینده می كنم یا در حساب های گذشته نیست. اگر یكی از این دو حالت برقرار باشد، الان سئوال شما را نمی شنوم. نمی شنوم یك اصطلاح كامل است یعنی اینكه من منظور شما را می گیرم ولی سئوال شما را نمی گیرم. در واقع گوش ظاهری من ارتباط با صوتی كه پخش می شود دارد ولی آگاهی مركزی و توجه ام هیچ ارتباطی با این صدا ندارد. در آن حالت من پاسخ سئوال شما را نمی دهم بلكه جواب آن چیزی را می دهم كه از قبل آماده كرده بودم. یعنی با واقعیت اكنون هیچ ارتباطی ندارم. جایگاه اكنون یا زمان حال یك جایگاه خیلی واقعی است. من بازمی گردم به سئوال شما كه در زمان حال نگاهمان به گذشته و آینده به چه صورت است. كسی كه در لحظه حال زندگی می كند یا با لحظات واقعی زندگی اش در ارتباط است این فرد طراحی آینده را خیلی واقعی و مطابق با احتیاجات خودش و با استفاده از حداكثر امكانات ذهنی و جسمی خودش انجام می دهد و اگر هم بخواهد به گذشته رجوع كند از جایگاه حال به روشنی می تواند به گذشته خود نگاه كند و از گذشته اش چكیده آن فضا را به زمان حال بیاورد كه این چكیده نامش تجربه است. ولی وقتی كه در زمان حال نباشیم و به دغدغه های آینده خود متكی باشیم یا افسوس گذشته با ما همراه باشد، در آن صورت آینده برای ما همواره بار نگرانی و گذشته بار پشیمانی خواهد داشت. ولی وقتی با لحظات اكنون مان در ارتباط باشیم و در آن حضور واقعی داشته باشیم گذشته برای ما به صورت تجربه تجلی می كند و آینده به صورت امید و فضایی ناشناخته و پر از حیرت و كنجكاوی خودش را بروز می دهد.
•شما از تجربه و چكیده ای كه از گذشته به حال می آوریم صحبت كردید. تجربه در هر حال جایگاهی در ذهن ما دارد. ما چیزی را به عنوان خاطره تجربه در ذهن خود حمل می كنیم و حسش را با خود در زمان حال همراه می كنیم. تجربه ها خواه ناخواه پیش داوری به همراه دارند. چطور می توانیم از تجربه در حال خلاقانه استفاده كنیم؟ منظورم از استفاده خلاق آوردن تجربه در زمان حال با فراغت ذهن است.
چیزی كه عملكرد ما را تشكیل می دهد، مخلوطی از دو فضا است. (من البته از انسان پویا حرف می زنم، انسانی كه در زمان حال زندگی می كند.) همیشه عملكرد و تصمیمات این فرد و هر كاری كه در زندگی می كند از این دو فضا تشكیل شده است. یك فضا، آگاهی زمان حالش است كه با همه عوامل موجود در لحظه در ارتباط است و فضای دیگر همان چیزی است كه از گذشته در عملكرد لحظه آن فرد تاثیر می گذارد. اما ما می توانیم از گذشته نگرانی و احتیاط و ملاحظه در حد فوق العاده را در زمان حال پیاده كنیم كه در این صورت نام آنچه از گذشته با خود به این لحظه آورده ایم دیگر تجربه نیست. یعنی انسان برداشتش از گذشته این است كه اگر مثلاً این حركت را انجام دهد امكان دارد سقوط كند یا به بن بست برسد.
•یعنی ذهنش شرطی می شود؟
كاملاً. این تجربه زمان گذشته نیست، بلكه این فرد تفسیرات خودش را از زمان گذشته با خود به همراه آورده است اما فضای دوم آن است كه ما با اطلاعاتی كه در زمان گذشته در ضمیر خود ثبت كردیم، وقایع زمان حال را ببینیم. در این حالت آن فرد در حال تغییر گذشته نیست و اغراق آمیزش نمی كندش. بلكه گذشته را به صورت اطلاعات خنثی با عمل پویای زمان حالش به هم می آمیزد. می توانیم به این صورت توصیف كنیم: مناسب ترین و كامل ترین عملی كه او می تواند در این لحظه انجام دهد این مناسب ترین و كامل ترین نسبی است یعنی عملی كه با توجه به امكانات موجود زندگی كنونی اش می تواند انجام دهد.
•چگونه می توانیم آینده خلاق و پویا را با استفاده از امكانات موجود در لحظه حال ترسیم كنیم؟
اگر ما نسبت به گذشته خود خیال راحت نداشته باشیم. یعنی الان كه شما اینجا نشستید ذهنتان درگیر كارهای نیمه تمام گذشته نباشد. در این صورت با تمامیت ذهن و توجهتان اینجا نشستید. این جایگاه خیلی پرقدرت و كامل است در حالی كه اگر ذهن ما متصل به اعمال نیمه تمام گذشته باشد، جایگاه ضعیفی است كه هویتی تار و محو دارد. اگر ما در جایگاه تمامیت كه ریشه آن هم تفكیك این لحظه با گذشته است، حضور داشته باشیم، می توانیم طراحی آینده را به درستی انجام دهیم در این صورت تمامی امكانات ذهنی مان مثل اراده، حافظه، قوه تشخیص و قدرت انتخاب به درستی كارشان را انجام می دهد. درحالی كه در جایگاه قبل عوامل و امكانات ذهنی ما درگیر گذشته هستند. یعنی ما نمی توانیم درست انتخاب كنیم چون با انتخاب قبلی خودمان هم حالت شفاف نداشته ایم.
•چطور می توانیم كار نیمه تمام گذشته را در آینده به انجام برسانیم.
فقط با یك برنامه ریزی دقیق: همت، از خودگذشتگی و مدیریت كامل ذهن. این مدیریت خودبه خود در تمام رفتار و كارهای روزانه ما منعكس می شوند. در آن صورت می توانیم بخشی از كارهای گذشته را كه به رشد و بهبود زندگی ما كمكی نمی كنند با خیال راحت و با قاطعیت رها كنیم و بخشی از كارهایی كه می توانند به رشد بنیادی فضای معنوی و اقتصادی ما كمك كنند با تمام انرژی و توان به انجام برسانیم.
•شما یك سئوال كلی در كلاس هایتان مطرح می كنید. «زندگی از نظر شما چه تعریفی دارد؟» حالا من از شما می پرسم به این سئوال كلی كه بی نهایت هم می تواند جواب داشته باشد چه پاسخی می دهید؟
اگر واقعاً بخواهم صادقانه با تمام حس و دلم به این سئوال جواب دهم، باید بگویم زندگی را من هر لحظه یك جور تعبیر می كنم. ممكن است تعریفی كه من مثلاً سال گذشته از زندگی داشتم، با تعریفی كه الان می كنم متفاوت باشد. زمانی كه آدم خوشحال است زندگی برایش تعبیر فضای شاد و انبساط دارد. زمانی كه آدم با ذهنش كار می كند، زندگی برایش فضای منطق و برنامه ریزی و مدیریت است. زمانی كه انسان درخواست یا آرزویی دارد، زندگی سراسر پویش و حركت و به دست آوردن است. زمانی كه با مشكلی مواجه است زندگی مبارزه است. زمانی كه به دیگران عشق می ورزد و عشق دیگران را دریافت می كند، زندگی سراسر عشق و معنویت است. زندگی جریانی از انرژی حیاتی است كه در لحظه ای در كسری از لحظات هیچ وقت ایستایی ندارد. زندگی به عبارت دیگر تابلویی است كاملاً سفید و این ما هستیم كه بر روی آن نقاشی می كنیم، اگر تابلوی زندگی ما پر از مشكلاتی باشد كه از گذشته با خود آورده ایم زندگی چیزی جز درد و رنج نیست. ولی اگر موفق شویم با كمك شیوه هایی یا تحولی كه در خود ایجاد می كنیم این تابلو را از گذشته پاك كنیم در آن صورت می توانیم دلخواه ترین و مناسب ترین تصویر را برای آینده خود ترسیم كنیم و در این صورت می گویم آینده در اختیار ما است. زندگی آن چیزی است كه به خودی خود وجود دارد و هیچ ذهن بشری نمی تواند آن را تفسیر كند. یعنی به قدری این ماهیت واقعی، پرقدرت و جاری است كه ذهن محدود ما نمی تواند آن را تعریف كند. من هرچه در فضاهای شناخته شده و ناشناخته ای بروم كه به آن اطمینان دارم، باز هم این توصیفات از فضای ذهنی كوچك من است و نمی تواند زندگی را آن طور كه هست بیان كند.
•در نهایت نمی خواهید زندگی را در یك جمله تعریف كنید؟
زندگی، یك جریان واقعی و خارق العاده و به دور از تمام تعریف ها و تفسیرهای عرف بشری است. 
 
