Google

* آخرین گروه ها

بحثهای اجتماعی


گپ وخنده


ختم قرآن ویژه ماه مبارک رمضان


انجمن کوهنوردی و طبیعت گردی متا


حمایت از محک


کاربازی-بازی کار


دفتر جناب آقای کیانی


گروه تبلت و تلفن همراه


حسابداری چند لایه


دفتر جناب آقای فریدون مظفر نژاد


حسابداری تک کاربره IR


مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد کرج




نویسنده موضوع: داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز  (دفعات بازدید: 374452 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

آنلاین كياني

  • مدیر هماهنگی تالار حسابداری
  • کارگروه حسابداری
  • *
  • تعداد ارسال: 771
  • 45665 متا امتیاز
  • لیست کدهای من
  • تشکر و اهداء امتیاز به كياني
  • رای برای مدیریت : 14
  • از هرکس و هرچیز مطمئن مباش.
  • دعوت و معرفی به تالار: 1
  • تخصص: دانشجوي حسابداري
  • سمت: كارآموز
  • سپاس شده از ایشان: 162
  • سپاس کرده از دیگران: 123
پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2520 : ۲۶ تیر ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۲:۱۶ »
اگر عمر دوباره داشتم>>Don Herold کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایى در سال 1889 در ایندیانا
متولد و در سال 1966 از دنيا رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است اماقطعه کوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف کرد.
 اگر عمر دوباره داشتم،
مى کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم.
همه چیز را آسان مى گرفتم.
از آنچه در عمر اولم بودم ابله ترمى شدم.
فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مى گرفتم.
اهمیت کمترى به بهداشت مى دادم.
به مسافرت بیشتر مى رفتم.
از کوههاى بیشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بیشترى شنا مى کردم.
بستنى بیشتر مى خوردم و اسفناج کمتر.
مشکلات واقعى بیشترى مى داشتم و مشکلات واهى کمترى.
ببینید، من از آن آدم هایى بوده ام که بسیار محتاطانه و خیلى عاقلانه
زندگى کردم، ساعت به ساعت، روز به روز......... البته......... من هم
لحظات سرخوشى داشته ام.
اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظات خوشى بیشتر مى داشتم.
من هرگز جایى بدون یک دماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و
یک چتر نجات نرفته ام.
اما اگر عمر دوباره داشتم، سبک تر سفر مى کردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقت بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقت خزان
دیرتر به این لذت خاتمه مى دادم.
از مدرسه بیشتر جیم مى شدم.
گلوله هاى کاغذى بیشترى به معلم هایم پرتاب مى کردم.
سگ هاى بیشترى به خانه مى آوردم.
دیرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابیدم.
بیشتر عاشق مى شدم.
به ماهیگیرى بیشتر مى رفتم.
بیشتر پایکوبى و دست افشانى مى کردم.
بیشتر سوار چرخ و فلک مى شدم.
به سیرک بیشتر مى رفتم.
در روزگارى که تقریبا همگان وقت و عمرشان را وقف بررسى وخامت اوضاع مى
کنند، من بر پا مى شدم و به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم.
زیرا من با ویل دورانت موافقم که مى گوید: ''شادى از خردعاقل تراست".
اگر عمر دوباره داشتم، گل مینا از چمنزارها بیشتر مى چیدم...................
سامانه اطلاعات مالیاتی سام
هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند

آفلاین آنوشا

  • عضو تالار تخصصی حسابداری
  • *
  • تعداد ارسال: 1.559
  • 40660 متا امتیاز
  • لیست کدهای من
  • تشکر و اهداء امتیاز به آنوشا
  • رای برای مدیریت : 8
  • متحد متا
  • دعوت و معرفی به تالار: 1
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
  • سپاس شده از ایشان: 66
  • سپاس کرده از دیگران: 12
پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2521 : ۲۶ تیر ۱۳۹۲ - ۱۹:۰۰:۳۶ »
سلام جناب کیانی عالی بود
اما اگه من عمر دوباره داشتم .بهتر درس میخوندم.همه مهارتها رو کسب میکرد
از هرچی دورویی و دروغ بود دور میشدم. وتوی یه روستایی توی کلبه دنج زندگی میکردم.
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!
******مرحوم حسین پناهی

آفلاین sedigheh81

پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2522 : ۲۷ تیر ۱۳۹۲ - ۰۰:۴۳:۲۷ »


منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.

   

تويى که تو از من مي‌سازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند.

 

لياقت انسان‌ها کيفيت زندگى را تعيين مي‌کند، نه آرزوهايشان.

 

و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو مي‌خواهى.