آیدا رمضانی
 
روزنامه شرق 

آنلاین اکبرزاده

یوگا10
« پاسخ #10 : ۲۲ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۴:۱۴ »
بهبود کمردرد با یوگا
 
با گسترش روزافزون زندگی ماشینی و بی تحرکی کنونی روز به روز بر شمار مبتلایان به کمردرد افزوده می شود. شیوه زندگی عصر ماشینی و فناوریهای صنعتی انسان امروزی را به پشت میزنشینی و کم تحرکی خو داده است. بی تحرکی و نشستن و ایستادن در وضعیتهای نامناسب باعث ضعف ماهیچه های بدن به ویژه نواحی اطراف ستون فقرات می شود. این ضعف ماهیچه ای همراه با کاهش فاصله مفاصل میان مهره های کمری که بر اثر افزایش سن و قرار گرفتن در وضعیتهای نامناسب ایجاد می شود، باعث پیدایش انقباضات ناخواسته ماهیچه های ناحیه کمر و تحت فشار قرار گرفتن ریشه های عصبی موجود در این ناحیه خواهد شد. از این رو برای پیشگیری از بروز کمردرد و نیز درمان آن می بایست ماهیچه های ناحیه کمری را تقویت و تنشها و گرفتگیهای مزمن آنها را برطرف کرد. با این کار نه تنها گرفت (spasm) عضلات کمری که خود یکی از علل شایع کمردرد است برطرف می شود بلکه فاصله میان مهره های ستون فقرات کمری نیز در حد طبیعی باقی خواهد ماند و از تحت فشار قرار گرفتن اعصابی که از لای مهره های عبور می کنند نیز جلوگیری خواهد شد.
بر پایه اصول سبک سیکلیک یوگا در صورتی که توالی آساناهایی که به دنبال یکدیگر انجام می شود به گونه ای صحیح انتخاب شود می توان ضمن افزایش اثرات سودمند هر آسانا، آسانای بعدی را نیز به گونه ای انتخاب کرد که آثار مفید آسانای قبلی تقویت و از بروز هرگونه عکس العمل ناخواسته در طی اجرای تمرینها نیز پیشگیری شود.
در سبک سیکلیک یوگا با توجه به همین اصول مجموعه ای از آساناهای یوگا با ترتیب ویژه ای انتخاب شده اند که ضمن تقویت ماهیچه های کمر و مفاصل بین مهره‌ای کششهای مناسبی در بافتهای نرم (soft tissue)اطراف ستون فقرات کمری ایجاد می کنند و باعث حفظ فاصله مهره ها در حد طبیعی می شوند. هنگامی که مهره های کمری در فاصله مناسبی نسبت به یکدیگر قرار داشته باشند خون رسانی به عناصر موجود در فضای مفصلی در حد مطلوب باقی خواهد ماند و به اعصاب ناحیه نیز کوچکترین فشاری وارد نخواهد شد.
این مجموعه از آساناها که "سیکل تقویت کمر" نام گرفته اند شامل دوازده حرکت است که پی در پی و یکی پس از دیگری با فواصل مکث معین انجام می شوند. اجرای آساناهای این سیکل علاوه بر ماهیچه ها و مفاصل ستون فقرات کمری در سلامتی مفاصل ران و زانو نیز نقش به سزایی دارد. آساناهای این سیکل همچنین در پیشگیری از بروز پوکی استخوان و آرتروز مفاصل نیز موثر است.
برای برخورداری از آثار سودمند حرکات این سیکل می بایست آنها را دست کم روزی یک بار و به مدت ۲۰ روز انجام داد. فاصله زمانی مکث در هر حرکت پنج ثانیه است.
● حرکت ۱- پاوان موکتاسانا (Pavanmuktasana)
▪ تک پا:
روی زمین دراز بکشید. پای راست را از زانو خم کنید و روی سینه بیاورید. دستها را روی ساق پا قلاب کنید و زانو را به سمت سینه کشش دهید. زانوی پای چپ را منقبض نموده و کف آن را عمود بر زمین نگه دارید. همراه با دم سر را از زانو بلند کنید و چانه را به زانو نزدیک کنید. در این وضعیت آرنجها را از بدن دور کرده و شانه ها را روی یک محور نگه دارید.
در برگشت از حرکت، اول سررا پایین بیاورید سپس پا را رها کنید.
▪ جفت پا:
هر دو زانو را روی سینه بیاورید و دستها را روی ساق پاها قلاب کنید. همراه با دم سر را از روی زمین بلند و چانه را به زانو نزدیک کنید. در این وضعیت زانوها جفت، کف پاها عمود بر زمین و آرنجها از بدن دور باشند. در این وضعیت برای لحظاتی باقی بمانید سپس همراه با بازدم سر را پایین بیاورید و به حالت اول برگردید.
● حرکت ۲- کبرا
۱) کف دستها را کنار ران پا قرار دهید و همراه دم، سر خود را از روی زمین بلند کنید.
۲) کف دستها را کنار صورت روی زمین قرار دهید به نحوی که ساعدها با بدن مماس شوند. سپس همراه دم بدن را تا قفسه سینه بلند کنید. در این حالت آرنجها روی زمین باقی بمانند.
● حرکت ۳- سپس مجدداً حرکت پاوان موکتاسانا (Pavanmuktasana) را تکرار کنید.
● حرکت ۴- پیچ کمر
به پشت دراز بکشید و پاها را از زانو خم کنید. دستها را زیر سر قلاب نمایید. زانوها را همراه با بازدم به سمت راست و سر و گردن را به سمت چپ بگردانید. حداکثر به مدت ۲۰ ثانیه در این وضعیت باقی بمانید. سپس حرکت را در جهت مقابل انجام دهید.
● حرکت ۵- مرجاراسانا (Marjarasana)
روی زمین بنشینید و در وضعیت چهار دست و پا قرار بگیرید. دستها و پاها را به اندازه عرض شانه از هم فاصله دهید. در این وضعیت بازوها، رانها، ساق و کف پاها به موازات هم قرار گیرند و دستها و رانها بر زمین عمود باشند. کف دستها و روی پنجه پاها کاملا بر زمین مماس باشند. عضلات صورت آرام و سر در امتداد ستون مهره ها باشند. ابتدا همزمان با دم عمیق کمر خود را گود کنید، سر را کمی عقب ببرید و قفسه سینه را نیز به سمت سر کشش دهید. سپس همزمان با بازدم، گودی کمر را رها و عضلات کمر را منقبض کنید و چانه را تا حد امکان به گودی گردن نزدیک نمایید. در طول حرکت دستها باید صاف و کشیده باقی بمانند. حرکت را همراه با دم و بازدم به تعداد ۳ تا ۵ بار تکرار کنید.
▪ حرکت کششی:
از وضعیت مرجاراسانا، دست راست را از روی زمین بلند کنید و به سمت جلو کشش دهید. سپس پای چپ را از روی زمین بلند کنید و به سمت عقب کشش دهید. در این حالت باید پنجه پا کشیده و به موازات زمین قرار گیرد. هر دو مفصل ران را در یک امتداد نگه دارید و شانه و قفسه سینه را به موازات زمین نگه دارید. برای لحظاتی در این حالت باقی بمانید و به حالت اولیه برگردید. حرکت را در سمت مقابل نیز انجام دهید.
● حرکت ۶- شاشانکاسانا (Shashankasana)
در وضعیت ویراسانا قرار بگیرید. کف دستها را مقابل زانو روی زمین قرار دهید. سپس زانوها را تا حد امکان از هم دور و به طرفین باز کنید. دستها را به آرامی به سمت جلو ببرید و پیشانی را روی زمین قرار دهید. در این وضعیت باید دستها کشیده، قفسه سینه رها و پشت صاف باشد.در برگشت از حرکت ابتدا سر را بلند کنید، وزن را به کف دستها منتقل و قفسه سینه را از روی زمین بلند نمایید. سپس با کمک دستها به حالت اول بازگردید.
● حرکت ۷- ستوابانداسانا (Setubandasana)
به پشت روی زمین دراز بکشید و پاها را از زانو خم کنید. پاها به اندازه عرض لگن از هم فاصله داشته باشند و پاشنه پاها از باسن کمی دور باشد. ابتدا باسن را کمی بلند کرده انگشتان دستها را زیر بدن به هم قلاب کنید. سپس به آرامی لگن را از روی زمین بلند کرده تا حد توانایی آن را بالا ببرید. در این وضعیت کف پاها و دستها کامل روی زمین باقی می ماند و چانه به سینه نزدیک می شود برای لحظاتی در این حرکت باقی مانده سپس به حالت اولیه برگردید.
بعد به پشت روی زمین قرار بگیرید و پاها را از زانو خم کنید. سپس همراه با دم، دستها را به صورت صاف و مستقیم بالای سر ببرید و همراه بازدم سعی کنید کف دستها را روی زانوها قرار دهید. در این حالت سر و شانه های شما نیز باید از زمین بلند شود. حداکثر به مدت ۳۰ ثانیه در این وضعیت باقی بمانید، سپس به حالت اول بازگردید و این حرکت را مجدداً تکرار کنید. 
 