 

و تو هم مي‌توانى انتخاب کنى که من را مي‌خواهى يا نه.

 

ولى نمي‌توانى انتخاب کنى که از من چه مي‌خواهى.

 

مي‌توانى دوستم داشته باشى، همين گونه که هستم و من هم.

 

مي‌توانى از من متنفر باشى بى‌هيچ دليلى و من هم.

 
چرا که ما هر دو انسانيم.

 
اين جهان مملو از انسان‌هاست، پس اين جهان مي‌تواند هر لحظه مالک احساسى جديد باشد.

 
تو نمي‌توانى برايم به قضاوت بنشينى و حکمي‌صادر کني و من هم.

قضاوت و صدور حکم بر عهده نيروى ماورايى خداوندگار است.

 
دوستانم مرا همين گونه پيدا مي‌کنند و مي‌ستايند.
 
حسودان از من متنفرند، ولى باز مي‌ستايند.
 
دشمنانم کمر به نابوديم بسته‌اند و همچنان مي‌ستايندم.
 
چرا که من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتي رقيبى.
 
من قابل ستايشم و تو هم.
 
يادت باشد اگر چشمت به اين دست نوشته افتاد.
 
به خاطر بياورى که آن‌هايى که هر روز مي‌بينى و مراوده مي‌کنى ،
 
همه انسان هستند و داراى خصوصيات يک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جايزالخطا.

نامت را انسانى باهوش بگذار ، اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى ، و يادت باشد که اين‌ها رموز بهتر زيستن هستند.
 
مهاتما گاندی





آفلاین sedigheh81

پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2523 : ۲۷ تیر ۱۳۹۲ - ۰۰:۴۶:۱۲ »
پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستان شد ,,, او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد ,,,
 
او پدر پسر را ديد که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نميدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری؟
 

پزشک لبخندی زد و گفت: "متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی، هرچه سريعتر خودم را رساندم ,,, و اکنون، اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم ,,,
 

پدر با عصبانيت گفت:"آرام باشم؟! اگر پسر خودت همين حالا توی همين اتاق بود آيا تو ميتوانستی آرام بگيری؟ اگر پسر خودت همين حالا ميمرد چکار ميکردی؟
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد:  از خاک آمده ايم و به خاک باز می گرديم ,,, شفادهنده يکی از اسمهای خداوند است ,,, پزشک نميتواند عمر را افزايش دهد ,,, برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ,,, ما بهترين کارمان را انجام می دهيم به لطف و منت خدا ,,,
 

پدر زمزمه کرد: (نصيحت کردن ديگران وقتی خودمان در شرايط آنان نيستيم آسان است ),,,
 

عمل جراحی چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بيرون آمد ,,, خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد ,,,
 

و بدون اينکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حاليکه بيمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی داريد، از پرستار بپرسيد ,,,
 

پدر با ديدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد گفت: "چرا او اينقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقيقه صبر کند تا من در مورد وضعيت پسرم ازش سؤال کنم؟
پرستار درحاليکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش ديروز در يک حادثه ی رانندگی مرد ,,, وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتيم، او در مراسم تدفين بود ,,, و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد ,,, او با عجله اينجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند."
 

هرگز کسی را قضاوت نکنيد چون شما هرگز نميدانيد زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان ميگذرد يا آنان در چه شرايطی هستند


آنلاین كياني

  • مدیر هماهنگی تالار حسابداری
  • کارگروه حسابداری
  • *
  • تعداد ارسال: 771
  • 45665 متا امتیاز
  • لیست کدهای من
  • تشکر و اهداء امتیاز به كياني
  • رای برای مدیریت : 14
  • از هرکس و هرچیز مطمئن مباش.
  • دعوت و معرفی به تالار: 1
  • تخصص: دانشجوي حسابداري
  • سمت: كارآموز
  • سپاس شده از ایشان: 162
  • سپاس کرده از دیگران: 123
پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2524 : ۲۹ تیر ۱۳۹۲ - ۱۷:۴۶:۵۸ »
دکتر ژوزف ایگناس گیوتین پزشکی فرانسوی بود که هنگام وقوع انقلاب کبیر فرانسه دردانشگاه پاریس تدریس می کرد. او که بعد از انقلاب به عضویت مجمع انقلابی فرانسه در آمده بود، نخستین فردی بود که در سال ۱۷۸۹م. در مجلس موسسان فرانسه پیشنهاد کرد که به جای اعدام متهمان با وسیله ای زجرآور، سر آنها با ماشین مخصوصی از بدن قطع گردد.