لیلا کاظمی مربی یوگا برگرفته از درسهای استاد مایا Maya Machawe
 
سایت یوگا پیام مهر
 

آنلاین اکبرزاده

یوگا11
« پاسخ #11 : ۲۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۱:۳۱ »
بیدار کردن ستون‌فقرات
 
‌● گفتگو با وندا اسکاراولی توسط استر میرز (Esther Myers) و کیم اکلین (Kim Echlin)
وندا اسکاراولی (Vanda Scaravelli) در ۸۸ سالگی هنوز بدنی نرم و قوی داشت. او با استفاده از جاذبه زمین و تنفس به تمریناتش ادامه می‌داد تا بر امواج بدنش سوار شود.
بیش از ده‌سال من شاهد خم به عقب‌های وندا بودم و هر بار احساس می‌کردم برای اولین‌بار این حرکت را می‌بینم. من می‌دیدم و می‌شنیدم که این زن قدرتمند ولی در عین حال ظریف در دهه هشتاد سالگی پاهایش را محکم و استوار روی زمین می‌گذاشت و راجع به ریشه دواندن صحبت می‌کرد و بعد با یک حرکت موزون پشتش را خم می‌کرد و همزمان در مورد گشودن بال‌ها و رسیدن به اوج آسمان‌ها صحبت می‌کرد. و این حرکات را بارها و بارها انجام می‌داد.
وقتی‌که یک فیلم ویدئویی از وندا و تمرینات بی‌نظیرش تهیه می‌کردم، دو روزی را با او در منزل دخترش در تورنتو گذراندم. گوش دادن به خاطرات زندگی‌اش و عشق او به یوگا و بودن با او هدیه باارزشی برایم بود.
وندا اسکاراولی در سال ۱۹۰۸ در فلورانس ایتالیا متولد شد. پدرش یک تاجر موفق و در عین حال عاشق موسیقی بود. او همچنین بنیانگذار گروه ارکستر استبایل (Stabile) بود که در واقع همان ارکستر فلورانس بود. مادرش کلارا کرسی (Clara Corsi) معلمی بود که به‌عنوان یکی از اولین زن‌های ایتالیا از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد.
پدر و مادر وندا با هم یک مکانی را در منزل شخصی‌شان برای معروف‌ترین هنرمندان قرن اختصاص داده بودند. فردریکو فلینی (Fredrico Fellini)، آرتور اشنابل (Arthur Schnabel)، آرتور توسکانینی (Arthur Toscanini) و هرمن سرکین (Herman Serkin) که اسامی اندکی از مجموعه آنها می‌باشد در آن مکان دور هم جمع می‌شدند.
وندا زیر نظر استادش ارنستو کنسلو (Ernesto Consolo) پیانو را آموزش دیده بود. او شرح می‌داد اتاق موسیقی خانوادگی آنها یکی از مکان‌های مورد علاقه‌اش بود، جائی پرنور با دیوارهائی زرد رنگ که مهمانان دور هم جمع می‌شدند و به کنسرت‌های خصوصی که توسط افراد مشهور نواخته می‌شد گوش می‌دادند. وندا از آن دوران طلائی خاطرات شیرینی داشت. زندگی روزمره وندا با موسیقی و صحبت‌های خردمندانه روشنفکران پر می‌شد. او وقتی دختری جوان بود به‌همراه خانواده‌اش برای جستجوی راهی متعالی و نجات‌بخش به هلند سفر کرد.
در هلند در شهری بنام اومن (Ommen) بود که وندا اولین ملاقاتش را با کریشنا مورتی (Krishnamurti) داشت. وندا تعریف می‌کرد که آنها دور یک آتش بزرگ می‌نشستند و آوازهای هندی می‌خواندند و گاهی هم او شاهد گفتگوی کریشنامورتی و خواهرش می‌شد.
کریشنا مورتی با خانواده وندا دوست بود، هر سال او در سفر بین هند و آمریکا مدتی را پیش آنها می‌ماند. خانواده وندا یک جای امن و راحت به او می‌دادند تا بتواند فکر کند و بنویسد البته نه به‌عنوان یک استاد معنوی (گورو). وندا نیز اغلب با او به پیاده‌روی می‌رفت. وندا به خاطر می‌آورد که گاهی هم با اتومبیل وندا (فلامینا که یک اتومبیل کورسی بود) یا با بنز کریشنا مورتی برای گشت‌زنی به طبیعت می‌رفتند. کریشنا مورتی رانندگی را دوست داشت ولی از اینکه می‌دید مردم تند رانندگی می‌کنند خوشش نمی‌آمد. کریشنا مورتی می‌گفت: ”من تنها یان بدن را دارم و باید از آن مراقبت کنم.“ ما از هر آنچه در طبیعت می‌دیدیم لذت می‌بردیم. از مزارع، گاوها و کوه‌های پوشیده از برف.
وندا با لوئیجی اسکاراولی (LuigiScaravelli) که یک استاد فلسفه و دانشمند بود ازدواج کرد و حاصل زندگی مشترک آنها دو فرزند بود. بعد از جنگ جهانی دوم، لوئیجی به شکل غیرمنتظره‌ای فوت کرد و یک ویلونیست معروف بنام یهودی منوهین (Yehudi Menuhin) ترتیبی داد که وندا با آین‌گر (B.K.S.Iyengar) آشنا شود.
آین‌گر در گشتاد (Gstaad) مهمان منوهین بود. گشتاد منطقه‌ای کوهستانی در سوئیس می‌باشد که با وجود طبیعت زیبا و کلبه‌های چوبی (chalet) محلی امن و آرام برای استراحت است. وندا نیز هر سال در گشتاد یک ویلا اجاره می‌کرد. کریشنا مورتی هر تابستان را در گشتاد می‌گذراند و سخنرانی‌های سالیانه‌اش را در آنجا انجام می‌داد. لذا آین‌گر هر روز به کریشنا مورتی یوگا تعلیم می‌داد. وندا می‌گوید: آین‌گر آنقدر به من لطف داشت که هر روز تعلیماتی هم به من می‌داد، اینطور بود که وندا در میانه عمرش یوگا را کشف کرد.
چند سال بعد به دعوت کریشنا مورتی، شخصی به نام تی‌.کا.وی.دزی کاچار (T.K.V.Desikachar) به خانه آنها در گشتاد آمد و در آنجا او اهمیت تنفس را به کریشنا مورتی و وندا تعلیم داد. وندا زیر نظر آین‌گر و دزی کاچار آموزش‌های خصوصی‌اش را سال‌های متمادی ادامه داد و بعد از اینکه این تعلیمات متوقف شد، وندا به تنهائی به ادامه کار مشغول شد و یک روش منحصربه‌فرد را در یوگا توسعه داد که تا امروز هم ادامه دارد. او در کتابی به نام بیدار کردن ستون‌فقرات که در سال ۱۹۹۱ نوشته است این روش را شرح می‌دهد. او در تمام گفته‌هایش، به اهمیت انجام تمرینات روزانه و همچنین ساده و بی‌آلایش زندگی کردن تأکید می‌کرد.
نقطه‌نظرات وندا در مورد یوگا و سبک او توسط مصاحبه‌ای که از طریق یوگا ژورنال در سال‌ها پیش صورت گرفته در متن زیر خدمتتان ارائه خواهد شد.
● یوگا ژورنال: تمرینات یوگا را چطور آغاز کردید؟
وندا: من آقای آین‌گر را ملاقات کردم و ایشان لطف کردند و موافقت نمودند یوگا را به من تعلیم دهند. من با علاقه هر روز صبح برای آموختن این تعلیمات پیش آقای آین‌گر می‌رفتم. آقای آین‌گر مردی نیرومند و مقتدر و در عین حال خیلی آرام و مهربان بود. او به من این امکان را می‌داد که به درون بدن سفر کرده و آن‌را کشف کنم. در آن زمان‌که من تازه شوهرم را از دست داده بودم و دوران غم‌انگیزی را سپری می‌کردم و ناامیدی بر من غلبه کرده بود، تنها با یوگا و اساتیدی مانند آین‌گر و کریشنا مورتی بود که می‌توانستم دوباره به زندگی ادامه دهم.
از دست دادن شوهرم ضربه سنگینی بود و بدون اینکه متوجه باشم یوگا به من کمک می‌کرد، این دوران را سپری کنم. من یوگا را دوست داشتم و آن‌را انجام می‌دادم. تنیس هم بازی می‌کردم و این کارها برایم سرگرم‌کننده و جالب بودند ولی بعدها فهمیدم یوگا، بیش از آنچه که حس کنم به اعماق وجودم نفوذ کرده است.
● یوگا ژورنال: اوایل چه احساسی داشتید؟
وندا: خیلی خوشحال بودم و لذت می‌بردم. مثل یک گل یا گیاهی که بعد از فصل بهار دومرتبه گل بدهد و آن‌هم در فصل پائیز و من حدود ۴۵ سالگی یوگا را شروع کردم. شکفته شدن یک زندگی جدید را در وجود کاملاً حس می‌کردم.
● یوگا ژورنال: آیا این حس روی جنبه‌های دیگر زندگی شما هم اثری داشت؟
وندا: همه چیز در زندگی‌ام بهتر پیش می‌رفت. من پیانو می‌زدم و احساس می‌کردم که این نواختن با بدنی آرام و ذهنی متمرکز، چطور می‌تواند تبدیل به یک موج شود. ابتدا نت‌ها را به ذهنم می‌سپردم و بعد به سراغ پیانو می‌رفتم. یک همکاری بین ذهن و جسم صورت می‌گرفت.
● یوگا ژورنال: تعالیم شما با آقای آین‌گر و بعد با پسر کریشناماچاری، دزی‌کاچار برای چند سالی ادامه پیدا کرد، گمان می‌کنم آن‌زمان بود که شما به هماهنگی تنفس و حرکات بدنی علاقه‌مند شدید؟
وندا: آنچه که یوگا به شکل خاص امکان‌پذیر می‌سازد از طریق تنفس است و بدون تنفس اصلاً یوگا معنی ندارد. ما با تنفس شروع می‌کنیم و با تنفس به پایان می‌رسانیم و هر حرکتی که انجام می‌دهیم با تنفس است.
وقتی‌که شما دم انجام می‌دهید، یک جریان انرژی به شکل موج وارد بدن می‌شود و به‌دنبال آن یک حس رهائی. هر حرکتی با موج و با تنفس انجام می‌شود، فقط باید آن موج را دنبال کنی و در آن صورت نرم و انعطاف‌پذیر خواهی شد و هیچ مشکلی به‌وجود نخواهد آمد. چیزی‌که مهم است به خاطر بسپاری این است که در جهت جریان انرژی حرکت کنی نه در خلاف آن. خیلی ساده است، ساده‌تر از آن‌که بفهمی. احتیاج نیست کاری انجام دهی، فقط باید خود را به این جریان بسپاری و رها کنی. سعی نکن چیزی بشوی. تو هستی.
● یوگا ژورنال: آیا وقتی‌که سعی کنیم یک حرکت را انجام دهیم و سعی به ”شدن“ کنیم، ریسک کرده‌ایم؟
وندا: اگر شما با بدن هستید پس شما نمی‌شوید، شما هستید. کم‌کم بدن با شما موافق می‌شود و به‌سوی‌تان می‌آید. اگر با توجه و علاقه تنفس‌تان را دنبال کنید و به آن تمرکز کرده به درون بدن بروید چیزهای زیادی کشف خواهید کرد. نه استادی و نه شاگردی، خود شما هم شاگرد و هم استاد خودتان هستید.
● یوگا ژورنال: بعد از اینکه مربیان شما رفتند و شما تنها شدید، چه اتفاقی افتاد؟
وندا: وقتی‌که آین‌گر و بعد دزی‌کاچار آنجا را ترک کردند، من سعی کردم بدون تقلا به‌دنبال آسان‌ترین راه باشم.● یوگا ژورنال: چه راهی؟
وندا: این‌که حرکات را هماهنگ با تنفس و همراه با آرامش، بدون تلاش و موج‌وار انجام دهم. همه این‌ها تمرین یوگا را خیلی دلچسب و خوشایند می‌کردند. شما می‌توانید با azzallegre و بدون فشار به همان نتایج برسید.
● یوگا ژورنال: ممکن است azzallegre را شرح دهید؟
وندا: azzallegre یعنی ”سرزندگی و نشاط.“ در حالی‌که هستید، بردهٔ افکار هم نیستید و زمانی‌که هوشیار هستید، خوشحال نیز می‌باشید. تمام حرکات به بهترین نحو انجام می‌شوند. آنچه که به ما در آموزش یاد داده‌اند این است که ”بشویم“ و برای این‌کار سعی می‌کنیم. شما برای خودتان الگوهائی را انتخاب می‌کنید و با تقلید از این الگوها امکان ”بودن“ در شما از بین می‌رود و تقلید شما را از هدف غائی دور می‌کند، شما هستید. ”شدن“ مانند یک نردبان است و شما می‌خواهید برای رسیدن به یک عقیده از نردبانی که دیگران آن را ساخته‌اند بالا بروید، این چرخ تعلیم و تربیت است.
● یوگا ژورنال: شما راجع به پیدا کردن جاذبه زمین صحبت کردید، می‌توانید در این مورد بیشتر توضیح دهید؟
وندا: جاذبهٔ زمین قسمتی از طبیعت است. این جاذبه جهان را در کنار هم نگه‌می‌دارد. همه ما با این نیرو به‌هم وصل می‌شویم. ما به کره‌زمین وصل می‌شویم. زمین به خورشد وصل می‌شود. وقتی می‌ایستیم، جاذبه زمین ما را از کمر به پائین می‌کشد. شما از طرف زمین یک کشش احساس می‌کنید که شما را به سمت پائین می‌کشد. اگر بدنت را رها کنی و به آن آگاه باشی این نیرو را حس خواهی کرد. تو اجازه می‌دهی بدنت توسط زمین مکیده شود و این نیروی جاذبه زمین است. و همزمان که پائین بدن به سمت زمین کشیده می‌شود، قسمت بالای بدن سبک، منبسط، آگاه و رها می‌شود.
● یوگا ژورنال: و چطور جاذبه زمین به موجی‌که گفتید ارتباط پیدا می‌کند؟ ممکن است درباره آن موج صحبت کنید؟