مجلس موسسان فرانسه با پیشنهاد وی موافقت کرد و دستگاه گیوتین را که قریب به یک قرن قبل و به مدت کوتاهی در ایتالیا استفاده شده بود را وارد کردند. دستگاه ژوزف گیوتین از سوی آنتوان لویی، جراح و دبیر مادام العمر آکادمی جراحی رسما تایید شده بود. پس از وقوع انقلاب در فرانسه تعداد کثیری توسط همین دستگاه اعدام شدند افرادی که بسیاری از آنها در به ثمر رسیدن انقلاب نقش بسزایی داشتند یکی از این افراد فیزیکدان و شیمیست معروف لاوازیه بود.

لاوازیه بعد از اینکه به اعدام با گیوتین محکوم شد تصمیم گرفت در آخرین لحظات زندگی هم به علم خدمت نماید. او به شاگردان خود گفت : احتمالا جایگاه حواس و شعور انسان می بایست در سر ( مغز ) انسان باشد بنابراین پس از جدا شدن سر از بدن احتمالا باید تا چند لحظه هنوز حواس و هشیاری فرد کار بکند شما پس از اینکه سر من به وسیله گیوتین قطع شد فورا آن را روی دست بالا بگیرید، من شروع به پلک زدن می کنم شما تعداد پلک زدن های مرا بشمارید تا زمان تقریبی از بین رفتن هشیاری و مرگ کامل به دست بیاید .پس از اینکه لاوازیه اعدام شد سر او را بالا گرفتن و او بیش از ده بار پلک زد و این واقعه در تاریخ به ثبت رسید.
سامانه اطلاعات مالیاتی سام
هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند

آفلاین آزاده پرتو

  • عضو تالار تخصصی حسابداری
  • *
  • تعداد ارسال: 1.073
  • 19740 متا امتیاز
  • لیست کدهای من
  • تشکر و اهداء امتیاز به آزاده پرتو
  • رای برای مدیریت : 6
  • یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می نمایی.
  • دعوت و معرفی به تالار: 0
  • تخصص: حسابداري
  • سمت: حسابدار
  • سپاس شده از ایشان: 22
  • سپاس کرده از دیگران: 4
پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2525 : ۳۱ تیر ۱۳۹۲ - ۱۳:۳۶:۴۸ »
انسانها همه گلها را چیدند و کشتند
اما گل خشخاش انتقام همه را یکجا گرفت.....
خدایا بفهمانم بی تو چه میشوم ، ولی نشانم نده
خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد ...
http://irmeta.com/meta/index.php?action=sgroups;sa=view;tab=comments;gid=46

آفلاین DELFAN

  • عضو تالار تخصصی حسابداری
  • *
  • تعداد ارسال: 1.830
  • 19701 متا امتیاز
  • لیست کدهای من
  • تشکر و اهداء امتیاز به DELFAN
  • رای برای مدیریت : 21
  • يکي باش براي يک نفر،نه تصويري مبهم در خاطر صد نفر.
  • دعوت و معرفی به تالار: 0
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
  • سپاس شده از ایشان: 6
  • سپاس کرده از دیگران: 3
پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2526 : ۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۹:۵۳:۰۴ »
انسانها همه گلها را چیدند و کشتند
اما گل خشخاش انتقام همه را یکجا گرفت.....


از صمیم قلب دعا می کنم خدا همه رو از این بلای ویرانگر مصون نگه داره و اونایی که به زندانش اسیرن رو آزاد کنه.

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

آفلاین آزاده پرتو

  • عضو تالار تخصصی حسابداری
  • *
  • تعداد ارسال: 1.073
  • 19740 متا امتیاز
  • لیست کدهای من
  • تشکر و اهداء امتیاز به آزاده پرتو
  • رای برای مدیریت : 6
  • یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می نمایی.
  • دعوت و معرفی به تالار: 0
  • تخصص: حسابداري
  • سمت: حسابدار
  • سپاس شده از ایشان: 22
  • سپاس کرده از دیگران: 4
پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2527 : ۹ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۵۰:۱۶ »
سه چیز را با احتیاط برداریم : قدم , قلم , قسم
سه چیز را پاک نگهداریم : جسم , پوشاک , خیال
سه چیز را به کار گیریم : خرد , همت , شکیبایی
از سه چیز خود را دور نگهداریم:افسوس , فریاد , نفرین
سه چیز را آلوده نکنیم : قلب , زبان , چشم
سه چیز را هیچ وقت فراموش نکنیم : خدا , دوست و مرگ
خدایا بفهمانم بی تو چه میشوم ، ولی نشانم نده
خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد ...
http://irmeta.com/meta/index.php?action=sgroups;sa=view;tab=comments;gid=46