وندا: آن موج توسط نیروی جاذبه زمین در مسیر ستون‌فقرات از پاشنه تا فرق سر جریان پیدا می‌کند. تو به بدنت اجازه می‌دهی فرو برود و قسمت بالای بدن سبک شود. هر چه بیشتر خودت را به جاذبه زمین بسپاری، بدنت سبک‌تر خواهد شد و بعد آن موج زیبا در وجودت به حرکت در می‌آید. این جریان یک حس خارق‌العاده از قدرت، رهائی و زیبائی به‌وجود می‌آورد.
● یوگا ژورنال: چه راهی به افرادی که با تمرینات روزانه‌شان مشکل دارند پیشنهاد می‌کنید؟
وندا: اصلاً لازم نیست از چیزی استفاده کنید. اگر از چیزی استفاده کنید کار تمام است. اما اگر کاری را به خاطر اینکه از آن لذت می‌برید انجام دهید پس کار درست را می‌کنید. من تمرین می‌کنم چون‌که تمرین کردن جزء ذات من است. هیچ دلیل برای این‌کار وجود ندارد. در واقع بدنم از من می‌خواهد که این‌کار را انجام دهم.
● یوگا ژورنال: شما برای سال‌ها آموزش داده‌اید. آیا ممکن است درباره نحوه تعلیم خود برای ما صحبت کنید؟
وندا: این شانس بزرگی برای من بود که اساتید بی‌نظیری داشته باشم. درس دادن بالاترین کاری است که هر کسی می‌تواند در زندگی انجام بدهد. با درس دادن به آدم‌ها به آنها کمک می‌کنی. معلم کمک می‌کند که تو خودت را بهتر بشناسی و تو هم باید این‌کار را بکنی. ولی اگر بدن و ذهن تو را همراهی نکردند علت‌یابی کن و برای رسیدن به این شناخت به دنبال یک راه دیگر باش. راهی‌که با آزادی شروع و به آزادی ختم شود.
هدف آموزش دادن من برای خودم نبود. من می‌خواستم آنچه که در اختیار داشتم را به دیگران ارائه دهم. آدم‌های زیادی را می‌دیدم که به سختی تلاش می‌کنند و به خودشان صدمه می‌زنند. دقیقاً مانند زمانی‌که می‌بینی کودکی به زمین خورده و تو می‌خواهی به او کمک کنی تا از روی زمین بلند شود، یا مثل زمانی‌که تو چیز زیبائی در اختیار داری و نمی‌توانی آن‌را در دستت مخفی کنی. تو باید آن‌را به دیگران نشان دهی. من به‌سوی این‌کار کشیده می‌شدم و برای اینکه بتوانم به دیگران کمک کنم، باید دقتم را توسعه می‌دادم. با مشاهده دنیای درونم و با آموزش دادن به دیگران چیزهای زیادی را کشف کردم.
● یوگا ژورنال: چه چیزی را کشف کردید؟
وندا: آه! سلامتی، آگاهی، خلاقیت، مخصوصاً عشق. عشق وقتی می‌آید که تو آزاد و رها هستی. و وقتی رها هستی می‌توانی با اطرافیانت، با طبیعت و با جهان ارتباط برقرار کنی و زمانی‌که می‌ترسی یا از خودت دفاع می‌کنی تما درها را به روی خودت می‌بندی. تمام این‌کارها به‌خودی خود انجام می‌شود و لازم نیست تو کاری انجام دهی.
● یوگا ژورنال: چطور یوگا باعث اتحاد ذهن و جسم می‌شود؟
وندا: زیبائی یوگا در همین جاست. ملاقات ذهن با جسم. وقتی‌که آگاه هستی، تمرکز، و وقتی هرکاری را که انجام می‌دهی حس کنی، انرژی به‌وجود می‌آید. یکی شدن ذهن و جسم تبدیل به انرژی می‌شود. درک این مطلب مهم است. وقتی آن‌دو با هم متحد می‌شوند انرژی زیادی به‌وجود می‌آید که بدن را رها و ذهن را لطیف‌تر می‌کند.
● یوگا ژورنال: آیا هرکسی در هر سنی می‌تواند یوگا کند؟
وندا: برای یوگا سن مطرح نیست. شما می‌توانید در هفتاد یا هشتادسالگی شروع کنید. به خاطر اینکه اگر یوگا را با استفاده از جاذبه زمین و تنفس انجام دهید، هیچ‌وقت به بدن آسیبی نخواهد رسید. اولین چیزی‌که باید به آن توجه کنید این است که با خودتان درگیر نشوید و برای دریافت انرژی آماده باشید. و برای انجام یوگا انرژی و تنفس هستند که کمک می‌کنند و سن مفهومی ندارد.
● یوگا ژورنال: در حرکات شما، حالت‌هائی به‌چشم می‌خورد که با حرکات استاندارد متفاوت است.
وندا: حس درونی است، چونکه حرکت درونی است. شما نباید هرگز کاری را که ذهنتان می‌گوید انجام دهید. بلکه بدنتان باید آن‌را قبول کند.
● یوگا ژورنال: وقتی من شاهد حرکت خم به عقب شما هستم، می‌توانم موجی که باعث می‌شود حرکت شما آزادتر به‌نظر برسد را کاملاً ببینم.
وندا: بله، این چیزی است که شما می‌توانید ببینید. پس نتیجه می‌گیریم که حتی یک حرکت سخت می‌تواند یک حرکت خوشایند، لذت‌بخش و رهائی‌بخش باشد. (او لبخند میزند). دقیقاً مثل یک رقص، یک رقص درونی، یک حرکت موزون در درون بدن و پر از رمز و راز.
● یوگا ژورنال: وقتی‌که یوگا می‌کنید، آیا اثری روی روند پیری شما می‌گذارد؟ و آیا احساستان را نسبت به سن‌تان تغییر می‌دهد؟
وندا: خیر، یوگا نمی‌تواند سن شما را تغییر بدهد. سن همان است که هست. انجام یوگا بدن را سلامت‌تر می‌کند. پیری وجود ندارد. خیلی وقت‌ها آدم‌های پیر مواظب خودشان هستند و اطرافیانشان هم سعی می‌کنند از آنها مواظبت کنند. آنها خودشان را درون یک محفظه که برایشان ساخته شده زندانی می‌کنند. آنها از زندگی صرف‌نظر می‌کنند. کمتر و کمتر از دست‌ها، پاها، قوای ذهنی و حافظه‌شان استفاده می‌کنند. ولی اگر اینها را در اختیار دارید باید از آنها استفاده کنید. خودتان را کنار نکشید. ارتباطتان را با مردم و با زندگی قطع نکنید که خیلی چیزها به‌دست خواهید آورد. ارتباطتان را با زیبائی هم قطع نکنید. کارهائی‌که دوست دارید انجام بدهید. مردم دوست دارند شما را کنار بگذارند، قبول نکنید، تا زمانی‌که زنده هستید، زندگی کنید. انرژی‌تان را ببخشید، دانش و معرفتتان را ببخشید و هر چه که در اختیار دارید ببخشید. جسمی، ذهنی، احساسی، ولی افراط نکنید. سلامت باشید و برای یک‌بار هم که شده سخت نگیرید. اگر زندگی را سخت نگیرید سلامت خواهید بود.

ترجمه: یاسمن مختارزاده / طاهره محمودی 
 

 
مجله دانش یوگا
 

آنلاین اکبرزاده

یوگا12
« پاسخ #12 : ۲۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۲:۳۲ »
بیکرام چودری بنیان گذار یوگای داغ
 
بیکرام چودری پایه گذار دانشکده جهانی یوگای هند و بنیان گذار یوگای داغ (Hot Yoga) در سال ۱۹۴۶ در کلکته هندوستان به دنیا آمد.
او یوگا را از چهار سالگی نزد استادش " بیشنو گوش"[۱] برادر کوچک تر پراماهانسا یوگاناندا[۲] آغاز کرد. سبک او و بیشنو، شاخه ای از هاتا یوگا به نام یوگای رقابتی[۳] بود که بر اساس مجموعه ای از ۸۴ حرکت به وسیله نات[۴] در سده های پنجم تا دهم طراحی شد. بیکرام روزانه دست کم ۴ تا ۶ ساعت در دانشکده آموزش جسمی بیشنو تمرین می کرد.
او در سیزده سالگی قهرمان مسابقه ملی یوگای هند شد و تا سه سال پی در پی هیچ کس نتوانست وی را شکست دهد و با عنوان قهرمان شکست ناپذیر از این مسابقات کناره گرفت. در هفده سالگی هنگام تمرین وزنه برداری آسیب شدیدی به زانوی وی وارد شد که مجموعه ای از بهترین پزشکان اروپایی پیش بینی کردند که وی برای همیشه از راه رفتن محروم خواهد شد. اما او بدون پذیرفتن نظر آنان دوباره نزد استادش بازگشت و از وی کمک خواست.
شش ماه بعد زانوی او کاملاً بهبود یافته بود. سپس گوش از بیکرام خواست تا چندین مدرسه یوگا را در هند پایه گذاری کند. این تجربه به حدی موفق بود که بیکرام برای پایه گذاری مدرسه یوگا در ژاپن و آموزش این سبک یوگا به ژاپن رفت.او در سال ۱۹۷۳ به امریکا رفت و به سرعت به معروف ترین مربی یوگا در امریکا تبدیل شد. او دو مدرسه یوگا در سان فرانسیسکو و سپس در لوس آنجلس احداث کرد. بسیاری از افراد مشهور در زمینه های گوناگون مانند عبدالکریم جبار (بسکتبالیست معروف)، مدونا، جان مک انرو و ... از شاگردان یوگای او محسوب می شوند. همسر او راجاشری[۵] نیز برای پنج سال متوالی قهرمان رقابتهای قهرمانی یوگا در سراسر هندوستان شده است و هم اکنون نیز اصلی ترین مربی بیکرام یوگا محسوب می شود. بیکرام کتاب "آموزش بیکرام یوگای مبتدی” را نیز تألیف کرده است که یکی از پرطرفدارترین کتابهای یوگا محسوب می شود. بیکرام چودری با درآمدی بیش از میلیونها دلار و ابداع سبکی از یوگا به نام بیکرام یوگا که در بیش از ۴۰۰ مرکز در امریکا و جهان تدریس می شود، لقب بیل گیتس[۶] یوگا را به خود اختصاص داده است.
او سالانه بیش از ۲۰۰ مربی یوگا تربیت می کند و در دورترین نقاط امریکا و جهان روش او تدریس می شود. بیکرام عقیده دارد که تنها او و مربیان تربیت شده او هستند که در امریکا هاتا یوگای واقعی را تدریس می کنند و بقیه مربیان یوگا در امریکا دلقکانی بیش نیستند که یوگا را قربانی کرده اند. او همچنین عقیده دارد که تنها شاخه ای از یوگا که آموزه های پاتنجلی را به درستی دنبال می کند، هاتا یوگا است. کلاسهای یوگای بیکرام به عنوان اتاق شکنجه معروف هستند. زمانی که بیکرام یوگا را می آموخت، آموزش یوگادرمانی به صورت فرد به فرد انجام می شد اما او روش آموزش جمعی و یوگا درمانی جمعی را پایه گذاری کرد. او مجموعه ای از آساناها را در کنار هم قرار داد که بیشترین آثار درمانی را برای عوارض شایع به همراه داشته باشند و در عین حال انجام دادن آنها برای مبتدیان امکان پذیر باشد. او می پذیرد که آساناهایی را که مورد استفاده قرار می دهد در بقیه سبکهای یوگا نیز شناخته شده هستند اما ادعا می کند که توالی حرکاتی را که به کار می برد، منحصر به فرد است و هر حرکت با گرم کردن و ایجاد کشش مناسب، پایه ای بی نقص برای حرکت بعدی به شمار می رود.
او توالی حرکات خود را با ساختن موسیقی مقایسه می کند و عقیده دارد همان گونه که تعداد نتهای موسیقی محدودند اما ترکیب کردن آنها به شکلهای گوناگون موسیقیهای مختلفی ایجاد می شود، توالی حرکات او نیز منحصر به فرد است. مجموعه حرکات او از دو تمرین تنفسی و ۲۴ حرکت پایه تشکیل شده است. به گفته بیکرام چودری دانشکده یوگای هند از بدو تأسیس بیش از ۶۰۰ مربی را تربیت کرده است و این مربیان بیش از ۱۰۰ مدرسه یوگا در تمام ایالتهای امریکا تأسیس کرده اند. او با افتخار می گوید که از هیچ یک از این مدرسه ها خود پرداخت (Franchise) دریافت نمی کند و او تنها استادی است که شاگردانش را برای آغاز به کار و مدیریت مدرسه هایشان از لحاظ مالی تأمین می کند. اما جالب اینجاست که به نوشته یکی از خبرنگاران نشریه یوگا ژورنال حدود نیمی از مربیان بیکرام در انجام دادن حرکات مبتدی بیکرام نیز مسلط و قوی نیستند.
تقریباً تمام مربیان او می توانند حرکات پایه ای را انجام دهند اما همه آنها نمی توانند حرکات را به صورت حرفه ای انجام دهند. به عقیده استادان یوگا در سایر سبکهای یوگا، یوگای داغ یا بیکرام یوگا برای افراد مبتلا به فشار خون مناسب نیست و حرکات خمشی آن در گرمای مفرط کلاسها می تواند شاگردان را دچار آسیب کند. 
 