آفلاین آنوشا

  • عضو تالار تخصصی حسابداری
  • *
  • تعداد ارسال: 1.559
  • 40660 متا امتیاز
  • لیست کدهای من
  • تشکر و اهداء امتیاز به آنوشا
  • رای برای مدیریت : 8
  • متحد متا
  • دعوت و معرفی به تالار: 1
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
  • سپاس شده از ایشان: 66
  • سپاس کرده از دیگران: 12
پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2528 : ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۱:۴۵:۴۵ »
پائیزبود.....
تنها یک برگ مانده بود....
درخت گفت:
با من بمان تا ابد.
برگ پذیرفت.
بهارشد.......
اما درخت عشقش را میان آن همه برگ گم کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!
******مرحوم حسین پناهی

آفلاین mojan

پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2529 : ۲۹ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۵:۰۷ »
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم، چتر نداشتیم، خندیدیم، دویدیم و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟

پیش‌بینی‌اش را کرده بودی، چتر آورده بودی، من غافلگیر شدم، سعی می‌کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود

سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد میکند، حوصله نداشتی سرما بخوری، چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم.
تنها برو!

دکتر علی شریعتی
هر ديداري در زندگي ما توسط نيروي الهي طرح شده است و اگر ما به سمت غريبه اي سوق داده مي شويم ، حتما بايد چيزي از او بياموزيم .

آفلاین آنوشا

  • عضو تالار تخصصی حسابداری
  • *
  • تعداد ارسال: 1.559
  • 40660 متا امتیاز
  • لیست کدهای من
  • تشکر و اهداء امتیاز به آنوشا
  • رای برای مدیریت : 8
  • متحد متا
  • دعوت و معرفی به تالار: 1
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
  • سپاس شده از ایشان: 66
  • سپاس کرده از دیگران: 12
پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2530 : ۲ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۰:۱۴:۱۰ »
من همین حوالی توام شاید کمی دورتر.........................وتو در حوالی دلم:باورکن نزدیکتر!
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!
******مرحوم حسین پناهی

آفلاین mojan

پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2531 : ۹ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۳:۵۴ »
پسر جوان، وقتى پاى سفره عقد نشست و حاضر شد مهريه همسرش را پانصد هزار شاخه گل سرخ و يك جلد ديوان شمس تبريز به خط خودش در نظر بگيرد، نمى‌دانست چند سال بعد بايد چند هزار بيت شعر ديوان شمس را بنويسد . به نوشته « ايران»، چندى پيش، زنى جوان به شعبه 264 دادگاه خانواده مراجعه و با ارائه دادخواست طلاق به قاضى نحوى گفت: چند سال پيش بود كه جوان مهندسى به خواستگارى‌ام آمد. از همان اول تصميم گرفتم كه بناى زندگى‌مان را بر پايه تفاهم و عشق و عرفان بگذارم اين بود كه براى مهريه‌ام، پانصد هزار شاخه گل سرخ و ديوان شمس به خط شوهرم و چهارده سكه بهار آزادى تعيين كردم. فكر مى‌كردم اگر او حاضر شود چنين مهريه‌اى را

بپذيرد، بايد از انديشه بالايى برخوردار باشد.  وى گفت: او هم پذيرفت و ما بعد از ازدواج، زندگى مشتركمان را آغاز كرديم. در اين مدت با اينكه از نظر عقيدتى ميان من و شوهرم تفاوتهايى بود و گاهى مشكل پيدا مى‌كرديم ولى من سعى مى‌كردم با گذشت باعث حفظ زندگى مشتركم شوم. وى ادامه داد: تا اينكه بعد از چند سال، روز به روز بر اختلاف ميان من و اواضافه شد و شوهرم و من به اين نتيجه رسيده ايم كه ديگر امكان ادامه اين زندگى وجود ندارد و به همين علت من به دادگاه خانواده مراجعه كرده و تقاضاى دريافت مهريه و طلاق دارم . با درخواست اين زن جوان، قاضى دستور احضار اين مرد را به دادگاه داد. اين مرد جوان در برابر قاضى دادگاه خانواده گفت: آقاى
قاضى! من و همسرم با اينكه از ابتدا سعى داشتيم تا پايه‌هاى زندگى مشتركمان را استحكام ببخشيم موفق نشديم و به همين علت من هم فكر مى‌كنم بهتر است تا از يكديگر جدا شويم. .
وى گفت: طبق مهريه‌اى كه براى همسرم تعيين كرده‌ام، بايد ديوان شمس را به خط خودم براى او بنويسم و پانصدهزار شاخه گل به او بدهم . قاضى نحوى پس از استعلام از اتحاديه گل‌فروشان، قيمت پانصدهزار شاخه گل را كه بخشى از مهريه عروس جوان بود، 150ميليون تومان محاسبه كرده و در حكمى به داماد جوان اعلام شد كه وى موظف به پرداخت 150 ميليون تومان ـ قيمت پانصد هزار
شاخه گل سرخ ـ چهارده سكه بهار آزادى و نوشتن از روى اشعار ديوان شمس
تبريزى است.
اي خاك بر سر مهندست بكنن
معلوم شد که آقای مهندس نه اهل عرفان بوده نه اهل حساب وکتاب و ریاضی
وباغبانی وبازار و بطور کلی چهار عمل اصلی را هم بلد نبوده !