[۱] Bishnu Ghosh [۲] Paramahansa Yogananda [۳] Yoga Challenge [۴] Nath [۵] Rajashree [۶] Bill Gates
 
سایت یوگا پیام مهر
 

آنلاین اکبرزاده

یوگا13
« پاسخ #13 : ۲۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۴:۰۲ »
پیشگیری از آسیبهای یوگا
 
یوگا یک ورزش محبوب است که طرفداران آن هر روزه در حال افزایش هستند. حتی ورزشکارانی که در رشته‌های مختلف مشغول فعالیت هستند از یوگا برای بهره‌بردن از منافع آن استفاده می‌کنند. یوگا می‌تواند به نحوه‌ی تنفس کمک کند. همچنین موجب انعطاف‌پذیری افزایش نیروی درونی و تحمل فرد می‌شود. این ورزش موجب افزایش تعادل و توازن بدن می‌شود و عضلاتی که انعطاف کمی‌دارند و ضعیف هستند را تقویت می‌کند.
اما با این وجود، آسیب‌دیدگی‌های ناشی از انجام یوگا نیز رو به ازدیاد است.
متخصصان علت این امر را چنین بیان می‌کنند:
▪ افزایش محبوبیت یوگا و زیاد شدن افرادی که به آن می‌پردازند.
▪ پرداختن افرادی به آموزش یوگا که آموزشهای کافی را ندیده‌اند و بی‌تجربه هستند و یا انواع جدید، ترکیب شده و تجربه نشده از یوگا را تدریس می‌کنند.
▪ افرادی که فشار و کشش بیش از حد به بدن خود تحمیل می‌کنند و به "صدای بدن" گوش فرا نمی‌دهند.
در اینجا راههای پیشگیری از آسیب دیدگی در یوگا را بیان می‌کنیم:
۱) یک مربی مناسب پیدا کنید:
متاسفانه در مواردی مربیان تجربه‌ی زیادی ندارند. مطمئن شوید که مربی شما از آموزش کافی برخوردار بوده و در این زمینه تجربه دارد. اگر یوگا به وسیله‌ی مربی آموزش دیده و با تجربه آموزش داده شود، باید مانند هر ورزش دیگری کاملا بی‌خطر انجام گیرد.
۲) معیار های شخصی:
اگرچه استانداردها و حدود خاصی برای حرکات یوگا در نظر گرفته می‌شود، باز هم این خود افراد هستند که بهتر از هر کس دیگری می‌دانند که چه زمانی باید در حالت کشش باقی بمانند و چه زمانی آن را متوقف کنند. شایعترین آسیبهای یوگا در اثر کشش‌های مکرر و یا بیش از اندازه در مچ دست، شانه ها، گردن، ستون مهره ها، زانو ها، عضلات همسترینگ و در مفصل ساکرو ایلیاک که ستون مهره را به لگن متصل می‌کند روی می‌دهد.
افرادی که به تازگی به یوگا روی آورده اند اغلب اوقات جوان و سالم هستند و حس رقابت شدیدی در آنها وجود دارد. ممکن است این افراد بدن خود را بیش از حد تحت کشش قرار دهند. قرار گرفتن بدن در حالاتی که بدن برای آنها آمادگی نداشته‌است منجر به کشش بیش از حد توان و آسیب دیدگی می‌شود.
● چگونه از آسیب دیدگی در یوگا پیشگیری کنیم؟
▪ یک مربی مناسب پیدا کنید:
این موضوع به اندازه‌ای اهمیت دارد که دوباره آن را بیان کردیم. بهتر است پاراگراف شماره‌ی یک را دوباره بخوانید.
▪ به آهستگی جلو بروید:
اگر به تازگی یوگا را شروع کرده‌اید بسیار مهم است که آهسته شروع کنید و ابتدا اصول یوگا را بیاموزید و سپس به تدریج جلو بروید. از کلاسهای مبتدی استفاده کنید و حرکات و موقعیتهای بدن را با احتیاط بیاموزید. برای این کار حدود به دو هفته زمان نیاز است. اگر احساس می‌کنید که مربی شما را سریع آموزش می‌دهد یا بدون آمادگی کافی بدنی به طرف حرکات پیشرفته‌تر رانده می‌شوید و یا به ایمنی شما توجه نمی‌شود، یک کلاس دیگر پیدا کنید. نوار‌های ویدئویی راه خوبی برای یادگیری یوگا هستند، اما باید مراقب باشید زیرا بدون مربی احتمال آن هست که بدن در حالت نامناسب و غیر صحیحی قرار گیرد و شما از آن مطلع نباشید.
▪ رقابت نکنید:
بسیاری از افرادی که یوگا می‌کنند، هنگامی‌آسیب می‌بینند که سعی می‌کنند با شاگردان دیگر و یا با مربی خود رقابت کنند. یوگا مسابقه نیست. هرگز برای رقابت با دیگران به بدن خود فشار وارد نیاورید. بهتر است تنها قسمتی از یک فرم یوگا را به درستی بیاموزید تا اینکه کل یک فرم را در وضعیت بد و نادرست یاد بگیرید. به جای اینکه بر روی مقدار کشش بدن تمرکز کنید، بر روی تنفس خود تمرکز کنید.
برای خود اهداف شخصی تعیین کنید. شما باید توان خود را تخمین بزنید و بر اساس آن آهسته رو به جلو بروید. این کار به شما کمک می‌کند تا اهداف کوچک و ویژه‌ای برای هر جلسه از تمرینات یوگا داشته‌باشید. سعی نکنید به همان مقداری که مربی و یا دیگران به بدن خود کشش وارد می‌کنند حرکات را انجام دهید.
▪ به بدن خود گوش فرا دهید:
بروز درد، روشی است که بدن شما به وسیله‌ی آن می‌گوید که اشتباهی رخ داده است. نیروی بدنی، انعطاف پذیری، و توان ذهنی شما به تدریج و روز به روز افزایش می‌یابد. بدون اینکه در مورد پیشرفت خود نگران باشید، به خود فرصت پیشرفت بدهید.
▪ سوال بپرسید:
اگر در مورد یک حرکت یا وضعیت صحیح بدن اطمینان ندارید، حرکت را متوقف کنید و در مورد آن سوال بپرسید و توضیح بیشتری بخواهید. اگر آسیب دیدگی، محدودیت در حرکات یا شرایط ویژه‌ی پزشکی دارید قبل از کلاس به مربی اطلاع دهید. همچنین بهتر است قبلا با پزشک خود مشورت کرده و در مورد حرکاتی که باید از آنها اجتناب کنید سوال کنید.
▪ در باره‌ی بیک رام یا یوگای گرم:
در اتاقی که هوای آن گرم باشد انعطاف‌پذیری افزایش می‌یابد و شما می‌توانید حرکاتی را انجام دهید که قبلا نمی‌توانستید به راحتی آنها را انجام دهید. اما در این نوع یوگا، احتمال اینکه بیش از حد دچار کشش و آسیب شوید نیز افزایش می‌یابد.
در اینجا نقش یک مربی خوب مشخص‌تر می‌شود. چرا که باید حدود حرکات را تعیین کند تا افراد دچار آسیب نشوند. همچنین باید تعادل بین نیروی بدنی و انعطاف پذیری حفظ شود. این نکته، یک مفهوم مهم و پایه‌ای است که بسیاری از افرادی که به یوگا می‌پردازند، آن را نادیده می‌گیرند. اهمیت این موضوع در این است که اگر یک عضله بدون اینکه قوی شده‌باشد بیش از حد تحت کشش قرار بگیرد، بیشتر مستعد آسیب خواهد‌بود.
متخصصان برای پیشگیری از آسیب‌دیدگی در یوگا توصیه می‌کنند که افراد پیش از پرداختن به یوگا با ورزشهایی مانند دویدن و بدنسازی به تقویت عضلات بپردازند. 
 
دکتر حانیه ترکمان
 
سایت سیمرغ 

آنلاین اکبرزاده

یوگا14
« پاسخ #14 : ۲۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۴:۴۲ »
تأثیر آساناهای وارونه در درمان عارضه سردی دست و پا
 
● دست و پای شما هم سرد می شود؟
بسیاری از افراد به ویژه خانمهای جوان گاه از احساس یخ کردن دست و پای خود در محیطی که دمای آن طبیعی است شکایت دارند. این پدیده در برخی موارد نگران کننده و گاه علامتی از بیماریهای جدی است اما در بسیاری از موارد ناشی از انقباض بیش از اندازه عروق خونی انتهای انگشتان دست و پا است و به راحتی به کمک برخی روشهای ساده از جمله تمرینهای بدنی یوگا بر طرف می شود.
اگر این انقباض عروق انتهایی بدن شدید باشد، با عارضه ای جدی که در اصطلاح پزشکی پدیده ی رینو Reynaud&#۰۳۹;s Phenomenon نامیده می شود، سر و کار داریم. این عارضه به طور قطع به بررسیهای کامل پزشکی نیاز دارد اما در موارد خفیف ناشی از انقباض ساده عروق خونی انتهای دست و پا است.
در شبکه خونرسانی انتهای انگشتان دست و پا اتصالات ویژه ای میان سرخرگها و سیاهرگها وجود دارد که به مغز شما امکان می دهد تا در صورت نیاز برای تنظیم حرارت بدن شدت جریان خون این ناحیه را تغییر دهند. برای کاهش جریان خون در انگشتان دست و پا بدن انسان از فعال سازی سیستم عصبی سمپاتیک استفاده می کند.
با فعال شدن این سیستم عصبی، ماده ای موسوم به نور آدرنالین Noradrenaline آزاد می شود که با منقبض کردن شریانهای این ناحیه جریان خون آن را کاهش می دهد. حال در صورت فعالیت بیش از اندازه دستگاه عصبی سمپاتیک که در شرایط استرس و تنشهای جسمی و عاطفی روی می دهد، انقباض عروق خونی انگشتان دست و پا همچنان ادامه می یابد و شخص در این نواحی از بدن خود احساس سرما می کند.
به طور طبیعی سیستم عصبی سمپاتیک بدن انسان را برای رویارویی با حالتهای اضطراری مانند جنگ و گریز یا فعالیت آماده نگه می دارد. فعالیت اعصاب سمپاتیک با حالتهایی مانند استرس، ترس، خشم و نیز در وضعیت ایستاده بدن و سردی هوا افزایش پیدا می کند.
یوگا یکی از روشهایی است که در درمان عارضه سردی غیر طبیعی دست و پا موثر است و در صورت استفاده صحیح از حرکتهای بدنی آن زیر نظارت مربی کارآزموده و در محیط مناسب می توان این عارضه را به گونه موثری درمان کرد. پیش از رفتن به هر حرکت بدن خود را آرام و تنها به حالت بدن خود توجه کنید.
برای درمان این عارضه بیشتر وضعیتهایی که در آنها بدن مدتی بر خلاف نیروی جاذبه زمین در حالت وارونه قرار می گیرد، پیشنهاد می شود. در این وضعیتها گیرنده های فشار Baroreceptors که در ناحیه گردن و قسمت فوقانی قفسه سینه مستقر هستند، تحریک می شوند و اعصاب سمپاتیک را از فعالیت باز می دارند. به این ترتیب عامل انقباض عروقی نیز بر طرف خواهد شد.
بهتر است این تمرینها را در محیطی گرم، آرام و به دور از جریان باد انجام دهید. برای انجام دادن این حرکتها می بایست از وسایل کمکی نیز استفاده کنید و هنگامی که به حرکت رفتید بدن را در حالتی منفعل و وانهاده قرار دهید تا واکنشهای فیزیولوژیک بدن به خودی خود انجام شوند.
از آن جا که اجرای ناشیانه ی حرکات وارونه در یوگا با خطرات جدی همراه است، توصیه می کنیم این حرکات را تنها زیر نظر مربیان ورزیده و آگاه انجام دهید و از اجرای حرکت در زمانی که تنها هستید اکیداً خودداری کنید. از همین رو در این مقاله تنها به معرفی برخی از آساناهای موثر در درمان سردی دست و پا اکتفا و آموزش حضوری این حرکات را به مربیان مجرب واگذار می کنیم.
برخی از موثر ترین آساناها در این زمینه عبارتند از:
▪ سالامبا سارونگ آسانا Salamba Sarvangasana،
▪ ویپاریتا کارانی Viparita Karani،
▪ ستوبانداسارونگ آسانا Setu Bandha Sarvangasana و
▪ هالاسانا Halasana.

دکتر مرجان ایروانی 
 
سایت یوگا پیام مهر
 

 


اشتراک گذاری از طریق delicious اشتراک گذاری از طریق facebook اشتراک گذاری از طریق linkedin اشتراک گذاری از طریق twitter