هر ديداري در زندگي ما توسط نيروي الهي طرح شده است و اگر ما به سمت غريبه اي سوق داده مي شويم ، حتما بايد چيزي از او بياموزيم .

آفلاین آنوشا

  • عضو تالار تخصصی حسابداری
  • *
  • تعداد ارسال: 1.559
  • 40660 متا امتیاز
  • لیست کدهای من
  • تشکر و اهداء امتیاز به آنوشا
  • رای برای مدیریت : 8
  • متحد متا
  • دعوت و معرفی به تالار: 1
  • تخصص: حسابداری
  • سمت: حسابدار
  • سپاس شده از ایشان: 66
  • سپاس کرده از دیگران: 12
پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2532 : ۲ مهر ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۱:۵۸ »
آدم های ساده را دوست دارم

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند

همان ها که برای همه لبخند دارند

همان ها که همیشه هستند،

برای همه هستند

آدم های ساده را

باید مثل یک تابلوی نقاشی

ساعت ها تماشا کرد

عمرشان کوتاه است

بسکه هر کسی از راه می رسد

یا ازشان سوء استفاده می کند یا

زمینشان می زند

یا درس ساده نبودن بهشان می دهد

آدم های ساده را دوست دارم

بوی ناب «آدم» می دهند


 

دکتر علی شریعتی

من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!
******مرحوم حسین پناهی

آفلاین مرتضایی

پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2533 : ۲ مهر ۱۳۹۲ - ۱۵:۱۸:۴۹ »
دیدن هر بامداد اتفاق ساده ایی نیست ""
خوشایند است و تکرار ناپذیر

"گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند .....

دوستان چهارفصلم ، اولین روزهای پاییز بروفق مرادتان باشد .

" فرشته های زمینی منتظر یاری شما هستند "
جهت عضویت در گروه محک و شرکت در این امر خدا پسندانه به لینک ذیل مراجعه فرمایید
منتظر حضورسبز شما هستیم


آفلاین mojan

پاسخ : داستان ها و خاطرات و مطالب زیبا و پند آموز
« پاسخ #2534 : ۹ مهر ۱۳۹۲ - ۰۹:۱۵:۰۹ »
دیدن هر بامداد اتفاق ساده ایی نیست ""
خوشایند است و تکرار ناپذیر

"گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند .....

دوستان چهارفصلم ، اولین روزهای پاییز بروفق مرادتان باشد .
زيبا بود متشكرم ......... روزهاي پاييز دل انگيز بر شما نيز ميمون باد
هر ديداري در زندگي ما توسط نيروي الهي طرح شده است و اگر ما به سمت غريبه اي سوق داده مي شويم ، حتما بايد چيزي از او بياموزيم .


اشتراک گذاری از طریق delicious اشتراک گذاری از طریق facebook اشتراک گذاری از طریق linkedin اشتراک گذاری از طریق twitter

xx
عکسهائی مربوط به خاطرات گذشته

نویسنده A.Ehsani

55 پاسخ ها
13351 مشاهده
آخرين ارسال ۲۷ فروردین ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۰:۲۶
توسط آنوشا
xx
خاطرات تلخ و شیرین دوستان متایی در این بخش(خاطره نویسی)

نویسنده elahe

22 پاسخ ها
9761 مشاهده
آخرين ارسال ۱۷ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۶:۵۶:۴۲
توسط m.amiri
wireless
زیبا پرستی و علاج آن(۱)

نویسنده darkshine1391

4 پاسخ ها
1052 مشاهده
آخرين ارسال ۱۶ آذر ۱۳۹۰ - ۰۹:۵۳:۲۰
توسط آیلان
xx
آخر داستان قهوه تلخ لو رفت؟

نویسنده DiYakO

0 پاسخ ها
1396 مشاهده
آخرين ارسال ۱۶ آبان ۱۳۸۹ - ۱۷:۴۳:۵۵
توسط DiYakO